خلاصه رمان معمایی بلاک کد
خیلی خوشبخت بودم، با مردی ازدواج کردم که دل و دینم رو برده بود. زمان دانشجویی باهاش اشنا شدم، از بین تمام دخترایی که میخواستنش سهم من شد! سفرهای لاکچری، خوشگذرونی های خفن، و ازدواجی مجلل. این تمام چیزی بود که میخواستم، خوشبختی در اقبال من بود! اما همه چیز زمانی بهم ریخت که روح و روانم از هم پاشید. من ارواح رو میبینم!روح دخترهای خونه ی قدیمی و خانوادگی شوهرم. چرا هیچکس حرفم رو باور نمیکنه؟ من دیونه نشدم، ولی چرا فقط من ارواح رو میبینم؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بلاک کد - پارت 58
انتها توی دادگاه ایستاده بود با سینه ای سپر و غروری که هیچکس نمی توانست نابودش کند. همان غروری که چند وقت پیش تمام این خانواده دست به دست هم دادند و با یکدیگر خورد خاک شیرش کردند. پویان توی دادگاه جلوی قاضی خیلی محترم به نظر می رسید. کت و شلوار شیکی به تن کرده بود و آراسته و شیش تیغه ایستاده بود...
بروزرسانی در : ۸۹۴ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 57
جمله ی آخر را داد زدم. خونسرد از توی جیب پیراهنش موبایل را بیرون کشید و تماسی گرفت. گوشی را روی گوشش گذاشت و پس از چند لحظه گفت: -خلاصش کن. *** دیار روی زمین ولو شد و یکی یکی عکس ها را نگاه می کرد و هر دفعه شوک بیش تری می خورد. از تجهیزاتی که توی زیر زمین می دید متعجب بود از خون هایی که ر...
بروزرسانی در : ۸۹۶ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 56
دیار خیره به دستبند ها تشکری کرد. بازپرس به بقیه اشاره کرد تا اتاق را خالی کنند. تنها یک لامپ بالای سرشان روشن بود که نور اتاق نه متری را تامین می کرد و انعکاس آن ها را توی تک پنجره ی متسطیلی می انداخت. دیار نگاهش را از شیشه ها گرفت و مطمئن بود عده ای پشت آن پنجره به تماشایش نشسته اند. -این...
بروزرسانی در : ۸۹۹ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 55
کتی سریع از توی جیب پهن لباس پرستاری دفتر یادداشت و مدادی بیرون کشید و به دستم داد. آب دهانم را قورت دادم و تمام چیزی که توی سرم بود را روی کاغذ بیرون ریختم. دستانم هر لحظه بیش تر می لرزید و رعب و وحشتم بیش تر می شد. رستار و کتایون در سکوت و شوک زدگی نگاهم می کردند. دستم را جلو بردم و دفتر ...
