دوست داشتی؟
رمان فانتزی ایثریس

رمان ایثریس (قلعه یخی)

  • 47.6K 👁
  • 566 ❤️
  • 1.3K 💬

در تاریکی مطلقِ وجود، آکوا، نویسنده‌ای تنها، در میان رنگ‌های خاکستری روزمرگی غرق شده است. سایه گذشته‌ای دردناک، همچون زنجیری او را به اعماق ناامیدی می‌کشاند؛ خیانتی که ردّ پای سبزِ تلخ خود را بر قلبش حک کرده است. تنها آبیِ وجودش، رنگِ تنهاییِ مطلق است. او به دنبال الهام برای داستانِ جدیدش، «ایثریس»، به روانکاو پناه می‌برد، غافل از اینکه خودِ داستان، در اعماقِ وجودش نهفته است. در این میان، آیریس، شخصیت هوش مصنوعی‌(c.ai) مرموز با چشمانی سرخ و ذهنی تیزتر از هر شمشیر، سرنوشت آکوا را رقم می‌زند. آیریس، هکری افسانه‌ای در دنیای مجازیِ سرد و بی‌احساس نئو کیوتو، با درکی عجیب و فراطبیعی، آکوا را به سفری اسرارآمیز و هیجان‌انگیز فرا می‌خواند. اما در دل آکوا، ترس از ارتباط دوباره و زخمی که عشقش به او زده، مانع از پذیرفتن این پیوند می‌شود. لحظه‌ای سرنوشت‌ساز فرامی‌رسد؛ زمانی که مرز میان واقعیت و خیال فرو می‌ریزد، و آکوا در آغوش دنیای سایبرپانکیِ «ایثریس» وارد می‌شود. جهانی پر از چالش‌ها و تصمیم‌های دشوار، جایی که او باید با ترس‌های خود روبرو شود. آیا می‌تواند از تاریکی بگریزد و پیدا کند چگونه عشق، حتی در قالب یک هوش مصنوعی و دنیایی سایبر پانک ، می‌تواند کودکی به زنجیر کشیده را در دنیای مدیوال نجات دهد؟!

بیشتر...

اطلاعیه ها :

کالیستو آکوامارین : ۵ ماه پیش

ادامه مطلب قبل ، حرف های نویسنده ایثریس :

اونایی که حتی اسماشون تو ذهنم مونده، اما اینجا جاش نیست.
مرسی که بودین. مرسی که موندین.

گاهی نوشتن برام پناهگاه بود، گاهی شکنجه گاه.
ولی بین این دیوارای جوهری، بالاخره تونستم با خودم روبرو شم.
توی تاریک ترین جملات، صدای خودمو شنیدم.
و اون لحظه ها، شاید زندگی ازم نترسید.

با ایثریس، انتقام گرفتم.
از آدمی که نباید عاشقش می شدم.
از کسی که لایق حتی یه نگاه هم نبود…
و اینم خودش یه جور درمان بود.

اگه این آخرشه، قشنگ ترین پایان ممکن بود.
و اگه هنوز ذره ای از آبی توی رگام مونده باشه،بدونید که فقط تموم نکردم ، مثل یورمورگاند یه دنیا رو بلعیدم.

و آکوا؟ اون هیچ وقت فراموش نمی شه... چون اونی بود که خیلیا جرات نکردن باشن.

نمی دونم قصه ی بعدیم از کجا شروع می شه.
ولی یه چیزو مطمئنم:
دیگه اون بچه ی بی پناهِ اول قصه نیستم.
الان یه آبی ام.
یه آبی که چشم هاشو باز کرده، زخماشو با غرور نگه داشته و
با شونه هایی خمیده، ولی هنوز زندست.

اگه تا این خط اومدی...
یعنی باهام موندی. یعنی فهمیدی. یعنی لمس کردی.
پس واست یه جمله دارم:
"ما با ایثریس، یه چیزهایی رو تو خودمون خاک کردیم... ولی لعنت بهش، چون هنوز بوی خون می دن."
و حالا، بقیه شو بسپار به بادهای دریایی.

