دوست داشتی؟
رمان بازی مرگبار عشق اثر زهرا علیپور

رمان بازی مرگبار عشق

  • زبان فارسی
  • 71.2K 👁
  • 65 ❤️
  • 58 💬

خلاصه رمان هیجانی بازی مرگبار عشق

داستان عاشقانه ما سرآغاز عشقی ممنوع بود! این یک بازی ممنوعه بود که بازیگرهای این بازی مرگبار ناخواسته تن به این بازی بی رحمانه دادند! همگی نیاز داشتیم به مقدار کمی خوشی! حتی لحظه ای کوتاه! که بتوانند رنگ زیبای خوشبختی را بچشند! اما عده ای قربانی می شوند و خوشبختی را برای مونس خود به یادگار می گذارند!

قسمتی از متن رمان بازی مرگبار عشق

-بـــه بـــــه ببین کیا اینجــــــان...
رو به من کردوگفت:
-آی تیس خانم..ملکه مغــــــــرور
رو به سارا با عشق و شیطنت گفت:
-و پرنسس زیبــــای دربار...
سارا پوزخندی زد..از عرشیا خوشش نمیومد..عرشیا پنچر شد..ولی خودشو نباخت..کنار سارا رو مبل نشست..
رو به من گفت:
مثل همیشه...جذاب و لوندی آی..تــــــیس..
ناخودآگاه نگاهم کشیده شد سمت راتین..اخم کرده بود..سرش پایین بود...هه.. باید به این چیزا عادت کنه...پاروی پا انداختم..وجواب عرشیا رو دادم..
-توهم بدک نیستی...قابل تحملی..
عرشیا زد زیرخنده..
-خیلی پررویی آی تیس..
اخم کردم..دیگه داشت خیلی گستاخ می شد...سارا که فهمید حوصله حاشیه و اینجور مزخرفاتو ندارم سریع بحثو عوض کردو بحث مهمونی رو به عرشیا گفت..اونم رفت تو فکر..یکدفعه بشکنی زدوگفت:
-عالیه...موافقم..
-چیو موافقــی؟
سر ها همه برگشت سمت آناهیتایی که با لوندی از پله ها پایین می اومد..لبخند جذابی زد و بعد از رسیدن به ما کنار من نشست..عرشیا جریان و براش تعریف کرد...
خوشحال لبخند زد و گفت:
-واای..این عالیه...دلم برای پرهام تنگ شده بود...
سارا اخم ریزی کرد...رو به عرشیا گفتم:
-میدونی که برگزاری این جشن چقدر برامون مهمه..پس می خوایم به بهترین نحو برگزار بشه..اوکی؟
عرشیا لبخندی زد:
-چشم عزیزم...
یکدفعه آناهیتا گفت:
-وای..چه جذاب...این کیه دیگه؟
مسیر نگاهشو دنبال کردم رسیدم به راتین...راتین نیم نگاهی بهم انداخت...اخم کردم..آناهیتا زیادی داشت فضولی میکرد و خیلی داشت اعصاب من و سارا رو خط خطی میکرد...عرشیاهم منتظر نگامون کرد...لبامو غنچه کردم و باغرور گفتم..:
-راتین سعیدی..بادیگارد جدیدم..
آناهیتا لبخند جذابی زد:
-خیلی نایسه...میبینم چقد خوش هیکله..بادیگارد جذابی داری..خدا بده شانس..
پوزخندی زدم و گفتم:
-ماشالله تو که از ما خوش شانس تری..انقدی که از اینا برات ریخته..خوش میگذره دیگه نه؟
لبخندی از رو حرص زد..:
-کوری چشم حسودا بعله....
سری از رو تاسف براش تکون دادم...دیگه وانستادم تا به مزخرفاتش گوش بدم..از جام بلند شدم..باهاشون خداحافظی کردیم و از ویلا خارج شدیم..و بعد از خداحافظی کوتاه از سارا....سارا با پورشه خودش رفت..منو راتین هم به سمت عمارت حرکت کردیم..
***
مشغول چت کردن با پرهام بودم که سارا وارد ویلا شد..تا منو دید با ذوق به سمتم اومد...کنارم رو تاب نشست...منتظر نگاش کردم...مثل بچه کوچولوها با نیش باز نگاهم میکرد...پوفی کشیدم:
-چته؟
-الهی من فدای اون جذبت بشم که حال آدم و به هم میزنه....عه..نه..چیزه...یعنی حــــــال آدم و دگرگون میکنه.....الهی درد و بلات بخوره تو سر اون آناهیتای ایکبیری....الهی عرشیا قربونت شه...الهی....
- اِهــــــــــه بسه دیگه...سرم رفت..باز چی میخوای؟
-مـــــــــــــــن؟......من...نه..هیچی..من چیزی نمی خوام...راحت باش...کارتو بکن...
مشکوک نگاهش کردم...بی خیالش شدم...و دوباره مشغول چت کردن شدم...
یکدفعه سارا پرید رو گوشی.....با چشمای گرد شده نگاهش کردم...چشماشو ریز کرد و گفت:
-پرهامــــــــه؟
-آره
-عشــــــــقم؟..عمــــــــرم؟...نفســ...
-اه ببند...حالمو بهم زدی....چیــــه؟
-یه سوال ازش بکن....
-چــی؟
-بگو نظرت راجع به سارا چیه؟
- نـــــــوچ
-چـــــــــــــــــــــــــــرا؟
-چون چ چسبیده به را
-اه مسخره ازش بپرس دیگه..
-چی به من میرسه...
-اممممم...بستنی خوبه؟
نیشخندی زدم:
-نـــــوچ
-شام خوبه؟
نــــــوچ
پوفی کشید:


