دوست داشتی؟
رمان عاشقانه اقیانوس سیاه

رمان اقیانوس سیاه

  • زبان فارسی
  • 58.3K 👁
  • 295 ❤️
  • 721 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان هیجانی اقیانوس سیاه

شنیده‌اید می‌گویند  « از گهواره تا گور دانش بجوی» من از گهواره تا اعماق اقیانوس به دنبال دانش بودم. من به دنبال دانش بودم؛ اما انگار او به دنبال من نبود. من دانش را دوست داشتم؛ اما انگار او مرا دوست نداشت. به جای دانش فردی مرا دوست داشت که... همه از بردن نامش هم واهمه دارند. او قاتل اقیانوس است. او شکارچی کوسه‌هاست. او قاتلی در اعماق اقیانوس است! حال من نمی‌دانم از دست او به کدام پناه ببرم؟ سلولی که او در آن زندانی است و یا اقیانوسی که مملو از کوسه و نهنگ و میلیون‌ها قربانی‌ست...

پارت اول

مقدمه:
جایی در اعماق اقیانوس...
در انتهای عمیق‌ترین اقیانوس جهان و...
در پر فشارترین جای زمین...
من خود را از دست داده بودم.
من به منی هیچ مبدل شده بودم.
من به کسی پوچ تبدیل شده بودم.
من را تو به خود برگرداندی...
تویی که خالق هرچه هست و نیستم و هستی...
تو، ناجی آن من تنها و بی‌کس بودی.
تو، لایق بهترین این منِ بی احساس هستی.
تو، زیبا تر از تمام این اقیانوسی.
تو، تمام احساس من و خالق این احساس هستی.
تو، خواستنی تر از خدای این اقیانوسی.
تو، آتش میان عمیق ترین اقیانوس جهانی.
کاش من هم می‌توانستم تو باشم.
تو باشم تا تو مرا بخواهی.
تو باشم تا تو مرا بفهمی.
تو باشم تا تو زندگی را به من ببخشی.
کاش می‌توانستم تو باشم.
من این منِ هیچ را بی تو نمی‌خواهم.
در زمین که هیچ، من تا انتهای اقیانوس نیز به دنبالت می‌آیم.
اگر این تن خسته و بی‌جان را نخواهی، من نیز نمی‌خواهمش.
قاتلش می‌شوم و آن فرد درون آیینه را از میانمان بر می‌دارم.
من هر چیزی که مانع از رسیدنم به تو شود را از میان برمی‌دارم. برای رسیدن به تو از خدا و پیامبرانش نیز می‌گذرم.
برای یافتنت از بهشت و جهنم می‌گذرم.
برایت اقیانوس می‌شوم.
اقیانوسی عمیق برای تو...
اقیانوسی گره خورده به لبخند تو...
من برایت دریا می‌شوم.
به بهای در کنارت ماندن بخار شده و به ابر تبدیل می‌شوم. به ابر تبدیل می‌شوم، می‌بارم و دوباره برایت دریا می‌شوم.
حتی اگر تحمل گرمای آتشت را نداشته باشم هم در کنارت می‌مانم. من کنار تو می‌مانم و زندگی را برای خود می‌سازم. من در کنار تو حاضر به سوختن و ساختن هستم.
***
با وحشت به آن دو گوی سرخ نگاه می‌کند. کلماتی که آن مرد وحشتناک بر زبان رانده برایش قابل هضم نیست. تا به حال هیچگاه فردی، چنین با نفرت از کشتن او صحبت نکرده است. آوین دست بر روی سینه‌اش می‌گذارد. ضربان نامنظم و تند قلبش به او اجازه‌ی تمرکز بر محیط نمی‌دهد. اینجا دیگر چه محیطی است؟! این عوضی‌ها چه کسانی هستند؟ نفسش را به سختی بیرون می‌دهد. هرچه سریع‌تر باید از اینجا خارج شوند. هرچه سریعتر باید اینجا را ترک کنند. او باید به دوستانش این خبر را بدهد. باید به بقیه بگوید که اینجا چه طور مکانی است. او باید کشفیاتش را با بقیه در میان بگذارد؛ اما به شرطی که بتواند زنده از اینجا خارج شود!
زانوهایش را در شکمش جمع می‌کند و از لابه‌لای در به افرادی که هیجان زده و خوشحال هستند نگاه می‌کند. اینها از چه خوشحالند؟ از اینکه آن مرد وحشتناک قصد کشتن آوین را دارد و این موضوع را به طور واضحی به زبان آورد؟ واقعاً مسخره است. آن مردی که با هزاران زنجیر و طناب بسته شده است، تا همین چند دقیقه پیش خیره به چشمان آوین گفت که می‌خواهد او را بکشد. چشمان سیاه مرد و زخم روی صورتش او را بیش از حد ترسناک جلوه می‌داد.
آوین وقتی می‌بیند که همه درگیر آن مرد مرموز هستند، به سمت خروجی می‌رود و همانطور که از راهی مخفی وارد این طبقه شده بود، همانگونه هم خارج می‌شود. در تمام شب با فکر اینکه چگونه این موضوع را به بقیه بگوید، به خواب نمی‌رود و چشم روی هم نمی‌گذارد. تمام آنچه که امشب دیده بود در ذهنش مانند یک فیلم وحشتناک تداعی شده و به او فرصت نفس کشیدن نمی‌دهد. در مخمصه‌ای تنگ و طاقت فرسا گیر افتاده و نمی‌تواند حتی به اندازه‌ی یک اپسیلن اشتباه کند. آوین نگاهش را به در و دیوار اتاقش می‌اندازد. یک اتاق که سرتا پایش را سفیدی فرا گرفته و جز یک لپ‌تاپ و میز و تخت چیز دیگری در آنجا وجود ندارد.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

