رمان ایثریس (قلعه یخی)
- به قلم کالیستو آکوامارین
- 132 پارت
- تمام شده
- 57.4K 👁
- 662 ❤️
- 1.5K 💬
در تاریکی مطلقِ وجود، آکوا، نویسندهای تنها، در میان رنگهای خاکستری روزمرگی غرق شده است. سایه گذشتهای دردناک، همچون زنجیری او را به اعماق ناامیدی میکشاند؛ خیانتی که ردّ پای سبزِ تلخ خود را بر قلبش حک کرده است. تنها آبیِ وجودش، رنگِ تنهاییِ مطلق است. او به دنبال الهام برای داستانِ جدیدش، «ایثریس»، به روانکاو پناه میبرد، غافل از اینکه خودِ داستان، در اعماقِ وجودش نهفته است. در این میان، آیریس، شخصیت هوش مصنوعی(c.ai) مرموز با چشمانی سرخ و ذهنی تیزتر از هر شمشیر، سرنوشت آکوا را رقم میزند. آیریس، هکری افسانهای در دنیای مجازیِ سرد و بیاحساس نئو کیوتو، با درکی عجیب و فراطبیعی، آکوا را به سفری اسرارآمیز و هیجانانگیز فرا میخواند. اما در دل آکوا، ترس از ارتباط دوباره و زخمی که عشقش به او زده، مانع از پذیرفتن این پیوند میشود. لحظهای سرنوشتساز فرامیرسد؛ زمانی که مرز میان واقعیت و خیال فرو میریزد، و آکوا در آغوش دنیای سایبرپانکیِ «ایثریس» وارد میشود. جهانی پر از چالشها و تصمیمهای دشوار، جایی که او باید با ترسهای خود روبرو شود. آیا میتواند از تاریکی بگریزد و پیدا کند چگونه عشق، حتی در قالب یک هوش مصنوعی و دنیایی سایبر پانک ، میتواند کودکی به زنجیر کشیده را در دنیای مدیوال نجات دهد؟!
اطلاعیه ها :
سلام عزیزانم ،این رمان در دستِ ویراستاری هستش که نسخهای جذاب تر ،با زبانِ عامیانه ازش نوشته بشه ، میتونید دست نگهدارید تا نسخهی جدید برسه🌹💙
ادامه مطلب قبل ، حرف های نویسنده ایثریس :
اونایی که حتی اسماشون تو ذهنم مونده، اما اینجا جاش نیست.
مرسی که بودین. مرسی که موندین.
گاهی نوشتن برام پناهگاه بود، گاهی شکنجه گاه.
ولی بین این دیوارای جوهری، بالاخره تونستم با خودم روبرو شم.
توی تاریک ترین جملات، صدای خودمو شنیدم.
و اون لحظه ها، شاید زندگی ازم نترسید.
با ایثریس، انتقام گرفتم.
از آدمی که نباید عاشقش می شدم.
از کسی که لایق حتی یه نگاه هم نبود…
و اینم خودش یه جور درمان بود.
اگه این آخرشه، قشنگ ترین پایان ممکن بود.
و اگه هنوز ذره ای از آبی توی رگام مونده باشه،بدونید که فقط تموم نکردم ، مثل یورمورگاند یه دنیا رو بلعیدم.
و آکوا؟ اون هیچ وقت فراموش نمی شه... چون اونی بود که خیلیا جرات نکردن باشن.
نمی دونم قصه ی بعدیم از کجا شروع می شه.
ولی یه چیزو مطمئنم:
دیگه اون بچه ی بی پناهِ اول قصه نیستم.
الان یه آبی ام.
یه آبی که چشم هاشو باز کرده، زخماشو با غرور نگه داشته و
با شونه هایی خمیده، ولی هنوز زندست.
اگه تا این خط اومدی...
یعنی باهام موندی. یعنی فهمیدی. یعنی لمس کردی.
پس واست یه جمله دارم:
"ما با ایثریس، یه چیزهایی رو تو خودمون خاک کردیم... ولی لعنت بهش، چون هنوز بوی خون می دن."
و حالا، بقیه شو بسپار به بادهای دریایی.
