رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ)
- به قلم ملیکا کاظمی
- 72 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 21.7K 👁
- 106 ❤️
- 97 💬
خلاصه رمان :
از طلوعی سیاه تا غروبی سپید... از عذابی سپید تا هیجانی سیاه... از بهشتی سیاه تا جهنمی سپید... از آسمان سیاه و زمین سپید... من تا انتهای سیاهی جهان و سپیدی خدا با تو میآیم. به دنبالت در سپیدیهای شب میگردم. من در اعماق تیرهترین سپیدی تو، به دنبالت میگردم. دستانم را بگیر، من جایی را نمیبینم. روشنیهایت نمیگذارد که من جایی را ببینم. من را در آغوش بکش... بگذار برایت سیاهی سپید باشم. سیاهی روشنتر از سپیدی صبح... تاریکی بلند تر از اذان ظهر و... تویی روشنترین تیرگی شب...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 72
«میان دو سایه» چهار ماه پس از اجرای عملیات برگردانی فلش، در موقعیت مرکزی پایگاه بهمن سیاه. واشنگتن، موقعیت جنوبی. ساعت هفت عصر. «سپیدار» در تمام یک ماهی که مثل برق گذشته بود، هر قدم که برمیداشتم به چیزی که سالها برایش تلاش کرده بودم نزدیکتر میشدم. من دیگر آن پسر بچهی عاشقی که وارد حزب سرخ شد...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 71
«ملورین» باران از صبح قطع نشده بود؛ نه آنقدر شدید بود که زمین را بشوید، نه آنقدر آرام که بشود نادیدهاش گرفت. قطرهها از لبهی سقف کاهگلی پایین میچکیدند و هر چند ثانیه یکبار صدای افتادنشان روی ظرف فلزی گوشهی اتاق بلند میشد. تق، تق، تق، صدایی یکنواخت که بعد از چند ساعت، بخشی از سکوت شده بو...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 70
«سپیدار» هوا در اتاق مثل لایهای سنگین روی همهچیز نشسته بود؛ انگار دیوارها هم از این انتظار طولانی خسته شده بودند. روز سوم بود و سکوت، مثل موجودی زنده، بین ما نفس میکشید. آرسن گوشهی اتاق روی زمین نشسته بود؛ زانوهایش جمع بود، آرنجهایش را روی رانش گذاصته بود و انگشت شستش بیقرار روی صفحهی گوش...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 69
**** سه روز گذشته بود؛ سه روزی که بیشترشان را چیزی جز تاریکی به یاد نمیآوردم. وقتی دوباره توانستم بدون کمک بنشینم، اولین چیزی که خواستم این بود که از آن خانه بیرون بروم. آرسن مخالفت کرد. با دستهای گرهخورده روی سینه، تکیهاش را به دیوار داد، لحنش محکم بود اما هنوز نمیتوانست خشن حرف بزند. ـ هن...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان چهارشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
آخرین اطلاعیهی رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ)
فصل دوم این قصه هم به پایان رسید داریم کم کم به ایستگاه پایانی این جلد و پایان داستان برفین و زال نزدیک میشیم. خوشحال میشم نظراتتون و بیان کنید.
سوالی که ازتون دارم اینه دوست دارید ادامش و یکجا بخونید یا کم کم؟

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
عزیزم❤️ خوشحالم که خوشت اومده.
۳ ماه پیشآیلین
در پارت 200بله نوشته که ارسال نظر برای این رمان قفل شده یه همچین چیزی فقط بعضیا که خودت سوال پرسیدی توشون و میتونی چیزی بنویسی
۴ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
درود عزیزم ببین فقط میشه برای قسمتهای رایگان نظر ارسال کنی. اگر قسمتهای ویآیپی و با سکه نخونده باشی یا عضو رمان نباشی نمیشه نظر بفرستی.
۴ ماه پیش...
در پارت 200به نظرم این ماموریت خیلی برای ملورین مهمه
۴ ماه پیشآیلین
در پارت 200آقا چرا اکثرا کامنت پارت ها قفل شدن
۴ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
یعنی نمیتونی نظر بدی؟
۴ ماه پیشآیلین
در پارت 180با توجه به شناختی که از برفین دارم کتایون خزعبلاتی بیش نمیگه
۴ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
امیدوارم همینطور باشه😁
۴ ماه پیشآیلین
در پارت 160با سلام ملی عزیز باز من اومدم سپیدار و فعلا نظری نداریم ولی احساس میکنم ملورین و سپیدار باهم کاپل میشن
۴ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
درود عزیزم خوش اومدی. امیدوارم خوشت بیاد❤️
۴ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 192چقد عکسا جذابن 😭😭 سپیدار کیه؟ مهره ی جدیده؟
۱۲ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 181به نظرم کتایون بد برداشت کرده
۱۲ ماه پیشsky
در پارت 150اشتباه شد! منظورم این بود؛ سپیدار؛ همون؛ مرگ سفید؛ هستش؟؟
۱۲ ماه پیشثریا
در پارت 173کتایون چه خوشکله🥲🌹
۱۲ ماه پیشسرور
0جلد اول این رمان هرچی سرچ میکنم بالا نمیاد، چرا؟
۱ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
سرچ نکن عزیزم. پایین تر بین رمانهای نویسنده هستش. میتونی روش کلیک کنی و بخونیش
۱ سال پیشسرور
0ممنون عزیزم
۱ سال پیشثریا
در پارت 162چه وحشتناک بود سرنوشت اون دختر پلیس 👀
۱ سال پیشسوگند
در پارت 10عالی بود ❤️❤️😁😁😁❤️❤️❤️
۱ سال پیشزهرا
در پارت 90چرا من چیزی نفهمیدم میشه کسی برام توضیح بده چرا بااینکه من فصل اول رو خوندم ولی نه چیزی یادم میاد ونه چیزی فهمیدم
۱ سال پیشزهرا
در پارت 80وا خواهرم آروم بدبخت رو ترسوندی
۱ سال پیش

شهناز
در پارت 210واقعا عالیه