خلاصه رمان عاشقانه جهنم احساس
اینجا جنگل است... انسانها رفتار حیوان مانند دارند و... حیوانها از انسانها عاقلتراند... اینجا خیالی نیست... همه چیز تمامی از حقیقت است... اینجا میدان جنگ است... آهو باشی دریده میشوی، گرگ باشی تنها میشوی، درنده باشی زخمی میشوی و حتی فرشته هم باشی هم بد میشنوی... پس یا انسان بمان و بجنگ و در آخر کشته شو... یا شیطان بشو و بکش و در آخر برنده شو... انتخاب باتوست، میخواهی انسان باشی یا شیطان؟ درنده باشی یا دریده شده؟ شکارچی باشی یا شکار؟ قاتل باشی یا مقتول؟ انتخاب با خودِ توست، در این میدان خونین کدام را میخواهی؟ چه چیز میخواهی باشی؟! انسان یا شیطان؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان جهنم احساس - پارت 115
آبتینی که حالا با لباس رسمی در کنار آرمان و متین نشسته است. بهاره و بنیامین هم کمی آنطرفتر نشسته بودند. ملیسا حس میکند ضربان قلبش بالا رفته و از شدت هیجان کنترل قدمهایش را ندارد. دوست ندارد به سمت آبتین قدم بردارد؛ دوست دارد به سمت او پرواز کند. متین با دیدن ملیسا واکرش را برداشته و چند قدمی...
بروزرسانی در : ۳۰۶ روز پیش
-
رمان جهنم احساس - پارت 114
«فصل پایانی» چهار ماه بعد... - برایم قصه بگو!... قصهی لیلی و مجنون تکراری شده... برایم قصهای خونین را بازگو کن! داستان کلیشه شدهی پسر شاه و دختر گدا را نمیخواهم... از زیبایی سطرهای بهشت و طعم شیرین عسل نگو! من داستان پر درد دختر و پسر گدا را میخواهم... ملیسا به چشمان بنیامین که با لذت غر...
بروزرسانی در : ۳۱۱ روز پیش
-
رمان جهنم احساس - پارت 113
همه میچرخند. نگاهشان روی سطان ثابت میماند. ملیسا با نفرت به او زل میزند. سر و صدای ریزی میآید. ملیسا نگاهش را به آرمان میاندازد. چشم چپش خونی است و با یک چشم شاهد تمام ماجرا بوده. ملیسا موفق میشود دستانش را آزاد کند. سلطان چاقو به دست درحال نزدیک شدن به آبتین است. ملیسا به سمت سلطان میدود ...
بروزرسانی در : ۳۱۲ روز پیش
-
رمان جهنم احساس - پارت 112
ملیسا آب دهانش را به سختی فرو میفرستد. جرعت سر چرخاندن را ندارد. پسرک از پشت ملیسا بیرون میآید... لبخندش آشناست. طوری نگاهش میکند که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده. طوری لبخند میزند که... با لبخند برای او دست تکان میدهد: - عه تو اینجایی ملیسا؟... چه خبر؟! ملیسا با ناباوری و حیرت لب میزند: «م...
بروزرسانی در : ۳۱۳ روز پیش

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
قربونت عزیزدلم. خوشحالم که خوشت اومده. راستش این پایان بهترین چیزی بود که به ذهنم رسید. نه یک پایان فانتزی و دور از ذهن و نه یک پایان غمانگیز و پر از ناراحتی... چیزی که مخاطب بتونه باهاش ارتباط بگیره. امیدوارم لذت برده باشی❤️
۴ هفته پیشرها
در پارت 1150در بین این همه رمان که خوندم آبتین تنها پسری بود که موجودیش صفر بود 🤣🤣
۴ هفته پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
دلت میاد به بچم اینجوری بگی؟ من خودم آبتین و خیلی دوست داشتم
۴ هفته پیشرها
در پارت 1150این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
رها
در پارت 870این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
خب همونطور که تا اینجا دیدی ملیسا یکم دردسر سازه. من خودمم دلم نمیخواست اینجوری باشه. ولی یکسری چیزا رو روند داستان تعیین میکنه. عقاید و شخصیتها باعث میشن اینجور چیزا پیش بیاد. خودمون کم ندیدیم هر چی میشه میوفته گردن ما... درسته؟
۴ هفته پیشرها
در پارت 360من نمی فهمم ملیسا حرف بدی نزد که عذر خواهی کرد حرف علی آبتین بدتر بود
۱ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
ملیسا کلا شخصیت پرخاشگری داره اگر دقت کرده باشی زود عصبی میشه و زودم عصبانیتش فرو کش میکنه. در واقع بخاطر رفتارهاش معذرت خواهی کرد. البته که رفتارهای آبتین هم درست نبود اما اون شخصیت منزویتری داره عزیزم.