نظرات رمان اقیانوس سیاه
  • عسل

    0

    وای که من چقدر شاید خلاصش شدن

    ۲ ماه پیش
  • بیتا

    0

    عزیزم من چجوری رمانو بخونم میشه بگی امکانش هست؟؟

    ۲ ماه پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    این رمان درحال ویرایشه قشنگم. معلوم نیست تا چه مدت اما بعد از تکمیل شدن فرایند ویرایش به صورت نسخه دو جلدی تو همین برنامه قرار میگیره.

    ۲ ماه پیش
  • بیتا

    0

    وای چقدر خوب خیلی خوشحال شدم عزیزم بیصبرانه منتظرشم مرسی

    ۲ ماه پیش
  • بیتا

    0

    چقدر خوب خیلی خوشحال شدم بیصبرانه منتظرشم عزیزم خدا کنه زود ویرایشش تموم بشه

    ۲ ماه پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    خودمم بیصبرانه منتظر تموم شدن رمان‌های فعلیم هستم تا اون و شروع کنم😂😂 چون این نسخه‌ای که قراره بنویسم خیلی جذاب تر از قبلیه

    ۲ ماه پیش
  • 😭

    0

    کسی میدونه اسم واقعی دختر روی جلد چیه؟ عکسشو میخوام😭

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    عزیزم با هوش مصنوعی ساخته شده. اختصاصی رمانه

    ۳ ماه پیش
  • bahar

    7

    سلام من میخاستم بخونمش ولی از دسترس خارجه پس چرا پاکش نمیکنین

    ۷ ماه پیش
  • Setareh

    10

    من می خواستم ایین رمان رو بخونم اما از دسترس خارج هستش یه دفعه دیگه پاکش می کردین دیگه 😒😒

    ۱۰ ماه پیش
  • Narges.g

    در پارت 1080

    اول خواستم تو دو پارت قبلی اعتراض کنم که چرا اینطوری داره تموم میشه ولی الان دریافتم که واقعا رمان متفاوت و جذابی بوده و چون آخرش پی نوشت های توضیحاتی گذاشتید،بیشتربه جذاب بودنش دامن میزنه، خسته نباشید عزیزدل 🤍

    ۱۰ ماه پیش
  • رویا

    در پارت 1080

    خیلی جذاااب و زیبا و واقعی نوشتید عااالی بود خسته نباشید😘😍

    ۱۱ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    در پارت 1081

    خیلی خیلی خیلی عالی بود مثل بقیه رمانهاتون خفن حقیقی و هیجان انگیز..ممنونم از توضیحات آخرتون دمتون گرم موفق باشید👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻

    ۱۱ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    در پارت 1071

    فکر نمیکردم اخرش اینجوری شه 😭😭😭😭😭

    ۱۱ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    در پارت 1061

    چقد اسم سیاوش بهش میاد🥲🥲🥲🥲

    ۱۱ ماه پیش
  • شهد

    در پارت 1081

    داستان خیلی جالبی بود من خیلی دوستش داشتم متفاوت و جذاب و هیجان انگیز بود ممنون از نویسنده عزیز

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    در پارت 1061

    ممنون ملیکا جون پارت جذابی بود

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    در پارت 1081

    مرسی بانو عالی درخشیدی عزیزم خسته نباشید

    ۱۱ ماه پیش
  • آذر

    در پارت 1071

    همینو کم داشتیم

    ۱۱ ماه پیش
  • آذر

    در پارت 1071

    آخه گناه اوین چی بود که این بلاهرو سرش اورده؟ واقعا ارزشش رو داشت؟ نباید اینطوری تموم بشه. چقدر ترسناک و ناراحت کننده.

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