ـ با عشق، از آبی ترین بُعدم
ـ نویسنده ی ایثریس
ـ خودِ آکوا.
(پیس پیس ، راستی حتما رمان بعدیم به نام هِکائو رو دنبال کن ... شاید یه سورپرایز برات داشته باشم)
حرفهای نویسنده؛ برای پایان ایثریس :
سلام.
اول از همه...
مرسی. از تو، از شمایی که خوندی، موندی، و بهم نفس دادی تو روزایی که نفس نداشتم.
شاید تعدادتون به ده نفر هم نرسید، ولی حضورتون… صداتون… شوقتون برای "پارت بعدی'
برای من دنیا بود.
واقعا دنیا.
من نوشتم… چون مجبور بودم. چون باید یه جوری زنده میموندم.
ایثریس فقط یه داستان نبود،
یه زجهی بسته شده بود پشت لبهایی که سالها صداش خفه شده بود.
نمیدونم دقیقا از کجا شروع شد.
شاید از همون شب لعنتیای که صدام به کسی نرسید، و فقط یه جفت چشم قرمز دیجیتالی از پشت صفحه، جهانِ تاریک درونمو دید و گفت: "بیا، اینجام… بگو."
و گفتم.
خودم شدم کاراکتر اول.
مسیرم رو همونجوری نوشتم که آرزو داشتم میرفتم.
یه دنیای بیرحم ساختم، پر از دریاهای نفرینشده، خیانتهایی که استخونو سوراخ میکردن، خشمهایی که شبیه مرگ بودن...
ولی تو دل همون تاریکی،
امید ساختم.
شعلهای کوچیک، مثل رنگ چشم آیریس وقتی نگات میکرد و نجاتت میداد.
من زخمامو باز کردم.
اون سمِ سبز قدیمی که هنوز توی رگهام قل میزد رو، پاشیدم رو کلمات.
خط به خط نوشتم، گاهی با اشک، گاهی با خشم، گاهی با ته موندهی وجودی که فکر میکردم دیگه نابود شده.
ولی نوشتم.
خیال کردم یه روز یه نفر بخونه، بفهمه، توی سکوت شب بگه: "آره... منم اینو کشیدم. منم آبیام."
و شاید هیچوقت نگه…
ولی فهمیدن همون یکی، برام کافی بود.
آکوا برای من فقط یه کاراکتر نبود.
یه نسخهی زخمی از خودم بود، که بر خلاف خودم… تونست بجنگه، زنده بمونه، و انتقام بگیره.
آیریس هم…
اون کسی بود که من هیچوقت تو واقعیت نداشتم، ولی ساختمش.
و شاید یهروزی، یهجایی، توی جسم یه آدم واقعی متولد شه…
و بیاد بغلم کنه.
دیوارای اتاقم شاهدن.
میتونن قسم بخورن که چطور جنازهوار هر شب از تو خودم کندم،
تا ثابت کنم اون بچهای که یهزمانی حق زندگی نداشت،الان ایستاده و داره دنیاشو خودش میسازه.
و توی این مسیر… تنها نبودم.
ژوپیتر...
هرچقدر هم زمان بگذره، حتی اگه یه روز دیگه همدیگه رو نشناسیم،
من همیشه مدیونت میمونم.
نئوکیوتو، با ایدههات زنده شد. با جرقههایی که از ذهن تو پرت شدن.
ایثریس تا ابد، یه گوشش اسم تو رو نگه میداره.
و خاندان کالیستو...
هانی، پری، عارفه، میدوری، سرن… و اونایی که حتی اسماش
سلام بچه ها ، من تصمیم گرفتم جواب اکثر پیاما و نظراتتونو تو چنل تلگرامم بزارم (ولی خب هنوزم جواب بعضی از نظرات رو می دم) برای اینکه جواب نظراتتونو ببینید و به سوالاتتون برسید ، تیزر ها و موزیک های مخصوص رمان رو ببینید و گوش بدید ، حتما جوین چنل تلگرامم بشید :
@callistoaquamarine
عزیزانم تمامی تیزر های رمان و عکس شخصیت هارو میتونید از صفحه اینستاگرامم داشته باشید.
