پارت یک :

مقدمه
بااحترام به تمام زخمهای به هم پیوسته و بهبود یافته(ساریژ) و تمام زخمهایی که در برابر ساریژ مقاومت کرده و ناسور می‌مانند!
زندگی صحنه ی نبرد نابرابریست که ناگزیر از زخم خوردنیم، اما گاهی میشود به نبرد پایان داد، گاهی می شود بخشید، فراموش کرد و در زیر سایه ی امید نشست و خود را تیمار کرد.
گاهی در پس شبهای تاسیان سپیده ای پدیدار می شود و می توان زندگی را از پس دریچه ی امید دوباره پیدا کرد!
به امید ساریژ برای تمام زخمهای ناسور!
--------
با قدم گذاشتن به ایوان، صدای آهنگ آشنا به گوشش می رسد و ناخواسته نگاهش به دریچه ی کوچک کار شده روی دیوار همسایه ی روبه رو میافتد، نمیداند چه کسی در آن اتاق است که شبهایش را گاهی با آهنگهای تند مختص به تمرینات ورزشی و گاهی با آهنگهای خواننده های دهه پنجاهی سپری میکند. بعد از پهن کردن لباسهایش روی بند پلاستیکی به اتاق برمیگردد و روبه روی آینه قدی کار شده روی دیوار مشغول باز کردن بافت موهایش می شود، راهله نخهای چله ی تابلو فرش روبه رویش را رها و کلافه نگاهش می کند.
_ نمیدونم چمه دلم شورافتاده! نکنه فرامرز قشرق راه بندازه؟
روجا نیم نگاهی به او می اندازد و با پوزخندی دوباره به آینه بر می گردد:
_ نگران نباش! بازم یه جواب سربالا بهش میدن و به وقتی دیگه موکول میشه؛ بعدشم الان که عموقدیر ناخوشه و مثلا رفته عیادت عمرا بتونه سر بحث رو باز کنه!
_ بیچاره فرامرز! نه حریف تو میشه نه حریف برادراش.
روجا باابروهای بالا رفته می‌چرخد و پوکرفیس نگاهش میکند.
_ دنبال بهونه ای تیکه بندازی؟
راهله با دلخوری نگاه می‌گیرد و دوباره مشغول بافتن می‌شود:
_ تیکه ی چی؟ همه زندگیت شده تهرون! کل تابستون دو هفته اینجا بودی، کلاس و درس و امتحان رو بهونه میکنی از اینجا فرار کنی، گفتی تابستون میرم، پاییز غیرحضوری میگیرم، الان یه هفته نیست اومدی باز داری میری...
آرام قدم برمی دارد و کنارش می نشیند.
_ مامان چرا اینجوری حرف میزنی؟ فرار چیه؟ شما جون منید، خانواده ی منید، من دارم از همه فرصتام استفاده میکنم تا زودتر تموم بشه...
رشته نخی برمی دارد و در حالی که دور انگشت میپیچد با تردید لب میزند:
_ درسته! اونجا بهم خوش میگذره، استقلالی که پیدا کردم رو دوس دارم، احساس رهایی میکنم، اینجا برام مثل قفس میمونه! ولی معنیش این نیست شمارو دوست ندارم، به سختی بابا رو قانع کردم ولی تو درکم کن!
راهله هرچه نگرانی دارد را در نگاهش میریزد.
_ مطمئن باشم حواست به خودت هست؟
روجا لبخندزنان جلوتر میرود و خود را در آغوشش می‌اندازد.
_ آره مطمئن باش!
ناگهان با حس لرزش زمین و تکان شدید شوکه از هم جدا میشوند، هراسان به سمت راشین برمیگردند که در حال نوشتن تکالیفش بود، راشین هراسان میایستد و لب میزند:
_ خونه تکون خورد.
روجا قبل از اینکه از شوک دربیاید با صدای پیامک موبایلش بلند میشود و آن را از روی طاقچه برمی‌دارد، پرهام است.
_ باید ببینمت!
روجا سریع برایش تایپ می‌کند.
_ برگشتم خبرت میکنم!
با صدای جیغ های پی در پی که از بیرون خانه به گوش میرسد، گوشی از دستش میافتد، راهله به طرف در می‌دود.
_ یا ابوالفضل!
راشین به دنبالش میرود ولی روجا لباسش مناسب نیست، در حالی که به طرف اتاق خواب میدود موهایش را جمع میکند و با کش میبندد، روپوش و روسری میپوشد و به طرف خروجی میدود که راهله هراسان برمیگردد و در حالی که انگار زبانش بند آمده شانههایش را می‌گیرد.
‏_بڕۆ... زەنگ بکە، زەنگ بکە بابات.(بدو... زنگ بزن، زنگ بزن بابات...)
و همچنان صدای جیغهای ممتد از خانه های مجاور به گوش می‌رسد.
_ بابا!؟ چرا!؟
سعی میکند خود را رها کند و از خانه خارج شود ولی راهله جیغ می‌کشد.
_ بیا برو زنگ بزن بابات!
روجا وحشتزده بااو به خانه برمی‌گردد و گوشی را برمی‌دارد، نگاهش به راشین است که حسابی ترسیده و به مادرش زل زده است. شماره را می‌گیرد و صدای اپراتور در فضای خانه می‌پیچد:
_ مشترک موردنظر در دسترس نمیباشد.
راهله دستانش را روی سرش می‌گذارد.
_ یا امه رهضا! (یا امام رضا!)
روجا به دیوار پشتش تکیه می‌زند، رنگش پریده و لبانش بی رمق باز و بسته می‌شوند:
_ زلزله؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ثمین