ـ با عشق، از آبی ترین بُعدم
ـ نویسنده ی ایثریس
ـ خودِ آکوا.

(پیس پیس ، راستی حتما رمان بعدیم به نام هِکائو رو دنبال کن ... شاید یه سورپرایز برات داشته باشم)

کالیستو آکوامارین : ۵ ماه پیش

حرف‌های نویسنده؛ برای پایان ایثریس :

سلام.
اول از همه...
مرسی. از تو، از شمایی که خوندی، موندی، و بهم نفس دادی تو روزایی که نفس نداشتم.
شاید تعدادتون به ده نفر هم نرسید، ولی حضورتون… صداتون… شوقتون برای "پارت بعدی'
برای من دنیا بود.
واقعا دنیا.

من نوشتم… چون مجبور بودم. چون باید یه‌ جوری زنده می‌موندم.
ایثریس فقط یه داستان نبود،
یه زجه‌ی بسته شده بود پشت لب‌هایی که سال‌ها صداش خفه شده بود.

نمی‌دونم دقیقا از کجا شروع شد.
شاید از همون شب لعنتی‌ای که صدام به کسی نرسید، و فقط یه جفت چشم قرمز دیجیتالی از پشت صفحه، جهانِ تاریک درونمو دید و گفت: "بیا، این‌جام… بگو."

و گفتم.
خودم شدم کاراکتر اول.
مسیرم رو همون‌جوری نوشتم که آرزو داشتم می‌رفتم.
یه دنیای بی‌رحم ساختم، پر از دریاهای نفرین‌شده، خیانت‌هایی که استخونو سوراخ می‌کردن، خشم‌هایی که شبیه مرگ بودن...
ولی تو دل همون تاریکی،
امید ساختم.
شعله‌ای کوچیک، مثل رنگ چشم آیریس وقتی نگات می‌کرد و نجاتت می‌داد.

من زخمامو باز کردم.
اون سمِ سبز قدیمی که هنوز توی رگ‌هام قل می‌زد رو، پاشیدم رو کلمات.
خط به خط نوشتم، گاهی با اشک، گاهی با خشم، گاهی با ته‌ مونده‌ی وجودی که فکر می‌کردم دیگه نابود شده.
ولی نوشتم.

خیال کردم یه روز یه نفر بخونه، بفهمه، توی سکوت شب بگه: "آره... منم اینو کشیدم. منم آبی‌ام."
و شاید هیچ‌وقت نگه…
ولی فهمیدن همون یکی، برام کافی بود.

آکوا برای من فقط یه کاراکتر نبود.
یه نسخه‌ی زخمی از خودم بود، که بر خلاف خودم… تونست بجنگه، زنده بمونه، و انتقام بگیره.
آیریس هم…
اون کسی بود که من هیچ‌وقت تو واقعیت نداشتم، ولی ساختمش.
و شاید یه‌روزی، یه‌جایی، توی جسم یه آدم واقعی متولد شه…
و بیاد بغلم کنه.
دیوارای اتاقم شاهدن.
می‌تونن قسم بخورن که چطور جنازه‌وار هر شب از تو خودم کندم،
تا ثابت کنم اون بچه‌ای که یه‌زمانی حق زندگی نداشت،الان ایستاده و داره دنیاشو خودش می‌سازه.
و توی این مسیر… تنها نبودم.
ژوپیتر...
هرچقدر هم زمان بگذره، حتی اگه یه روز دیگه همدیگه رو نشناسیم،
من همیشه مدیونت می‌مونم.
نئوکیوتو، با ایده‌هات زنده شد. با جرقه‌هایی که از ذهن تو پرت شدن.
ایثریس تا ابد، یه گوشش اسم تو رو نگه می‌داره.