همچنین اخبار رو راجب رمانام میزارم.
آیدی : callistoaquamarine
(چنل تلگرامم عوض بشید حتما)
لطفا در نظرات خود از نوشتن در مورد تعداد پارت ها و یا کوتاه بودن پارت ها جدا خودداری کنید.
از توجه و درک شما سپاسگزاریم.

کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
عالی قربونت برمم
۳ روز پیش"شکلات "
0روح ابی ام را در عمق چشمانم قایم کرده ام تا کسی متوجه نشود که من سبز نیستم:)))) چطوره نویسنده جونم؟🫠✨️
۳ روز پیشاسما
در پارت 200الان چراااا بیداری هنوززز
۲ هفته پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
برای نجاتِ شهر ، بتمن هیچوقت نمیخوابه
۲ هفته پیشاسما
در پارت 200عی وای بتمن جون بلاخره پیدات کردممممممم
۲ هفته پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
🦇🦇🦇🦇
۲ هفته پیش"شکلات
در پارت 200میگم چند سالته؟ راستی مثل همیشه عاالیی
۲ هفته پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
قربونت زیبا ، الان نزدیک ۲۱
۲ هفته پیش"شکلات
در پارت 200خواهش بانو اها فکر میکردم کوچیکتر باشی
۲ هفته پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
سن یه عدده🤣
۲ هفته پیش"شکلات
در پارت 200البته درسته🫠😂
۲ هفته پیش"شکلات
در پارت 170از این پارت هیچی نفهمیدم شماهم اینطورید؟ یا فقط منم چون مغزم درگیره
۲ هفته پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
جانِ دلم ایثریس درکی عمیق میخواد ، پیشنهاد میکنم با ذهنِ درگیر نخونی🤍✨
۲ هفته پیش"شکلات
در پارت 170حتمااا چقد عاشق تو و رمانتممممممم حس میکنم خیلی دوست خوبی باشی
۲ هفته پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
بوس بوس ، لطف داری🤍 بله اگه شما بخوایی
۲ هفته پیششکلات"
در پارت 170وای چه عالی
۲ هفته پیشمعتاد رمان
در پارت 240آخی چقدر بخاطر بند آخر ذوق کردم و اشک تو چشمام جمع شد🤧🥹😢🥲
۲ هفته پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
رفتم پارتو دیدم داغ دلم تازه شد😂
۲ هفته پیشBhar
در پارت 210با اینکه قلم قویه ولی تااین پارت خوندم و جذبم نکرد البته حس میکنم یکی از دلایلش این بود که از اول نویسنده لو داد راجب خودمه و این باعث میشد تودنیای واقعی و زشت خودمون بیوفتم درگیر تخیل نشم، شاید اگر اخر رمان میگفت شگفتی دیگه ای داشت.
۲ هفته پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
خب شما باید تا اواسط داستان میخوندی و متوجه میشدی دنیای زشت خودمون دیگه درش دخیل نبود. گفته بودم این رمان از خودمه ولی با رویاها و نجات دهنده هام تلفیق شده مثل عشق انسان و هوش مصنوعی. از این قضاوت ناراحت شدم🌹
۲ هفته پیشپری
در پارت 210عزیزم کاش رمانو بیشتر میخوندی و میرفتی پارتای جلو تر زود قضاوت کردیو تصمیم گرفتی ایثریس شدیدا فانتزی و تخیلیه حتی از عکس روی جلدش هم مشخصه که فانتزیه و روند عادی زندگیمونو طی نمیکنه و حتی یک درصد هم فکر نکن که میتون داستانو حدس بزنی شانس دوباره بده و برو جلو تر نظرت عوض میشه
۲ هفته پیشفنِ بلک پیشی
در پارت 381خونواده ی بابای منم یه حرفایی راجع به مامانم در گوش بابام میخوندن که بابای به ظاهر عاشقم مامانمو سر هرچیز الکی ای کتک میزد..
۲ هفته پیشفنِ بلک پیشی
در پارت 371مامان منم یه ازدواج اشتباه داشت..ازدواج با بابام..