۱ ماه پیشرها
در پارت 290از شخصیت آبتین خوشم نمیاد خیلی رو مخه حتی یه تشکر نکرد ملیسا جون خودش و خواهرش رو نجات داد که هر دو خاکستر میشدن و اینکه به ملیسا میگه لات الان دقیقا خودش چیه
۱ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
آبتین یکسری تفکراتی داره که به خاطر اونها اینجوری رفتار میکنه. مطمئنم جلوتر ازش خوشت میاد😁
۱ ماه پیشمازیار
در پارت 90خانم میشه کمک کنید به من من تازه واردم این رمات از پارت ۲۰ به بعدش نمیاد و نیاز به سکه دارم برا دریافت کل این رمان باید چه پروسه ای رو طی کنم به مشکل خوردم و بلد نیستم میشه کمکم کنید ممنون میشم
۴ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
درود عزیزم. روی درخواست عضویت بزنید تمام توضیحات لازم براتون ارسال میشه. و اینکه تعداد قسمتهای عیارسنج بیشتر از نه تاست
۲ ماه پیشنازنین
در پارت 60رمان قشنگیه اینکه هر طوری هم یه دختر و لات جلوه بده باز هم روحیه ظریف گانه هم داره
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
در پارت 1150یه چیزیو متوجه نشدم،چیزی که توی نگاه ابتین و ملیسا مرد عشق بود؟
۱۰ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
نمیدونم. هر جور دوست داری میتونی تصورش کنی. تو چی دوست داری؟ دوست داری عشق باشه؟
۱۰ ماه پیشفاطمه زهرا
در پارت 1150پارتای اخر حال و هوای خیلی جالبی داشت...خسته نباشید بعد این همه مدت💚
۱۰ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
سلامت باشی قشنگم. تو هم خسته نباشی، حمایتت انتهای هر پارت بزرگترین هدیهای هست که میتونم داشته باشم.
۱۰ ماه پیشفاطمه زهرا
در پارت 1150در طول رمان دقت کردم که چقدر میخواستید به واقعیت های جامعه اشاره کنید،به قول خودتون نه برای سیاه نمایی،برای اگاه بخشی!جهنم احساس رمان پر زحمتی بود و من خواننده هم انتظار بازدید بیشتری داشتم،ولی همینم که تو ذهن مایی که خوندیم یه یادگار میمونه کافیه♡قلمتون مانا♥
۱۰ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
و این قشنگترین جملهای بود که امروز شنیدم. خوندنش برام لذتبخش بود. از ته دلم خوشحالم که خوشتون اومده، و این واقعاً کافیه که مخاطبهایی مثل شما دارم، هر چند کم ولی با ارزش.
۱۰ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 1150خیلی عالی بود ممنونم..واقعی و قابل درک..موفق باشید همیشه
۱۰ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
خواهش میکنم، خوشحالم که خوشتون اومده ❤️
۱۰ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 1141آخییی چی بهشون گذشت چقد سخت🥺🥺🥺
۱۰ ماه پیشفاطمه زهرا
در پارت 1140ولی من منتظر پارت بعدیممم خیلیی،یه سری چیزا رو نفهمیدم،اینکه یاس مگه مامانش نبود یا خاکستر و ارمان چی شدن و اینجور چیزا
۱۰ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
اینکه چه بلایی سر خاکستر اومده نوشته شده، برای ما بقی افراد هم قسمت بعدی که قسمت پایانی هست نوشتههایی اختصاص داده شده
۱۰ ماه پیشفاطمه زهرا
در پارت 1140فکر نمیکردم بهاره انقدر بزرگ باشه که پسرش سی و خورده ای باشه
۱۰ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
نه عزیزم، بنیامین همسن بهارهست. منظورم از پسر عمه، خواهر بزرگتر بهاره بود.
۱۰ ماه پیش
رها
در پارت 1150یکی از قشنگ ترین رمان هایی بود که خوندم و بخش مورد علاقم عشق بین آبتین و ملیسا بود عشقشون در بین فقر و مشکلات به وجود اومدو به نظر من خیلی واقعی و عجیب بود با اینکه پایانشون مبهم بود برام و پایان رمانتیک تر میخاستم اما پایانش هم جذاب بود و ب شدت غم انگیز نه رفتن نه موندن فقط بودن