پارت هفتاد و ششم :

(دانای کل)

روی تخت درمونده و وارفته نشسته بود.
هنوز هم وسطِ اتفاقات دیشب گیر کرده بود. شبی که تموم شده بود ، اما دردش روی لب‌های نعنا حس می‌شد.
صبحی خاکستری از لایِ پنجره به نعنا می‌تابید. نعنا فکر می‌کرد ، به بدبختی‌ها و غمی که مجنون وارانه یقه‌ش رو چسبیده بود. به این فکر می‌کرد که بدبختی ، برعکسِ آرزوهاش ، خیلی منظم و سرِ وقت بهش سر می‌زنه.
حالا چی‌کار باید می‌کرد؟. <

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مدرسه در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مدرسه
تصویر شخصیت آوا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آوا
تصویر شخصیت دارا و پویا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) دارا و پویا
تصویر شخصیت آرتان در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آرتان
تصویر شخصیت نعنا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) نعنا
تصویر شخصیت یونا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) یونا
تصویر شخصیت میراث در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) میراث
تصویر شخصیت مانی در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مانی
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الا

    1

    (لاکردار ، کاش با اون همه ناز نگاهش نمی کرد ) بهترین بخش رماان بودد😭🤌🏻

    ۵ دقیقه پیش
  • الا

    0

    مطمئنا هر کسی یه شوهری مثل میراث میخواد که انقد صبور باشع که حتی اگه حین شمردن مژه هاش اشتباه کرد ، دوباره از اول شروع کنه ♥️🥹

    ۹ دقیقه پیش
  • الا

    0

    قربون میراث برم که انقد گوگولیهه🤭🥲

    ۱۹ دقیقه پیش
  • ازیتا

    1

    میراث عزیز من میدونم چته، توو عااشقق شدیی

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    با اینکه قبلا حدس میزدم که میراث از همون اول قصد نعنا رو فهمیده یا میدونه دختره ولی الان میگم تازه فهمید چون طرز نگاهش اینطوریه که تازه متوجه شده و شوکه ست

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    1

    جدی هدف میراث چیه؟اونکه فهمیده دختره ولی چرا براش لباس پسر آورده بود؟

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    2

    میراث داره به نعنا وابسته میشه یا شایدم واقعا عاشقش شده چون بالاخره جفتشه

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    5

    من چرا میراث رو این پارت مظلوم و گوگولی میدیدم..بچم کارشو کرد بعد خیلی غمگین نشست پشت در به کارش فکر کرد😂😂

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    1

    با اینکه از یونا خیلی خوشم نمیاد دیگه،ولی کاش موقع اومدن به مدرسه اونارو ببینه و نعنا رو نجات بده

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    1

    دلم برا مدرسه خیلی خیلی تنگ شده،ولی برا نعنا ی عذاب سخته،الان بازم میرن اونجا نعنا زندونی میشه؟

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    چرا من حس می کنم میخواد ببره روستاشون تا از دور نعنا مامان و باباش رو ببینه

    ۲ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    واای بهش گفت &quot;عزیزم&quot;الان قلبم وایمیسته..باور نمیکنم این کلمه از دهن میراث خارج شده😭🛐

    ۲ ساعت پیش
  • زهرا

    0

    شغال منظورش محمدرضا بود یا یونا؟؟یا حتی دامادِ عروسی؟؟

    ۲ ساعت پیش
  • زهرا

    2

    کاش قبل از روبرو شدن با یونا تکلیفش با میراث و قلبش مشخص میشد

    ۲ ساعت پیش
  • مانی

    5

    مرداب پس از سالها تاریکی نور را پیداکرده بود و نیلوفر های سیاه هوس رنگی شدن کرده بودن✨

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!