پارت هفتاد و هشتم :
(نعنا)
شب سوم بود.
سومین شب از پشت سر گذاشتنِ کابوسهای شومی که اجازهی نفس کشیدن هم نمیدادن. هربار چشمهام رو روی هم میگذاشتم ، انگار یه بختک گلوم رو میگرفت و میفشرد...
صدای سم اسب میشنیدم ، صدای گریههای زهرا...
و دستی که هر بار دور کمرم حلقه میشد.
با نفسی بریده از خواب پریده بودم. چشمهام رو بسته بودم. هنوز صدایِ کوبش قلبم رو میشنیدم.
سه شب بود که من به مد
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
:-🖤)شبگردتنها
0وای عاشق رمانتم ممنونم کافی جون ❤️🌹❤️❤️🌹💕😍🥰
۸ ساعت پیش:-🖤)شبگرد تنها
0خیلی ممنون کالی جون
۸ ساعت پیشR&$
4پارت بعدی کی میاد کالیی
۱۱ ساعت پیشسیاه و سفید
1مثل همیشه عالیی بود کالی جون 💙✨
۱۷ ساعت پیشطوفان
1منم جن تو بدنمع مانی جون میای برام درش بیاریی همون🥺🤕🥺🤕🥺🤕🤕👻👻
۱۹ ساعت پیشدلارام
8آخه چرا این پسرای خوابگاه انقد خنگ و بامزه ان😂😂مرسی کالی جون💖💖
۲ روز پیشدیانا
4بدون شوخی گاهی به این فکر میکنم خودمو پسر جا بزنم برم تو خوابگاه پسرونه که شاید یه دوست مثل مانی نصیبم بشه.واقعا یه آدم چقدر میتونه باحال باشهه🤣🤣😭😭
۲۳ ساعت پیشماه تی تی:) (فن علی)
1ولی دلیل من برای رفتن به خوابگاه پسرونه فقط گیر آوردن یکی مثه میراثِ:)
۲۰ ساعت پیشنسیم
4ولی یه سوال چرا میراث با اینکه میدونه سپهر همون نعناس دوباره اوردش مدرسه
۲۰ ساعت پیشدیانا
5مانی:_گمتونو گور کنید +شومبولی چاقالومبی بوبولی زینگ زونگ (واای مانی عاشق ادبیاتتم پسرر🤣🤣)
۲۴ ساعت پیشBiti
3وایی خدایا به شدت نیازمند یه مانی هسم😂😂🎀
دیروزدیانا
1دقیقااآا زدی تو خاال
۲۴ ساعت پیشMasom
2ای بابا فکرم قوی سیاه زیبا تشریف فرما شده 😂 مرسی که در کالی بانو 🩵🩵
دیروزالی
2خدایی آدم یه دوست مث مانی داشته باشه دو روزه روانی میشه😂 ولی واقعا ترسیدم فک کردم کله سیاه اومد گفتم دوباره این بچه رو میترسونه
دیروزنفیس
6بعد مدت ها یکم خندیدیم ولی من باز زارتان زورتان میخوام
دیروزRoghayyeh
7پسر مو نقره ایم کجاست؟ چرا نیستش ؟نکنه میراث خفه اش کرده
دیروزRoghayyeh
7اخه مانی *** کدوم جنی با کلمه شومبولی بوبولی فرار میکنه 😂
دیروزRoghayyeh
8میراث برای اینکه به قولش عمل کنه بهش نزدیک نشه رفته دارابی رو بیدار کرده
دیروز
لطفا صبر کنید...

پریا
0همینو کم داشتیم سپهرم ک..خل شد😐