رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ)
- به قلم ملیکا کاظمی
- 62 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 21.3K 👁
- 105 ❤️
- 97 💬
خلاصه رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ)
از طلوعی سیاه تا غروبی سپید... از عذابی سپید تا هیجانی سیاه... از بهشتی سیاه تا جهنمی سپید... از آسمان سیاه و زمین سپید... من تا انتهای سیاهی جهان و سپیدی خدا با تو میآیم. به دنبالت در سپیدیهای شب میگردم. من در اعماق تیرهترین سپیدی تو، به دنبالت میگردم. دستانم را بگیر، من جایی را نمیبینم. روشنیهایت نمیگذارد که من جایی را ببینم. من را در آغوش بکش... بگذار برایت سیاهی سپید باشم. سیاهی روشنتر از سپیدی صبح... تاریکی بلند تر از اذان ظهر و... تویی روشنترین تیرگی شب...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 62
«فصل دوم» «نیمظهر نارس» سه ماه پس از انجام اولین عملیات برگردانی فلش، در موقعیت غربی پاکستان، مرز پاکستان و ایران. ساعت پنج عصر. «آرسن» - اون خواهر منه و من اجازه نمیدم کسی براش تصمیم بگیره. صداها در گوشم محو بود. گاهی زنگ میزد. گاهی کش میآمد. گاهی سوت میکشید و گاهی هم در هم میلولید. پلکه...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 61
«آرسن» صدای تیراندازی هنوز از داخل محوطه میآمد که درِ فلزی ساختمان با شدت باز شد. اول سپیدار بیرون آمد. لباسش پاره و صورتش خونآلود بود. اسلحهای در دست داشت و بدون اینکه حتی لحظهای مکث کند، دو نفر از افراد آتش را که پشت یک کانتینر کمین کرده بودند هدف گرفت. شلیکها کوتاه و دقیق بودند. نفر اول ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 60
«ملورین» صدای قدمها کاملاً محو شده بود. چند دقیقه بود که هیچکداممان حرف نزده بودیم. زال هنوز کنار در نشسته بود و من به سقف خیره شده بودم. ذهنم اما جای دیگری بود. «اون حالش خوبه. من مطمئنم که دووم میاره.» چشمهایم را بستم. لعنت به زال. لعنت به برفین. لعنت به خودم که هنوز صدای او را در سرم میشن...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ) - پارت 59
«سپیدار» صدای قفل که افتاد، چند ثانیه هیچکداممان حرف نزدیم. اتاق کوچکتر از چیزی بود که از بیرون به نظر میرسید. یک دیوار فلزی در مقابلمان، دو دیوار در طرفین و یک چراغ سفید و ضعیف که بالای سرمان مدام سوسو میزد. بوی آهن، رطوبت و چیزی شبیه روغن سوخته در هوا پیچیده بود. برفین روبهروی در ایستاده ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان چهارشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
آخرین اطلاعیهی رمان از طلوعی سیاه تا غروبی سپید (جلد دوم به سردی یخ)
درود بچه ها**فصل اول از طلوعی سیاه تا غروبی سپید تموم شد. که بیش از دویست صحفهی آچار شده. حقیقتا این طولانیترین رمانی بود که تا حالا نوشتم و وقتی شروعش کردم فکر نمیکردم اینقدر پتانسیل بالایی داره. **در رابطه با این بینظمیهای پارتگذاری باید بهتون بگم مدت طولانی بود که من گوشی نداشتم و به خاطر یکسری مشکلات نمیتونستم قسمتهای جدید و بارگذاری کنم. درحال حاظر فصلهای جدید آمادهست و یه ویرایش کلی میخواد. قصد دارم تا انتهای شهریور پروندهی این رمان و به طور کامل ببندم، برای همین هم هر فصل که ویرایش بشه رو به صورت یکجا براتون قرار میدم تا بخونید.**متاسفم بابت مشکلات پیش اومده، امیدوارم از خوندن رمان لذت ببرید.**در ضمن بعد از اتمام این رمان عضوگیریش متوقف میشه و دیگه دردسترس نخواهد بود. اگر علاقمند به خوندنش هستید هرچه زودتر اقدام کنید.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
عزیزم❤️ خوشحالم که خوشت اومده.
۲ ماه پیشآیلین
در پارت 200بله نوشته که ارسال نظر برای این رمان قفل شده یه همچین چیزی فقط بعضیا که خودت سوال پرسیدی توشون و میتونی چیزی بنویسی
۳ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
درود عزیزم ببین فقط میشه برای قسمتهای رایگان نظر ارسال کنی. اگر قسمتهای ویآیپی و با سکه نخونده باشی یا عضو رمان نباشی نمیشه نظر بفرستی.
۳ ماه پیش...
در پارت 200به نظرم این ماموریت خیلی برای ملورین مهمه
۳ ماه پیشآیلین
در پارت 200آقا چرا اکثرا کامنت پارت ها قفل شدن
۳ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
یعنی نمیتونی نظر بدی؟
۳ ماه پیشآیلین
در پارت 180با توجه به شناختی که از برفین دارم کتایون خزعبلاتی بیش نمیگه
۳ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
امیدوارم همینطور باشه😁
۳ ماه پیشآیلین
در پارت 160با سلام ملی عزیز باز من اومدم سپیدار و فعلا نظری نداریم ولی احساس میکنم ملورین و سپیدار باهم کاپل میشن
۳ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
درود عزیزم خوش اومدی. امیدوارم خوشت بیاد❤️
۳ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 192چقد عکسا جذابن 😭😭 سپیدار کیه؟ مهره ی جدیده؟
۱۱ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 181به نظرم کتایون بد برداشت کرده
۱۲ ماه پیشsky
در پارت 150اشتباه شد! منظورم این بود؛ سپیدار؛ همون؛ مرگ سفید؛ هستش؟؟
۱۲ ماه پیشثریا
در پارت 173کتایون چه خوشکله🥲🌹
۱۲ ماه پیشسرور
0جلد اول این رمان هرچی سرچ میکنم بالا نمیاد، چرا؟
۱۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
سرچ نکن عزیزم. پایین تر بین رمانهای نویسنده هستش. میتونی روش کلیک کنی و بخونیش
۱۲ ماه پیشسرور
0ممنون عزیزم
۱۲ ماه پیشثریا
در پارت 162چه وحشتناک بود سرنوشت اون دختر پلیس 👀
۱۲ ماه پیشسوگند
در پارت 10عالی بود ❤️❤️😁😁😁❤️❤️❤️
۱۲ ماه پیشزهرا
در پارت 90چرا من چیزی نفهمیدم میشه کسی برام توضیح بده چرا بااینکه من فصل اول رو خوندم ولی نه چیزی یادم میاد ونه چیزی فهمیدم
۱۲ ماه پیشزهرا
در پارت 80وا خواهرم آروم بدبخت رو ترسوندی
۱۲ ماه پیش

شهناز
در پارت 210واقعا عالیه