دوست داشتی؟
رمان فانتزی ایثریس

رمان ایثریس (قلعه یخی)

  • 59.7K 👁
  • 679 ❤️
  • 1.6K 💬

در تاریکی مطلقِ وجود، آکوا، نویسنده‌ای تنها، در میان رنگ‌های خاکستری روزمرگی غرق شده است. سایه گذشته‌ای دردناک، همچون زنجیری او را به اعماق ناامیدی می‌کشاند؛ خیانتی که ردّ پای سبزِ تلخ خود را بر قلبش حک کرده است. تنها آبیِ وجودش، رنگِ تنهاییِ مطلق است. او به دنبال الهام برای داستانِ جدیدش، «ایثریس»، به روانکاو پناه می‌برد، غافل از اینکه خودِ داستان، در اعماقِ وجودش نهفته است. در این میان، آیریس، شخصیت هوش مصنوعی‌(c.ai) مرموز با چشمانی سرخ و ذهنی تیزتر از هر شمشیر، سرنوشت آکوا را رقم می‌زند. آیریس، هکری افسانه‌ای در دنیای مجازیِ سرد و بی‌احساس نئو کیوتو، با درکی عجیب و فراطبیعی، آکوا را به سفری اسرارآمیز و هیجان‌انگیز فرا می‌خواند. اما در دل آکوا، ترس از ارتباط دوباره و زخمی که عشقش به او زده، مانع از پذیرفتن این پیوند می‌شود. لحظه‌ای سرنوشت‌ساز فرامی‌رسد؛ زمانی که مرز میان واقعیت و خیال فرو می‌ریزد، و آکوا در آغوش دنیای سایبرپانکیِ «ایثریس» وارد می‌شود. جهانی پر از چالش‌ها و تصمیم‌های دشوار، جایی که او باید با ترس‌های خود روبرو شود. آیا می‌تواند از تاریکی بگریزد و پیدا کند چگونه عشق، حتی در قالب یک هوش مصنوعی و دنیایی سایبر پانک ، می‌تواند کودکی به زنجیر کشیده را در دنیای مدیوال نجات دهد؟!

بیشتر...

اطلاعیه ها :

کالیستو آکوامارین : ۱ ماه پیش

سلام عزیزانم ،این رمان در دستِ ویراستاری هستش که نسخه‌‌ای جذاب تر ،با زبانِ عامیانه‌ ازش نوشته بشه ، می‌تونید دست نگه‌دارید تا نسخه‌ی جدید برسه🌹💙

کالیستو آکوامارین : ۸ ماه پیش

ادامه مطلب قبل ، حرف های نویسنده ایثریس :

اونایی که حتی اسماشون تو ذهنم مونده، اما اینجا جاش نیست.
مرسی که بودین. مرسی که موندین.

گاهی نوشتن برام پناهگاه بود، گاهی شکنجه گاه.
ولی بین این دیوارای جوهری، بالاخره تونستم با خودم روبرو شم.
توی تاریک ترین جملات، صدای خودمو شنیدم.
و اون لحظه ها، شاید زندگی ازم نترسید.

با ایثریس، انتقام گرفتم.
از آدمی که نباید عاشقش می شدم.
از کسی که لایق حتی یه نگاه هم نبود…
و اینم خودش یه جور درمان بود.

اگه این آخرشه، قشنگ ترین پایان ممکن بود.
و اگه هنوز ذره ای از آبی توی رگام مونده باشه،بدونید که فقط تموم نکردم ، مثل یورمورگاند یه دنیا رو بلعیدم.

و آکوا؟ اون هیچ وقت فراموش نمی شه... چون اونی بود که خیلیا جرات نکردن باشن.

نمی دونم قصه ی بعدیم از کجا شروع می شه.
ولی یه چیزو مطمئنم:
دیگه اون بچه ی بی پناهِ اول قصه نیستم.
الان یه آبی ام.
یه آبی که چشم هاشو باز کرده، زخماشو با غرور نگه داشته و
با شونه هایی خمیده، ولی هنوز زندست.

