خلاصه رمان :
بشیر سالار ملقب به خان دایی مردی متمدن و جدی که در یک خانواده ی پر جمعیت و گرم زندگی می کنه.کسی که به ظاهر توی باند قاچاق زیر خاکی و عتیقه فعالیت داره. اما حالا تلما جمشیدی دختر زیبا و باهوشی که به خاطر یه پول هنگفت؛ قراره بره توی لونه شیر واسه جاسوسی! کسی که قراره همه ی قوانین این مرد جدی رو زیر پا بذاره و روی روح و روان مرد قصه مون اسکی بره! اما متاسفانه همه چیز این طور که دخترک برنامه ریزی کرده پیش نمیره. خیلی زود دستش برای بشیر خان لو میره و سالار بزرگ پدر بشیر خان،در ازای گذشتن از جون دخترک تصمیم می گیره به جای لو دادن و انتقام از او ، اونو صیغه ی پسرش کنه.یه سفر به دل چغازنبیل برای پیدا کردن یک عتیقه ی ناب باعث میشه اتفاقات هیجان انگیزی رخ بده.داستانی جذاب مملو از هیجانات غیر منتظره.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خان دایی - پارت 90
خجالت زده لب گزیدم و گوشی را بالا گرفتم: _ همون رعنایه زنگ زد. به آنی چهره اش رنگ و بوی جدیت به خودش گرفت و جلو آمد: _ خب! _ خب نداره دیگه...تا دیدم زنگ میزنه سریع اومدم بهت بگم چکار کنم. یک نگاه از بالا تا پایین به من انداخت و پوزخند زد: _ اون زنگ زد که تو از ترس و وحشتت مث اسب پریدی توی اتاق...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
-
رمان خان دایی - پارت 89
_ پلیس؟! خب برو پیش پلیس بهشون بگو اما مطمئن باش پاتو که بذاری بیرون؛ قبل اینکه پرونده ات بره زیر دست اولین سرهنگ؛ تو دخلت اومده! تو به کنار! خانواده ی فلک زده و بدبختت رو میخوای چه کار کنی؟!هوم؟ درست زد وسط خال! نقطه ضعف مرا خیلی خوب فهمیده بود. پای جان خانواده ام را وسط کشید و من لعنتی به اجبار...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
-
رمان خان دایی - پارت 88
وای خدای من! چه بد زمانی اشتباهم را به رخم کشید. دقیقا وقتی اینطور مچاله شده گوشه ی دیوار گیرم انداخته بود. از اینکه اینطوری در مقابل او ضعیف بودم از خودم متنفر شدم. حیف به هر دری که می رسیدم از شانس بد من بسته بود! پلک هایم را عصبی روی هم فشردم و سعی کردم مسیر حرف را عوض کنم تا بلکه فاصله اش ر...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان خان دایی - پارت 87
پس یعنی جدی جدی عاشق ستایش بود؟! تا میخواستم همین سوال را از او بپرسم؛ حضور ناگهانی سبحان با چهره ی جدی درست بین درگاه آشپزخانه؛ مانع این شد. نگاه سوالی اش چرخید بین من و شایان که از دیدن سبحان دست و پاچه شده بود و بعد با دو قدم جلو آمد و خیره به چشمان او با لحن محکمی گفت: _شهریار دنبالت می گش...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 2 پارت از رمان پنجشنبهها و جمعهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
فاطمه
در پارت 883ممنون بابت پارت ها عالی بودن
۳ روز پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم گلم نوش نگاهت 🥰
۳ روز پیشماهرخ
در پارت 881عالی رمان زیبایی هست خدا قوت
۳ روز پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
فدات عزیزم🥰
۳ روز پیشهناسه
در پارت 792پارت ها خیلی کوتاه هستن تا میایم حس بگیریم تمام میشه. کاش طولانی تر بود اما جدا از کوتاهی عالیی بود دا قوت
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم 🥰
۶ روز پیشفاطمه
در پارت 800وای چه جای حساسی تموم شد😃 کاش پارت هدیه داشتیم
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۶ روز پیشملکح وحشی
0قشنگم عزیزم ادامش بده
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
فدات عزیزم💜
۶ روز پیشهناسه
در پارت 823یک ساعت پیش داشتم میگفتم رمان خان دایی پارت نداره. کاش داشت. که اومدم و گذاشته بودید. سپاس فروان ولی کاش طولانی تر بود تا میریم تو حس رمان پارت تمام میشه
۱ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
ای جونم🥰
۶ روز پیشباران
1رمان خیلی زیبا وهیجانی هست وقلمی قوی وروانی دارید لطفا پارت بیشتر بزارید
۱ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
باشه چشم ممنون گلم🥰
۶ روز پیشفاطمه حسین ابادی
در پارت 120سلام خیلی رمان قشنگ ومتفاوته من خدایی دوست دارم
۲ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
فدات شم🥰
۲ هفته پیشفاطمه حسین ابادی
در پارت 120رمان خیلی قشنگه راست میگه انگارانه دایی سنش ۶۰هم میخوری آخه خیلی باتجربه عمل میکنه
۲ هفته پیشهناسه
در پارت 771خان دایی تو که میدونی پس چرا از روش های دیگه برا اعتراف و گفتن حقیقت استفاده نمیکنی۰ داری وجب به وجب نگاش میکنی بلوز و شلوار و .. بیشتر میخورد با این روشت میخواستی خودت رو تخلیه کنی تا اعتراف بگیری.🤣🤣
۳ هفته پیشفاطمه
در پارت 771وای حتی منم پشت گوشی ترسیدم🤣
۳ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۳ هفته پیشفاطمه
در پارت 763واای اخجون تلما لو رفت😂😂 حالا داستان جالب شد
۳ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
از لو رفتنش خوش حالی؟🤣
۳ هفته پیشابرا
در پارت 761آخ از اول باید خودش رو بازی می کرد حقشه الان دیگه ببینیم خان دایی چه خوابی براش دیده
۳ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
واقعا 🥲
۳ هفته پیشهناسه
در پارت 761بنظرم با لو رفتن تلما نقشه خان دایی و عاشقانه های هر دوتاشون شروع میشه فقط خدا کنه بوس و بغل هم داشته باشن.
۳ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
منم منتظرم 🥰
۳ هفته پیش

ابرا
در پارت 880ممنون قلمت ماندگار عزیزم دوست دارم این خان دایی وابده عاشق دخترمون بشه ای دلم خنک می شه