رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ)
- به قلم ملیکا کاظمی
- 85 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 22.4K 👁
- 110 ❤️
- 97 💬
خلاصه رمان :
از طلوعی سیاه تا غروبی سپید... از عذابی سپید تا هیجانی سیاه... از بهشتی سیاه تا جهنمی سپید... از آسمان سیاه و زمین سپید... من تا انتهای سیاهی جهان و سپیدی خدا با تو میآیم. به دنبالت در سپیدیهای شب میگردم. من در اعماق تیرهترین سپیدی تو، به دنبالت میگردم. دستانم را بگیر، من جایی را نمیبینم. روشنیهایت نمیگذارد که من جایی را ببینم. من را در آغوش بکش... بگذار برایت سیاهی سپید باشم. سیاهی روشنتر از سپیدی صبح... تاریکی بلند تر از اذان ظهر و... تویی روشنترین تیرگی شب...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 85
«ملورین» من برای نجات آرسن به آن مهمانی نرفته بودم. نه برای زال، نه برای برفین، نه حتی برای خودم. من به آن مهمانی رفته بودم تا مردی را بکشم که آلوارو را از من گرفته بود. شاید اگر چند روز پیش کسی به من میگفت روزی میرسد که برای گرفتن انتقام آلوارو، اسلحه به دست میگیرم و بیهیچ تردیدی وارد قلمرو...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 84
«آرسن» اولین چیزی که بعد از بیدار شدن فهمیدم، این بود که هنوز زندهام. نه به این دلیل که توانستم چشمهایم را باز کنم، نه به خاطر نفسی که با درد از سینهام بیرون آمد و نه حتی به خاطر سقف چوبی و غریبهای که بالای سرم خم شده بود. فهمیدم هنوز زندهام چون درد هنوز وجود داشت. درد، برخلاف آدمها، ترکم ...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 83
«سپیدار» داستان زندگی ما چیزی شبیه به یک کابوس بود تا رویایی عاشقانه... من و او عاشق نبودیم... من و او عاقل هم نبودیم... من و او اعتیاد داشتیم. اعتیاد به وجود یکدیگر... یک اعتیاد اجباری، نه او دلبر من بود و نه من دلخواه او! او تنها باید میبود که من باشم... باید میبود تا من بدرخشم... باید میبو...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 82
پلهها را پایین رفتیم. هر قدم برایم سنگینتر از قبلی بود. وقتی به راهرو رسیدیم، ایستادم. به در بستهی اتاقم نگاه کردم. همان اتاقی که چند ساعت قبل از آن بیرون آمده بودم. انگار تمام این مدت یک عمر گذشته بود. سپیدار پشت سرم ایستاده بود. من هنوز به در نگاه میکردم و برای اولین بار فهمیدم شاید انسان ه...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
رمان مورد نظر به علت ویرایش تا اطلاع ثانوی امکان عضویت ندارد. با تشکر از صبر و شکیبایی شما مخاطبین عزیز

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
عزیزم❤️ خوشحالم که خوشت اومده.
۴ ماه پیشآیلین
در پارت 200بله نوشته که ارسال نظر برای این رمان قفل شده یه همچین چیزی فقط بعضیا که خودت سوال پرسیدی توشون و میتونی چیزی بنویسی
۵ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
درود عزیزم ببین فقط میشه برای قسمتهای رایگان نظر ارسال کنی. اگر قسمتهای ویآیپی و با سکه نخونده باشی یا عضو رمان نباشی نمیشه نظر بفرستی.
۵ ماه پیش...
در پارت 200به نظرم این ماموریت خیلی برای ملورین مهمه
۵ ماه پیشآیلین
در پارت 200آقا چرا اکثرا کامنت پارت ها قفل شدن
۵ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
یعنی نمیتونی نظر بدی؟
۵ ماه پیشآیلین
در پارت 180با توجه به شناختی که از برفین دارم کتایون خزعبلاتی بیش نمیگه
۵ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
امیدوارم همینطور باشه😁
۵ ماه پیشآیلین
در پارت 160با سلام ملی عزیز باز من اومدم سپیدار و فعلا نظری نداریم ولی احساس میکنم ملورین و سپیدار باهم کاپل میشن
۵ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
درود عزیزم خوش اومدی. امیدوارم خوشت بیاد❤️
۵ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 192چقد عکسا جذابن 😭😭 سپیدار کیه؟ مهره ی جدیده؟
۱ سال پیشسهیل۲۹
در پارت 181به نظرم کتایون بد برداشت کرده
۱ سال پیشsky
در پارت 150اشتباه شد! منظورم این بود؛ سپیدار؛ همون؛ مرگ سفید؛ هستش؟؟
۱ سال پیشثریا
در پارت 173کتایون چه خوشکله🥲🌹
۱ سال پیشسرور
0جلد اول این رمان هرچی سرچ میکنم بالا نمیاد، چرا؟
۱ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
سرچ نکن عزیزم. پایین تر بین رمانهای نویسنده هستش. میتونی روش کلیک کنی و بخونیش
۱ سال پیشسرور
0ممنون عزیزم
۱ سال پیشثریا
در پارت 162چه وحشتناک بود سرنوشت اون دختر پلیس 👀
۱ سال پیشسوگند
در پارت 10عالی بود ❤️❤️😁😁😁❤️❤️❤️
۱ سال پیشزهرا
در پارت 90چرا من چیزی نفهمیدم میشه کسی برام توضیح بده چرا بااینکه من فصل اول رو خوندم ولی نه چیزی یادم میاد ونه چیزی فهمیدم
۱ سال پیشزهرا
در پارت 80وا خواهرم آروم بدبخت رو ترسوندی
۱ سال پیش

شهناز
در پارت 210واقعا عالیه