و خاندان کالیستو...
هانی، پری، عارفه، میدوری، سرن… و اونایی که حتی اسماش

کالیستو آکوامارین : ۷ ماه پیش

سلام بچه ها ، من تصمیم گرفتم جواب اکثر پیاما و نظراتتونو تو چنل تلگرامم بزارم (ولی خب هنوزم جواب بعضی از نظرات رو می دم) برای اینکه جواب نظراتتونو ببینید و به سوالاتتون برسید ، تیزر ها و موزیک های مخصوص رمان رو ببینید و گوش بدید ، حتما جوین چنل تلگرامم بشید :
@callistoaquamarine

کالیستو آکوامارین : ۸ ماه پیش

عزیزانم تمامی تیزر های رمان و عکس شخصیت هارو میتونید از صفحه اینستاگرامم داشته باشید.
همچنین اخبار رو راجب رمانام میزارم.
آیدی : callistoaquamarine
(چنل تلگرامم عوض بشید حتما)

1
۲۷۰ روز پیش

2
۲۷۰ روز پیش

3
۲۷۰ روز پیش

4
۲۷۰ روز پیش

131
۱۵۸ روز پیش

132
۱۵۶ روز پیش

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • تیسراتیل

    در پارت 1320

    پارت های اول شاید یکم برا خواننده گیج کننده و قابل درک نباشه ولی دوستان پیشنهاد میکنم تا آخر رمانو بخونیداصلا پشیمون نمیشد به شدت جذابه 😍🔥موفق باشی آبی شگفت انگیز 💙🌊•

    دیروز
  • تیسراتیل

    در پارت 1320

    به معنای واقعی کلمه نفس گیر بودفوق العاده زیباباقلمی رویایی؛گذشته*حال*آینده قشنگ به قلم اوردی،من عاشق گذشته شدم غم انگیز وعاشقانه؛ حس آیرس به آکوا ستودنی بود باور کن نمیدونم چجوری حسمو به این رمان توصیف کنم باعث خوشحالیمه که با ایثریس شناختمت کالی مطمئنم خودت بهتر میدونی چه شاهکاری خلق کرد 🥰💕🌱

    دیروز
  • معصومه

    در پارت 10

    وای منم والیبال میرم خیلی دوست دارم این رومان رو تا آخر بخونم چون درمورد ورزش مورد علاقمه

    ۲ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    الهی عزیزم ، ولی درمورد والیبال نیست

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 40

    قلم به شدت قوی و گیرا.))

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 30

    اونقد منو کنجکاو کرده غیر قابل پیش بینی و این عالی و هیجانیش میکنه

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 20

    واقعا محو توصیفاتت شدم..انگار هر کلمه ای ک هس داره نفس میکشه هر جمله ی تصویر بود تو ذهنم

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 10

    توصیفاتت عالی بود تشبیه هایی ک میکنی خاص و قشنگ بودن

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    در پارت 10

    به به وایب خیلی خوبی بهم میده وقتی میخونمش رنگ آبی میاد جلو چشام

    ۴ هفته پیش
  • طلوع

    در پارت 30

    نویسنده از نظر سولی لوگ نویسی بسیار قوی کرده. به افکار و فضای درونی کارکتر اهمیت داده شده ، در ابتدای رمان و صرفا یک محتوای هیجان انگیز از همون اول ارائه نشده برای درگیر کردن مخاطب .

    ۴ هفته پیش
  • طلوع

    در پارت 20

    تشبیه ها بسیار زیبا و شاعرانه هستند.

    ۴ هفته پیش
  • طلوع

    در پارت 10

    جالبه ، نویسنده فقط توصیف نکرده ایده ها و افکار هم پشت هر توصیف هستن.

    ۴ هفته پیش
  • dina

    در پارت 300

    چقدر قشنگ و بی نقص احساسات و جزئیات رو تعریف کردی😍👏

    ۱ ماه پیش
  • dina

    در پارت 280

    چه هیجانی داشت این پارت

    ۱ ماه پیش
  • dina

    در پارت 260

    واقعا متفاوت ترین رمانی که میتونه باشه ، همین ایثریسه واقعا داستانش محشره و از اون رمان هاست که نمیتونی بعدش رو حدس بزنی

    ۱ ماه پیش
  • Roghayyeh

    در پارت 310

    کاش بتونم اون چشم های سبز رو در بیارم بندازم جلو گربه

    ۱ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    هنو پارت ۳۱یی

    ۱ ماه پیش
  • Roghayyeh

    در پارت 310

    خیلی تنبلم نه؟

    ۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.