خلاصه رمان جنایی به سردی یخ
حاصل یک اشتباه بودم... اشتباهی خوفناک... شبی وحشتناک و... منی که حاصل آن اشتباهم... با مردی که همانند عروسکی خیمه شب بازی مرا به ساز آرزوهایش میرقصاند... به جای لباس پرنسس ها... رخت شوالیه ها را بر تنم میکند. به جای عروسک... شمشیری برنده به دستم میدهد. به جای صورتی... رخت و لباسی سفید بر تنم میکند و میگوید... این رخت عزای من است... در جامعهای که هنگام غم و غصه، همه سیاه بر تن می کنند، سفید پوششان باید من باشم و اگر در جشن هایشان سفید پوشیدند... آن روح که کفن بر تن دارد باید من باشم.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان به سردی یخ - پارت 110
صدای شکستن چیزی آمد... یا شاید ترکیدن. نمیدانم. صدای زوزهی در بود یا تیر؟ چشمهایم به ثانیهای باز شدند، اما تاریکی هنوز هم مثل ملافهای روی صورت خانه افتاده بود. یک چیز این سکوت را بلعیده بود. حس کردم هوا دیگر همان هوا نیست. سنگینتر شده. زال کنارم بود، صدای نفسش به گوش میرسید. بعد، ناگهان به...
بروزرسانی در : ۶۰۱ روز پیش
-
رمان به سردی یخ - پارت 109
به آرامی سر تکان دادم. از حرکت ایستاد. چرخیدم. حالا دیگر روبهرویم بود. نگاهش گره خورده در نگاهم و دستانش در دستم. نچنچی کرد و با لحن آرامی گفت: «نه دیگه نشد برفی خانم... مگه قرار نبود من تو رو نجات بدم؟!» دست آزادش را به سمت فک خوشتراش و استخوانیاش برد و متفکر ادامه داد: «کل ابهت مردونم رفت ...
بروزرسانی در : ۶۰۲ روز پیش
-
رمان به سردی یخ - پارت 108
صاحب بازویم را بیشتر فشرد. دیگر کارهایش برایم ترسناک نبود. اصلاً وجودش برایم معنایی نداشت. من دیگر خود هم پوچ و بیاساس شده بودم. صدای صاحب در گوشم زنگ زد: - مگه قرار نبود بکشیش، حالا نظرت عوض شده؟ نکنه عاشقش شدی؟ سرد به او خیره شدم، دستم را روی مچش گذاشتم. نگاهش آتشین بود. قفسهی سینهاش بالا ...
بروزرسانی در : ۶۰۳ روز پیش
-
رمان به سردی یخ - پارت 107
«فصل دهم» «دو روز بعد...» صبح با سر و صدایی از خواب برخاستم. صداهای درهموبرهمی از بیرون میآمد؛ صدای فریاد، جدل و خنده. از میان تمام آن همهمهها، صدای آدمبرفی از همه بلندتر بود، پرحرارت، تند و بیملاحظه. با ابرویی بالا انداخته و کلافه از بیخوابی، به سمت در اتاق رفتم. در را گشودم و صحنهای ...
بروزرسانی در : ۶۰۴ روز پیش

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزم. خوشحالم که خوشت اومده❤️ انتهای رمان توضیحات لازم و قرار دادم.
۱ ماه پیششهناز
در پارت 410عالیه واقعا
۱ ماه پیششهناز
در پارت 170سلام عالیه
۱ ماه پیشtiti
در پارت 101به طرز عجیبی آدم برفی رو دوست دارم:›
۲ ماه پیشFtmzhra
در پارت 1100رمان خیلی قشنگی بود شخصیت مورد علاقم زال بود.ازهمون اوایل رمان همش میگفتم برفین باید بازال باشه نه الک و نمیدونی چه ذوقی کردم ک باهمن😅😍
۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
خوشحالم که خوشت اومده عزیزم امیدوارم از جلد دومش هم خوشت بیاد❤️
۲ ماه پیشFtmzhra
در پارت 820وایییی زال برگشتتتتتت😍😍 ازهمون اول دلم زال و برفین رو باهم میخاست نه الک و برفین امیدوارم همینجوری شه😅😍😍
۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
وقتی با نویسنده هم نظری: 😂
۲ ماه پیشFtmzhra
در پارت 720از زال خیلی خوشم میاد فقط کاش زال چیزیش نشه🙂
۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
منم خیلی دوستش داشتم حتی بیشتر از الک
۲ ماه پیش...