بیشتر بخوانید
نظرات رمان بازی مرگبار عشق
  • دیبا

    0

    من اثر های زیادی از زهرا علیپور خوندم و واقعا میگم نویسنده فوق العاده ای اما این اثرش چنگی به دل نمیزد چرا؟چون ۱وقتی راتین ازدواج کرده بود چطور عاشق دختره شد۲همه توی این رمان مردن واقعا میگم حق پرهام مردن نبود در ضمن اصلا از شخصیت راتین خوشم نیومد یعنی چی کخ تو زن داری بعد عاشق میشی

    ۱ ماه پیش
  • دیبا

    1

    بقیش رو اینجا مینویسم .هنوز هم زمان زیادی از مرگ زنش نگذشته که ازدواج کرد انتظار نداشتم اینجور رمان باشه

    ۱ ماه پیش
  • نرگس

    0

    جالب بود ولی بیشتر برای رده سنی ۱۰ تا ۱۵ ساله و منی که ۱۲ سالمه ازش خوشم اومد به نظرات بقیه هم احترام میزارم ولی به نظر من جالب بود ولی کاش پرهام نمی مرد

    ۲ ماه پیش
  • راحیل

    0

    رمان خیلی بد بود قلم ضعیف سناریو به شدت مضخرف و غیر واقعی و شخصیت ها نابالغ مخصوصا شخصیت راتین که میخواست مذهبی نشونش بده ولی بیشتر شبیه بچه نشونش داده بود با احترام نویسنده جان مضخرف بود

    ۵ ماه پیش
  • Zahraw

    0

    فقط ۴صفحه خوندم😐 لبامو غنچه کردم.... شت این چ سم مزخرفیع ترجیح دادم بیخیال بشم و نخونمش چون احساس میکنم قلم شدیدا ضعیفه...

    ۵ ماه پیش
  • Tara

    0

    رمانی افتضاح با قلم بچگونه و خط داستانی چرتو پرت

    ۸ ماه پیش
  • نلک محبت

    0

    ممنون از نویسنده رمان جالبی بود

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    داستان کوتاه و قشنگی بود البته میتونست کمی واقعی تر باشه

    ۱ سال پیش
  • محدثه

    1

    رمان جالبی نبود. بخونید چیزی به دست نمیارید بلکه وقتتون هم هدر میره؛ شخصیت اصلی یه شخصیت نامأنوس هس رمان غیرطبیعیه قابل باور که هیچی قابل تحمل هم نیست قلم نویسنده عزیز هم متاسفانه زرد بود

    ۱ سال پیش
  • a.fatemi

    0

    کتاب زندگی راتین را زندگی یک بچه یتیم به تصویر کشیده است که مال و امول چندانی ندارد ولی بعد از ازدواج با ای تیس دو ماشین دارند که این یعن ی با ثروت پدر زنش زندگی میکند و این با شخصیت راتین مغایرت دارد

    ۲ سال پیش
  • a.fatemi

    0

    و همچنین پرداخت بیشتر به شیطنت های پرهام داستان را جذاب تر میکرد و از داستانی که فقط به شرح اتفاقات پرداخته فاصله میگرفت تمام اتفاقات برای شخصیت های فرعی می افتاد که داستان زیاد به انها نپرداخته بود

    ۲ سال پیش
  • a.fatemi

    0

    کتاب یک خلاصه داستان بود که شخصیت ها در ان شکل نگرفته بودند به این منظور بایدسردی شخصیت اصلی را بیشتر به نمایش می گذاشتی و با ارامش فاصله ای تیس و بادیگاردش را کم میکردی تا عشقشان ملموس تر باشد

    ۲ سال پیش
  • افسرده

    2

    فقط من بودم که زوج سارا و پرهام و بیشتر از زوج اصلی دوست داشتم؟

    ۲ سال پیش
  • الهه

    2

    خیلی سریع داستان پیش میرفت کمی هم ابتدایی بود انگار نویسندش تازه وارد دنیای نوجوونی شده .برای وقت گذرونی خوبه

    ۳ سال پیش
  • مدیسا

    2

    عالی بود منکه لذت بردم ولی پرهامه بیچاره گنا داش ولی در کل با اینکه رمانه خیلی خلاصه ای بود ولی خیلی خوب بود

    ۳ سال پیش
  • باران

    2

    چرا پرهام روتو رمان کشتی بیچاره نفهمید باباشده چراتوسه فصل داستان ۵نفر مردن

    ۳ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!