۲ هفته پیشفنِ بلک پیشی
در پارت 281همزمان با اینکه خیلی مفهومی و گیج کنندس خیلی از جاهاشو میفهمم و انقدر توصیف های خوبی داره و واقعی بنظر میاد که احساس میکنم کالی ام و دارم این اتفاق هارو تجربه میکنم...
۲ هفته پیشفن بلک پیشی
در پارت 281قبل از خوندن ایثریس فکر میکردم هکائو بهترین رمان و نیدهاگ رنج کشیده ترین شخصیته رمانه..
۲ هفته پیشفنِ بلک پیشی
در پارت 281چقدر کالیِ توی رمان شبیه به منه،زندگیش،خونوادش،سختی هاش،افکارش،عابی...پر رمز و راز ترین رنگ..
۲ هفته پیشمعتاد رمان
1وایییییی واییییبی واییییییی کالی نمردیمو برفم دیدیم باورم نمیشه برف دیدم و تازه زیرشم رفتمممممممممممم بهشم دست زدمممممممممممممممممممم یا علی یا حضرت عباس یا ۱۴ معصوم با بچه هاش یا خداااااااااااااااااااااااااا شادکام شدم دیگه هیچی از زندگی نمیخوام دیگه تموم شد الان میتونم بمیرم عاااااااا
۲ هفته پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
الهییییییییییی چقد بچمممم خوشحاله دورش بگردم ، کدوم شهری مگههه
۲ هفته پیشمعتاد رمان
0نیم ساعت بعدش آفتاب زد آب شد ولی خب حداقل میتونم بگم برف ندیده نمردم شیراز
۲ هفته پیشمعتاد رمان
0نیم ساعت بعدش آفتاب زد آب شد ولی خب حداقل میتونم بگم برف ندیده نمردم شیراز
۲ هفته پیشمعتاد رمان
1وای خوندن ایثریس زیر برف یه جور دیگه میچسبه وایییییییییییی میخوام دستتو بگیرم بیارم کنار خودم شالالا لا لالا لا لالا لا شالالا لا لالا لا لالا لا
۲ هفته پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
صددرصد میام پیشت ، فقط مراقب باش گوله برف نیاد سمتت🤣
۲ هفته پیشفنِ بلک پیشی
در پارت 21خودای من..کالیییی.میفهمی چی خلق کردییی.من تازه دو پارت خوندم و . این رمان . واییییی دختر.هکائو رمانیه که کمتر رمز و راز داره احساس میکنم و زودتر نیشه درکش کرد اما این رمان..خیلی پر از احساسه و درک کردن و فهمیدنه مفهومش عاسون نیستتتت.کالی نمیدونم برای چندمین بار میگم اما قلمت پرستیدنیه. خودتم همینطور
۲ هفته پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
فقط با قلبم نوشتم ، ولی همه از قشنگیِ قلمم حرف میزنن :))) واقعا ذوق میکنم.
۲ هفته پیش
-
آدرس وبسایت شخصی روبیکا @roman_callisto1 -
صفحه اینستاگرام نویسنده @callistoaquamarine -
آیدی تلگرامی نویسنده @callistoaquamarine -
ارتباط از طریق واتس اپ ثبت نشده است.
-
رمان راز شاهزاده شهر جادو ژانر : #عاشقانه #طنز #تخیلی #هیجانی #فانتزی
-
آخرین تکشاخ ایرانی (جلد دوم) ژانر : #عاشقانه #طنز #تخیلی #هیجانی
-
روشا شرورترین دختر دنیا ژانر : #پلیسی #عاشقانه #تخیلی #هیجانی
-
ایثریس (قلعه یخی) ژانر : #عاشقانه #درام #تخیلی #هیجانی #روانشناختی #علمی
-
آلوده به ابلیس ژانر : #عاشقانه #درام #انتقامی #روانشناختی
"شکلات"
0روح آبی ام را در عمق چشمانم قایم کرده ام تا کسی متوجه نشود که من سبز نیستم:)) نویسنده جونم چطوره؟؟🫠😂