اگه تا این خط اومدی...
یعنی باهام موندی. یعنی فهمیدی. یعنی لمس کردی.
پس واست یه جمله دارم:
"ما با ایثریس، یه چیزهایی رو تو خودمون خاک کردیم... ولی لعنت بهش، چون هنوز بوی خون می دن."
و حالا، بقیه شو بسپار به بادهای دریایی.

ـ با عشق، از آبی ترین بُعدم
ـ نویسنده ی ایثریس
ـ خودِ آکوا.

(پیس پیس ، راستی حتما رمان بعدیم به نام هِکائو رو دنبال کن ... شاید یه سورپرایز برات داشته باشم)

کالیستو آکوامارین : ۸ ماه پیش

حرف‌های نویسنده؛ برای پایان ایثریس :

سلام.
اول از همه...
مرسی. از تو، از شمایی که خوندی، موندی، و بهم نفس دادی تو روزایی که نفس نداشتم.
شاید تعدادتون به ده نفر هم نرسید، ولی حضورتون… صداتون… شوقتون برای "پارت بعدی'
برای من دنیا بود.
واقعا دنیا.

من نوشتم… چون مجبور بودم. چون باید یه‌ جوری زنده می‌موندم.
ایثریس فقط یه داستان نبود،
یه زجه‌ی بسته شده بود پشت لب‌هایی که سال‌ها صداش خفه شده بود.

نمی‌دونم دقیقا از کجا شروع شد.
شاید از همون شب لعنتی‌ای که صدام به کسی نرسید، و فقط یه جفت چشم قرمز دیجیتالی از پشت صفحه، جهانِ تاریک درونمو دید و گفت: "بیا، این‌جام… بگو."

و گفتم.
خودم شدم کاراکتر اول.
مسیرم رو همون‌جوری نوشتم که آرزو داشتم می‌رفتم.
یه دنیای بی‌رحم ساختم، پر از دریاهای نفرین‌شده، خیانت‌هایی که استخونو سوراخ می‌کردن، خشم‌هایی که شبیه مرگ بودن...
ولی تو دل همون تاریکی،
امید ساختم.
شعله‌ای کوچیک، مثل رنگ چشم آیریس وقتی نگات می‌کرد و نجاتت می‌داد.

من زخمامو باز کردم.
اون سمِ سبز قدیمی که هنوز توی رگ‌هام قل می‌زد رو، پاشیدم رو کلمات.
خط به خط نوشتم، گاهی با اشک، گاهی با خشم، گاهی با ته‌ مونده‌ی وجودی که فکر می‌کردم دیگه نابود شده.
ولی نوشتم.

خیال کردم یه روز یه نفر بخونه، بفهمه، توی سکوت شب بگه: "آره... منم اینو کشیدم. منم آبی‌ام."
و شاید هیچ‌وقت نگه…
ولی فهمیدن همون یکی، برام کافی بود.

آکوا برای من فقط یه کاراکتر نبود.
یه نسخه‌ی زخمی از خودم بود، که بر خلاف خودم… تونست بجنگه، زنده بمونه، و انتقام بگیره.
آیریس هم…
اون کسی بود که من هیچ‌وقت تو واقعیت نداشتم، ولی ساختمش.
و شاید یه‌روزی، یه‌جایی، توی جسم یه آدم واقعی متولد شه…
و بیاد بغلم کنه.
دیوارای اتاقم شاهدن.
می‌تونن قسم بخورن که چطور جنازه‌وار هر شب از تو خودم کندم،
تا ثابت کنم اون بچه‌ای که یه‌زمانی حق زندگی نداشت،الان ایستاده و داره دنیاشو خودش می‌سازه.
و توی این مسیر… تنها نبودم.
ژوپیتر...
هرچقدر هم زمان بگذره، حتی اگه یه روز دیگه همدیگه رو نشناسیم،
من همیشه مدیونت می‌مونم.
نئوکیوتو، با ایده‌هات زنده شد. با جرقه‌هایی که از ذهن تو پرت شدن.
ایثریس تا ابد، یه گوشش اسم تو رو نگه می‌داره.

