رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ)
- به قلم ملیکا کاظمی
- 80 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 22.1K 👁
- 107 ❤️
- 97 💬
خلاصه رمان :
از طلوعی سیاه تا غروبی سپید... از عذابی سپید تا هیجانی سیاه... از بهشتی سیاه تا جهنمی سپید... از آسمان سیاه و زمین سپید... من تا انتهای سیاهی جهان و سپیدی خدا با تو میآیم. به دنبالت در سپیدیهای شب میگردم. من در اعماق تیرهترین سپیدی تو، به دنبالت میگردم. دستانم را بگیر، من جایی را نمیبینم. روشنیهایت نمیگذارد که من جایی را ببینم. من را در آغوش بکش... بگذار برایت سیاهی سپید باشم. سیاهی روشنتر از سپیدی صبح... تاریکی بلند تر از اذان ظهر و... تویی روشنترین تیرگی شب...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 80
«فصل چهارم» «غروب سپید» یکشنبه، بیستم ماه ژوئن سال دوهزار و بیست و پنج... آتلانتا، ایالت جورجیا، ایالت متحده آمریکا، ساعت پنج صبح... سالها بود با فکری خام و کودکانه سر بر بالشت میگذاشتم و خود را میان لباسی سپید و زیبا تصور میکردم. هرجا، در هر مأموریت، در هر زمان و در هر مرحله از زندگی کوتهب...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 79
ادوارد هنوز نگاهم میکرد. - ببریدشون. صدای کشیده شدن صندلی و قدمهای متعدد در اتاق پیچید. دستهایمان بسته شد و بدون اینکه فرصتی برای مقاومت داشته باشیم، ما را از ساختمان بیرون بردند. هوای بیرون سرد بود. اما چیزی که درونم جریان داشت، سردتر از آن بود. ما را جدا نکردند. شاید ادوارد میخواست همینطور...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 78
با حس بوی نم و رطوبت چشمهایم را گشودم. نفسم بالا نمیآمد و حس میکردم تمام تنم کرخت شده. چشمهایم را با سردردی غیر معمول گشودم. خواستم دستم را تکان دهم که متوجه شدم پشت سرم بسته شده. کم کم به یاد آوردم چه شد. در همان حین که سعی میکردم حدس بزنم چه کسی ما را به اینجا آورده صدای آشنایی از روبهروی...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 77
«ملورین» نفسهایم رفته رفته شکستند و کش آمدند. هنوز نفهمیدم چرا مرا بوسیده بود. آنچنان سرد و خشن بود که نمیتوانستم نامش را چیزی جز انتقام بگذارم. طوری اینکار را انجام داده بود که انگار قصد نداشت هیچوقت مرا رها کند. با نفسهایی گرفته و صدایی آرام پرسیدم: - چ... چیکار کردی؟! سپیدار برخلاف من آر...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان چهارشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
عزیزم❤️ خوشحالم که خوشت اومده.
۴ ماه پیشآیلین
در پارت 200بله نوشته که ارسال نظر برای این رمان قفل شده یه همچین چیزی فقط بعضیا که خودت سوال پرسیدی توشون و میتونی چیزی بنویسی
۵ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
درود عزیزم ببین فقط میشه برای قسمتهای رایگان نظر ارسال کنی. اگر قسمتهای ویآیپی و با سکه نخونده باشی یا عضو رمان نباشی نمیشه نظر بفرستی.
۵ ماه پیش...
در پارت 200به نظرم این ماموریت خیلی برای ملورین مهمه
۵ ماه پیشآیلین
در پارت 200آقا چرا اکثرا کامنت پارت ها قفل شدن
۵ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
یعنی نمیتونی نظر بدی؟
۵ ماه پیشآیلین
در پارت 180با توجه به شناختی که از برفین دارم کتایون خزعبلاتی بیش نمیگه
۵ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
امیدوارم همینطور باشه😁
۵ ماه پیشآیلین
در پارت 160با سلام ملی عزیز باز من اومدم سپیدار و فعلا نظری نداریم ولی احساس میکنم ملورین و سپیدار باهم کاپل میشن
۵ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
درود عزیزم خوش اومدی. امیدوارم خوشت بیاد❤️
۵ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 192چقد عکسا جذابن 😭😭 سپیدار کیه؟ مهره ی جدیده؟
۱ سال پیشسهیل۲۹
در پارت 181به نظرم کتایون بد برداشت کرده
۱ سال پیشsky
در پارت 150اشتباه شد! منظورم این بود؛ سپیدار؛ همون؛ مرگ سفید؛ هستش؟؟
۱ سال پیشثریا
در پارت 173کتایون چه خوشکله🥲🌹
۱ سال پیشسرور
0جلد اول این رمان هرچی سرچ میکنم بالا نمیاد، چرا؟
۱ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
سرچ نکن عزیزم. پایین تر بین رمانهای نویسنده هستش. میتونی روش کلیک کنی و بخونیش
۱ سال پیشسرور
0ممنون عزیزم
۱ سال پیشثریا
در پارت 162چه وحشتناک بود سرنوشت اون دختر پلیس 👀
۱ سال پیشسوگند
در پارت 10عالی بود ❤️❤️😁😁😁❤️❤️❤️
۱ سال پیشزهرا
در پارت 90چرا من چیزی نفهمیدم میشه کسی برام توضیح بده چرا بااینکه من فصل اول رو خوندم ولی نه چیزی یادم میاد ونه چیزی فهمیدم
۱ سال پیشزهرا
در پارت 80وا خواهرم آروم بدبخت رو ترسوندی
۱ سال پیش

شهناز
در پارت 210واقعا عالیه