خلاصه رمان خان دایی
بشیر سالار ملقب به خان دایی مردی متمدن و جدی که در یک خانواده ی پر جمعیت و گرم زندگی می کنه.کسی که به ظاهر توی باند قاچاق زیر خاکی و عتیقه فعالیت داره. اما حالا تلما جمشیدی دختر زیبا و باهوشی که به خاطر یه پول هنگفت؛ قراره بره توی لونه شیر واسه جاسوسی! کسی که قراره همه ی قوانین این مرد جدی رو زیر پا بذاره و روی روح و روان مرد قصه مون اسکی بره! اما متاسفانه همه چیز این طور که دخترک برنامه ریزی کرده پیش نمیره. خیلی زود دستش برای بشیر خان لو میره و سالار بزرگ پدر بشیر خان،در ازای گذشتن از جون دخترک تصمیم می گیره به جای لو دادن و انتقام از او ، اونو صیغه ی پسرش کنه.یه سفر به دل چغازنبیل برای پیدا کردن یک عتیقه ی ناب باعث میشه اتفاقات هیجان انگیزی رخ بده.داستانی جذاب مملو از هیجانات غیر منتظره.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خان دایی - پارت 48
_ اوه دختر تو چه قدر پوست حساسی داری.نکنه من مُچ دستتو محکم فشار دادم هوم؟ برای اولین از شنیدن لحن مردانه ای خجالت کشیدم. لعنتی....آن قدر گرم و با محبت صحبت میکرد که ناخداگاه در مقابلش گاردت را پایین می گرفتی. به مچ دستم نگاه کردم. واقعا قرمز شده بود. اما نه از فشار محکم انگشتانش که مطمئن بودم ...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان خان دایی - پارت 47
خندید و مرا از میان دار و درخت ها به سمت دو ساختمان با نمای آجری مقابل کشید: _ وای چه قدر تو با مزه ای دختر...مطمئن باش اگه کاسه و کوزه ای باشه فقط سر من بدبخت شکسته میشه چون شدم عین هو گاو پیشونی سفید! یعنی خرابکاری نیست که اسم من بدبخت روش نباشه.حالا شاید واقعا من بی تقصیر باشم ها ولی اسمم ب...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان خان دایی - پارت 46
امان از نگاهی که به یکباره یخ زد و منجمد شد. یعنی تا الان از هویت من چیزی نمیدانست که آن طور با اخم و تخم وارد خانه شد؟ مرا بگو که فکر می کردم حتما آن مردک اخمو حرفی چیزی از حضورم در خانه زده است. اوه حالا معنی حرف ستایش را به خوبی درک می کنم. وقتی با نگاهی که جدیت و ابهت از آن می بارید؛ در بر...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان خان دایی - پارت 45
_ لا اله الا الله....میبینی بتول خانم آدمو به چه کار هایی وادار می کنی؟ حتما باید زنگ می زدی منو می کشوندی اینجا ؟ بتول خانم گفت: _ آخه خان داداش تو بگو چه کار می کردم؟! حاجیه خانم اصرار کرد یه چی بگم مجبور شی بیای خونه؛حالا هم طوری نشده. یه ده دقیقه دیگه صبر کنی آقاجون از مسجد میاد؛ باهاش یه چ...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 2 پارت از رمان پنجشنبهها و جمعهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!

آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
فدات عزیزم چشم😘
۵ ساعت پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
فدات عزیزم چشم😘
۵ ساعت پیشرها
در پارت 470لطفا پارت های بیشتری بزاریم اینجوری خیلی باید منتظر بمونیم🥲
۳ روز پیشآمنه
در پارت 280ای کاش هرکسی که دنبال فساد و مواد بره دیگه نون هم گیرش نیاد اخه نباید بهش بگی تو که مواد میکشی دیگه دنبال دخترای خراب رفتنت چی هست اخه پول نداری نون شب در بیاری گرچه از نظر من هر کسی میره سراغ اینکار هر مشکلی که داشته باشند و فکر میکنند مجبور هستن فساد کنن بیماری بگیرن که حتی علاج نداشته باشه
۳ روز پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
👌👌👌💐💐💐💐
۳ روز پیشرها
در پارت 430سلام و وقت بخیر کی ادامه اش رو میزارین؟
۳ روز پیشآمنه
در پارت 260ممنون بانو پارت عالی این محسن پولها رو خورده اونوقت ادعا میکنه غیرتی هست و پول داده و حرف از مردونگی میزنه خودش نامرد و بی غیرت هست و انتظار داره مردم غیرت داشته باشند امثال اینها باعث مردن غیرت میشوند
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم❤️❤️❤️
۲ هفته پیشآمنه
در پارت 250همیشه همین بوده معتادها وقتی پول یکی رو بخورند هنوز طلبکار هم هستند اخه بگو بی غیرت پول ابجیت که برای اینکه آواره نشید رو باید بخوری پارت عالی ممنون بانو
۲ هفته پیشآمنه
در پارت 240پارت عالی ممنون بانوی مهربان و خدا برای همه راهی برای مقابله با مشکلات گذاشته ولی به همون خدا قسم گاهی کم میاریم تا اون راه آسون بشه و به آشایش برسیم
۳ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
فدات بشم عزیزی
۳ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
فدات بشم عزیزی
۳ هفته پیشاحمدی
0سلام و خدا قوت خدمت نویسنده عزیز واقعا رمان عالی هستش ممنون ازتون اما یه انتقادی داشتم چرا پارت ها و تعداد پارت گزاری ها انقدر کم هستش،الان یک هفتست ک رمان جایه ک بشیر و تلما بیرون چادر لقمه خوردن و اومدن توی چادر
۳ هفته پیشآمنه
در پارت 220گاهی وقتها و یا بیشتر وقتها جوانهای امروزی بیشتر چشماشون رو باز کردن و نصبت به ما با دید بیشتر که خدا حق انتخاب داده و انتخاب اشتباه رو نذاریم پای اینکه خدا خواسته میگن خدا بهترینها رو برامون انتخاب کرده ولی ما انتخاب اشتباه میکنیم البته من از نظر و تفاوت فکری خودم و دخترم میگم بقیه رو نمیدونم
۳ هفته پیشآمنه
در پارت 211واقعا فقط دم از غیرت حرف میزنند به جای اینکه ببینند ریشه این طلاق از چی هست فقط بحث سکه جلو میاد اخه بهش بگو آدم حسابی زن احساس ظریف داره هر چقدر تحمل کنه و پوست کلفت بشه یک روزی کم میاره عین مردهای نمیتوانه تحمل کنه چه برسه به آدم مفنگی که هیچ احساس عاطفی نداره فقط دنبال مواد میگرده
۴ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
واقعا غیرت به زور و بازو نیست
۴ هفته پیشآمنه
در پارت 211بانو یکی رو میشناسم که مواد مصرف میکنه از هر بی رحمی که بگید عقب نمونده از کتک زدن برادرهاش و مادرش بگیریم و تا خواهرش رو که جلوی همه *** میکر و با شلاق میزنه البته خواهرش کم عقل بود ولی *** کردنش واقعا بی غیرتی را جار میزنه پارت عالی
۴ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
وای برمن
۴ هفته پیشNana
در پارت 200بیچاره تکتم اینجور مردایی توی جامعه خیلی زیادن باز خوبه خوبه تکتم تلما رو داره
۱ ماه پیشآمنه
در پارت 200برادرم فقط ۴سال از من کوچیکتر هست اما انگار اون بزرگتر هست خیلی دلسوز و مهربون هست من کمی ازشون دور هستم ولی ابجیم که با فامیلمون ازدواج کرد و پیش اونها توی روستا زندگی میکنه احساس تکیگاه بودن برادر رو بیشتر میبینه داداشم خیلی هوای ابجیم رو داره حتی اونهایی که کوچکتر هستن هم هوای ابجیم رو دارند
۱ ماه پیشآمنه
در پارت 200من بچه اول خانواده ام و متاسفانه بچه اول من هم دختر هست از اینکه دختر دارم هیچ وقت ناراحت نیستم و خیلی خوشحالم اما دوست داشتم اولین بچه ام پسر باشه و بعد دختر برادر بزرگ تکیه گاه برای خواهر الان ۲تا پسرام کوچکتر از دخترم هستند اما توی این زمونه و حتی وضعیت تلما و تکتم تکیگاه از جنس برادر ندارند
۱ ماه پیشآمنه
در پارت 190ممنون بابت پارت عالیتون بعضی مواقعها یا کلا رفتارها انسان رو تحت فشار میزارن که از زندگی دست بکشن که البته به بزرگترین مشکل یا همون اتفاق اشاره کردید
۱ ماه پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
قربونت آره واقعا 😓
۱ ماه پیش

رها
0سلام ممنون از قلم زیبا و جذابتون🌸اما کاش زود به زود پارت ها رو میزاشتین تا ما انقدر توی خماریشون نمونیم😬