خلاصه رمان هیجانی اقیانوس سیاه
شنیدهاید میگویند « از گهواره تا گور دانش بجوی» من از گهواره تا اعماق اقیانوس به دنبال دانش بودم. من به دنبال دانش بودم؛ اما انگار او به دنبال من نبود. من دانش را دوست داشتم؛ اما انگار او مرا دوست نداشت. به جای دانش فردی مرا دوست داشت که... همه از بردن نامش هم واهمه دارند. او قاتل اقیانوس است. او شکارچی کوسههاست. او قاتلی در اعماق اقیانوس است! حال من نمیدانم از دست او به کدام پناه ببرم؟ سلولی که او در آن زندانی است و یا اقیانوسی که مملو از کوسه و نهنگ و میلیونها قربانیست...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اقیانوس سیاه - پارت 108
*** صدای باز شدن درِ آهنی، بعد از سالها سکوت سنگین زندان، در گوش آوین مثل انفجاری بود. نفسش را آهسته بیرون داد و قدم برداشت. پاهایش لرزیدند، اما نگاهش محکم و استوار بود. دیگر دختر جوانِ گمشدهای که سالها پیش وارد این مسیر شده بود، نبود؛ حالا چشمانش پر از زخم و تجربه بودند. نور بیرون چشمهایش ر...
بروزرسانی در : ۳۱۸ روز پیش
-
رمان اقیانوس سیاه - پارت 107
*** «سه روز بعد» آوین با یک چشم باز به اطراف نگاه میکند. گلویش خشک است. جای سوختگی میله روی تنش میسوزد. زخمهایش خونریزی ندارند ولی استخوانهایش تیر میکشد. یکی از چشمانش را از دست داده. دو انگشت راست و یک انگشت دست چپش قطع شده. پهلویش تیر میکشد و گلویش خشک است. احساس میکند درحال مرگ است. ...
بروزرسانی در : ۳۱۸ روز پیش
-
رمان اقیانوس سیاه - پارت 106
ویکتور نیشخندی زد. صدایش را تغییر داد و به همان قالب گولزننده خودش برگشت: - چیه آوین؟ واقعاً فکر نمیکردی که من پشت این نقاب باشم؟ آوین خشکش زده بود. حتی پلک هم نمیزد. نمیتوانست تکان بخورد. درد از سرش پریده بود. تمام بدنش از حرص میسوخت. ویکتور با لذت ادامه داد: «توی تمام مدتی که تو سعی داشت...
بروزرسانی در : ۳۱۸ روز پیش
-
رمان اقیانوس سیاه - پارت 105
آوین هنوز به کلماتش فکر میکرد. ناتاشا جیغ کشید و دستش را به کمرش برد. درد شدید و فوراً به شتاب به تمامی بدنش میدوید. آوین هراسان به او نزدیک شد، دستش را به سمت او دراز کرد، اما ناتاشا بدون هیچگونه حرکتی روی زمین سقوط کرد. لحظهای سکوت سنگین به دنبال داشت، بعد گاز بیصدایی وارد اتاق شد. به تدری...
بروزرسانی در : ۳۲۲ روز پیش
با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
بیتا
0عزیزم من چجوری رمانو بخونم میشه بگی امکانش هست؟؟
۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
این رمان درحال ویرایشه قشنگم. معلوم نیست تا چه مدت اما بعد از تکمیل شدن فرایند ویرایش به صورت نسخه دو جلدی تو همین برنامه قرار میگیره.
۲ ماه پیشبیتا
0وای چقدر خوب خیلی خوشحال شدم عزیزم بیصبرانه منتظرشم مرسی
۲ ماه پیشبیتا
0چقدر خوب خیلی خوشحال شدم بیصبرانه منتظرشم عزیزم خدا کنه زود ویرایشش تموم بشه
۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
خودمم بیصبرانه منتظر تموم شدن رمانهای فعلیم هستم تا اون و شروع کنم😂😂 چون این نسخهای که قراره بنویسم خیلی جذاب تر از قبلیه
۲ ماه پیش😭
0کسی میدونه اسم واقعی دختر روی جلد چیه؟ عکسشو میخوام😭
۴ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
عزیزم با هوش مصنوعی ساخته شده. اختصاصی رمانه
۳ ماه پیشbahar
7سلام من میخاستم بخونمش ولی از دسترس خارجه پس چرا پاکش نمیکنین
۷ ماه پیشSetareh
10من می خواستم ایین رمان رو بخونم اما از دسترس خارج هستش یه دفعه دیگه پاکش می کردین دیگه 😒😒
۱۰ ماه پیشNarges.g
در پارت 1080اول خواستم تو دو پارت قبلی اعتراض کنم که چرا اینطوری داره تموم میشه ولی الان دریافتم که واقعا رمان متفاوت و جذابی بوده و چون آخرش پی نوشت های توضیحاتی گذاشتید،بیشتربه جذاب بودنش دامن میزنه، خسته نباشید عزیزدل 🤍
۱۰ ماه پیشرویا
در پارت 1080خیلی جذاااب و زیبا و واقعی نوشتید عااالی بود خسته نباشید😘😍
۱۱ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 1081خیلی خیلی خیلی عالی بود مثل بقیه رمانهاتون خفن حقیقی و هیجان انگیز..ممنونم از توضیحات آخرتون دمتون گرم موفق باشید👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
۱۱ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 1071فکر نمیکردم اخرش اینجوری شه 😭😭😭😭😭
۱۱ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 1061چقد اسم سیاوش بهش میاد🥲🥲🥲🥲
۱۱ ماه پیششهد
در پارت 1081داستان خیلی جالبی بود من خیلی دوستش داشتم متفاوت و جذاب و هیجان انگیز بود ممنون از نویسنده عزیز
۱۱ ماه پیشنفس
در پارت 1061ممنون ملیکا جون پارت جذابی بود
۱۱ ماه پیشراز
در پارت 1081مرسی بانو عالی درخشیدی عزیزم خسته نباشید
۱۱ ماه پیشآذر
در پارت 1071همینو کم داشتیم
۱۱ ماه پیشآذر
در پارت 1071آخه گناه اوین چی بود که این بلاهرو سرش اورده؟ واقعا ارزشش رو داشت؟ نباید اینطوری تموم بشه. چقدر ترسناک و ناراحت کننده.
۱۱ ماه پیش

عسل
0وای که من چقدر شاید خلاصش شدن