    1

    جالب بود ، فقط یک چیز که کنجکاوم کرد اسم رومان ؟ میشه لطف کنید معنی ساژیر رو بگید ! با تشکر .

    ۱ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    ممنونم. "ساریژ" یک کلمه‌ی کوردی هست به معنای زخم به هم پیوسته یا زخمی که بهبود پیدا کرده..

    ۱ ماه پیش
  • اسرا

    0

    مگه زلزله نزدیکشون نبودچراخودشون چیزی نشدن ولی پدرش آره🤔🙏

    ۳ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    نه خونه روجا اومده توی شهر، عمق زلزله توی روستاشون زیاد بوده که یکی دوساعت با شهر فاصله داشته

    ۳ ماه پیش
  • اسرا

    0

    سلام نویسنده قول میدم هرپارت نظرم بگم تازه شروع کردم لطفالطفاازحالت رایگان برندارخیلی جالب💋

    ۳ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    سلام عزیزم من نگفتم هرپارت نظر بدید منظورم این بود هر مخاطبی که خوند یه نظرش رو بنویسه من بدونم مخاطبا دنبال می کنن آخه الان دنبال کننده‌ها زیادن ولی هیچ عکس‌العملی ندارن

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    0

    خوبه ولی باید بیشتر بخونم

    ۱۰ ماه پیش
  • mina. s

    0

    به نظر جالب میاد

    ۱۰ ماه پیش
  • زری

    0

    خوبه ، یه کم فعلا غم انگیزه

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    بله زری جان چون این یک ایده‌ی درام اجتماعیه صحنه‌های غم‌انگیز داره ولی عشق و ماجراهای قشنگی پیش میاد، به هرحال خودمم دوس ندام مخاطبم ناراحت بشه اما شد دیگه🥲❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • زری

    1

    خوب بود تازه شروع کردم

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    🙏❤️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • نارنج

    0

    خیلی عالی اگه اذیت نکنید

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    تا اینجا که عالی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    😍😍❤️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • ستاره

    0

    رمان جالبی بود دوست داشتم

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    خداروشکر😍❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • ندا

    1

    دیالوگ های کردی نظرم رو خیلی جلب کرد، عالی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    🙏🙏❤️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • Neda

    0

    دیالوگ های کردی خیلی نذرمو جلب کرد👌

    ۱۲ ماه پیش
  • رهگذر

    1

    خوبه بدک نبیت

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    ممنون که خوندی❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلگون

    0

    خوب و جالب

    ۱۲ ماه پیش
  • رهگذر

    0

    تاره اومدم

    ۱۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.