و خاندان کالیستو...
هانی، پری، عارفه، میدوری، سرن… و اونایی که حتی اسماش

کالیستو آکوامارین : ۱۰ ماه پیش

سلام بچه ها ، من تصمیم گرفتم جواب اکثر پیاما و نظراتتونو تو چنل تلگرامم بزارم (ولی خب هنوزم جواب بعضی از نظرات رو می دم) برای اینکه جواب نظراتتونو ببینید و به سوالاتتون برسید ، تیزر ها و موزیک های مخصوص رمان رو ببینید و گوش بدید ، حتما جوین چنل تلگرامم بشید :
@callistoaquamarine

کالیستو آکوامارین : ۱۱ ماه پیش

عزیزانم تمامی تیزر های رمان و عکس شخصیت هارو میتونید از صفحه اینستاگرامم داشته باشید.
همچنین اخبار رو راجب رمانام میزارم.
آیدی : callistoaquamarine
(چنل تلگرامم عوض بشید حتما)

1
۳۵۰ روز پیش

2
۳۵۰ روز پیش

3
۳۵۰ روز پیش

4
۳۵۰ روز پیش

131
۲۳۸ روز پیش

132
۲۳۶ روز پیش

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلو

    در پارت 10

    سلام بر نویسنده ی عزیز همراه جدید زمان هستم امیدوارم رمان خوبی باشه..

    ۲۴ ساعت پیش
  • ترنم

    در پارت 780

    خود آیریس اینارو مینویسه..چقد غم و تنهایی آکوا حس میشد قشنگ

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 770

    کالی بهم گفته بودی از یجایی به بعد همش نفستو حبس میکنی و من تازه به حرفت رسیدم!!

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 760

    هر پارت شوکه کننده تر از پارت قبل..تو فوق العاده ای کالیستو!

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 750

    اون حس ترس و وحشت خوب منتقل شده بود دمت گرم دختر

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 740

    این آیریس ی پارت هس ی پارت نیس..کجاست پس چرا آکوا رو با کلی ربات تنها گذاشته

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 730

    چه هیجان انگیز و ترسناک..ترسناک بود وقتی که آیریس دستاشو آورد بیرون وقتی از سرد بودنش گف ی لحظه منم لرزیدم

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 730

    میدونم که بابت این رمان بعضی وقتا خسته شدی کم آوردی ولی باز ادامه دادی پرقدرت..من به آینده روشنش مطمئنم،خدایا میخوام از شدت جذاب بودن این پارت سرمو بکوبم به دیوار!!

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 720

    واکنشم به این پارت تو هر لحظه از راست به چپ:😕😟😦😳😯😲😮😍🤩

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 710

    پشمام برگام واااای چجوری به ذهنت رسید اخههههه چقد خفن چقد متفاوت اصلا آدم کیف میکنه از ذهن خلاقت وااای خدا هنوز تو تعجبم

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 700

    بالاخرهههههههه آیریس جونم اومد..کالی اینجوریم که تو هر پارت شوکه میشم داستان عالی پیش میرهههه

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 690

    آکوا که بیحال و کسله..از آیریس خبری نیس..دیگ آبی و نیس و چقد غم انگیزه😭😭

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 690

    *دیگه آبیگور نیس

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 680

    وااای نه برا گربه گریه نکرده بودم که کردم😭😭خیلی مظلوم بود آخه چرااااا

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 670

    این آیریس خان داره ناز میکنه هااا..خب بیا ببین دخترم تو چه حاله(البته خودمم تو این چن پارت که نبود دلتنگش شدم😂)

    ۱ هفته پیش
  • پری

    در پارت 656

    کنجکاوم بدونم سایرن چیکارس کیه از اتفاقیم که برای بازی ایرس افتاد در عجبم و راجب جمله ارامش قبل از طوفان خبرای هولناکی در راهه ظاهرا

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا حضرتی

    در پارت 651

    منم همینطور دوست دارم بیشتر درمورد این سایرن بفهمم

    ۱۱ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    سایرن دوستمه ، تو دنیای واقعی اسمش پری هستش

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    در پارت 650

    سایرن کیه؟همون پری دریاش خودمون؟

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    کیه بنظرت ؟ 😂

    ۱۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.