در پارت 470من یه چیزی جا انداختم؟سمانه و جوزف کی ان؟مگه این فصل اول نیست؟😭😭
۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
بله عزیزم فصل اوله. جلوتر همه چیز واضح نوشته شده بازم اگر سوالی داشتی بپرس
۲ ماه پیشNina
در پارت 10وای چقد عکس شخصیت ها باحاله میتونم اسم ai رو بدونم؟
۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم. راستش من از کوپایلت استفاده میکردم. حالا که اینترنتی نیست ولی یکسر از این عکسها رو از پینترست هم پیدا میکردم. قبلا خیلی این عکسها رو تغییر دادم تا به اینا برسم.
۲ ماه پیشAylar
در پارت 1100این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
عشقم آروم باش مطمئنم از شخصیتهای جدید خوشت میاد. هر اتفاقی توی جلد دوم با برنامهست و هیچ چیز بدون دلیل نیست این و مطمئن باش.
۳ ماه پیشAylar
در پارت 1100باشه عزیزم مرسیی ❤️🌹
۳ ماه پیشAylar
در پارت 1100واییی پایان عالی بود دستت درد نکنه خیلی رمان زیبایی بود الحمدالله پایانش غم انگیز نبود واقعا شاهکار ساختی همه اطلاعات و مواردی که تو رمان هم نوشتی از سر خیالت نیاوردی بلکه ازحقیقت جهان امروزی نوشتی و آن را مطرح کردی چیزهایی که در سایه انجام می شود و ما هیچ اطلاعی از آنها نداریم واقعا عالی بود...
۳ ماه پیشAylar
در پارت 1100واقعا عالی بود قلمتت بهترینه عزیزم انشاءالله در زندگیت موفق بشی و رمانت چاپ بشه و بهترین ها رو بگذرونی😍❤️🌹
۳ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
ممنون قشنگم. همچنین آرزوی بهترینها برای تو... خوشحالم که مخاطبی مثل تو دارم گلم. با نظراتت حمایتم کردی🙂❤️
۳ ماه پیشAylar
در پارت 1100عاشقتم ❤️❤️❤️
۳ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
خیلی ممنون عزیز دلم. نقدت دلنشین و قشنگ بود. باعث افتخارمه که خوشت اومده❤️
۳ ماه پیشAylar
در پارت 1060قلوووولوووولییییی مبارکهههه از شرررر اشغال راحت شدیممم🔥🔥🔥🔥مبارک بر همگی مبارک بر خوانندگان مبارک بر ملیکا جان مبارک بر برفین مبارک بر خودم اصلا قولولولیییی 😍❤️❤️❤️
۳ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
یعنی عاشقتم که بدون ذرهای لو دادن رمان نظرت و میگی. ❤️😂 امیدوارم خوشت اومده باشه. من این صحنه رو با تمام وجود نوشتم.
۳ ماه پیشAylar
در پارت 1060ایی عشقم منم عاشقتم❤️❤️❤️ خوشم اومده کمه اصلا خیلی عالی بود دستت درد نکنه🌹🌹 میدونی نمیدونم چمه میخوام پارت آخر رو بخونم ولی خیلی میترسم که نکنه غمگین باشه چند روز پیش یه رمان خوندم کامل غرقش بودم که آخر پایانش غمگین بود و فقط نشستم گریه کردم و الان میترسم
۳ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
الآن من هر چی بگم رمان و لو دادم. فقط میتونم بگم بخونش اشکال نداره پایانش خوب نبود میتونی فحشم بدی😂😂
۳ ماه پیشAylar
در پارت 1060وایی عاشقتم دختر خوندمش واقعا پایانش عالیییی بود شاهکار ساختی 😍❤️
۳ ماه پیش..فاطی
در پارت 240چرا حس میکنم ادم برفی رئیس اصلیه🤔🤔
۳ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
چون شخصیت مرموز و محوی داره
۳ ماه پیش..فاطی
در پارت 220زال قطعا جاسوسی چیزی هست چون کسی که توی گروه زمهریر هست جون مردم بی گناه براش مهم نیست
۳ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
جلوتر دلیلش و میفهمی گلم. دقتت و برای خوندن رمان تحسین میکنم.
۳ ماه پیش..فاطی
در پارت 150الان فهمیدم اون حرفتو که گفتی برفین فقط چهره معصومی داره😱😱😱
۳ ماه پیش

شهناز
در پارت 970خیلی قشنگه ایا واقعا ازاین جنایت ها اتفاق میافته وحشناکه