بروزرسانی در : ۹۰۱ روز پیش

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
عزیزممم🥹
۲ ماه پیشنیلی
0حدیث جونم این رمان عاشقانه هم هست؟
۴ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
یکم
۴ ماه پیشفاطمه
در پارت 51نه اسکیزوفرنی هم شدتش با هم فرق می کنه اگه کنترل بشه به کسی آسیب نمی زنن و با بیماریشون زندگی می کنن بعدشم کسی که اسکیزوفرنی حاد در اون حد داره در لحظه شاید بتونه کسی رو بکشه ولی انقدر ناپایدار هست که نتونه نقشه بکشه و قاتل سریالی باشه
۴ ماه پیشZahra
0از پارت اول پشمام ریخت😶 🌫️
۶ ماه پیشرها
در پارت 11تازه شروع کردم حس میکنم پویا از قصد میارو اذیت میکنخ میفرسته تیمارستان و ثروت رو بالا میکشه
۶ ماه پیشمربی
در پارت 60عشقم تااینجا عالی بود👌خیلی دوست دارم بدونم چی ب سر مایای بیچاره میاد😢
۸ ماه پیشفیوزپفیوز
در پارت 10وای ننههههه وای حدیث جون من شروع کردم این رمانو بخونم خب.. بعد حالا چند سوال برام پیش اومد.. اولا اینکه این چیزایی که مایا میبینه دلیل منطقی پشتشونه؟یعنی منظورم اینه علمیه یا باید پوشک بخرم برا خودم؟ و دوم اینکه قضایا به آقا داماد هم ربطی داره یا نه؟
۸ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
عاشقتم🤣🤣پوشک نیاز نیست بخری
۸ ماه پیشفیوزپفیوز
در پارت 10منم عاشقتم جیگرطلااااا......درسته پوشک نیاز نیست چون ایزیلایف سفارش دادم🥲🫠ر.......یدمممم تو خودممممم😭😭😭🤣
۸ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🫶🏻 وای
۸ ماه پیشAsal
0میشه لطفا رایگانش کنید؟؟؟اینطوری نمیفهم رمان قلمرو رز از چه قراره؟؟🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
اگه یک روزی سوپری و پوشاک ها به من جنس مفتی دادن منم همهی رمانام رو رایگان میکنم...بلاخره شغلمه
۲ سال پیشAsal
0حداقل بعضیاشون تخفیف میدن!😐
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
تخفیفات قبلا اعمال شدن
۲ سال پیشزهرا
2چه پاسخ غیر معقول و زشتی. من خودم نویسندم هیچ وقت سعی نکردم با مخاطبی که وقتش و برا قلمم میذاره اینطوری صریحانه صحبت کنم!
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
من آدمی نیستم که خودم رو به دیگزان ثابت کنم اما حقیقتا حرفتون ۱۸۰ درجه با چیزی که گفتم فرق داشت. یه نویسنده وظیفشه همیشه رایگان بنویسه؟ شما که نویسنده اید باید بدونین حق و حقوق یه نویسنده چطوره، در ضمن من همیشه جواب مخاطب رو با صممیت دادم و حتی این شخص رو هم رایگان عضو کردم ولی اینکه از زحمتم و حقم
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
و حتی این شخص رو هم رایگان عضو کردم ولی اینکه از زحمتم و حقم دفاع میکنم بد حساب میشه؟ جالبه
۱ سال پیش...
1عزیز، بد محسوب نمیشه ولی از قدیم هم گفتن بتمرگ و بشین و بفرمایید یه معنی می دن ولی بار معنایی خب... یه نویسنته که فرق کلمات رو بیشتر باید درک کنه.
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
من از کلمه ی بدی هم استفاده نکردم گفتم کی کارش رو رایگان میذاره؟ تعجب میکنم بقیه از اون ساید ناراحت میشن اما از ساید من نه😂
۱ سال پیشفیوزپفیوز
2سیسی جون خودتو ناراحت نکن رمانت وقتی خیلی خوب باشه همچین جلز و ولز هایی طبیعیه
۸ ماه پیشمونا
در پارت 580واقعاااا عالی بود😍از رمان های این سبکی که خوندم خیلی قشنگ تر بود لذت بردم
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😍❤️🔥ماچ
۱ سال پیشمونا
در پارت 550چه هیجانی شدههه
۱ سال پیشمونا
در پارت 310رمان خیلی متفاوتیه
۱ سال پیشمونا
در پارت 180خدایییی خفن به معنای واقعی
۱ سال پیشمونا
در پارت 80عالیه😍خیلی خفنه
۱ سال پیشمایا
0اول فکر میکردم ترسناکه ولی بعد همه چیز آشکار شد و فهمیدم که بعضی چیزها از نظر ما شاید ترسناک باشن اما در اصل فقط یک دروغه محضه
۱ سال پیشفاطمه
0یک رمان رواشناختی و معمایی فوق العاده که ادم رو غرق در فکر میکنه و معرکست
۱ سال پیش

آیه
در پارت 580واقعا خیلی رمان خوبی بود🥰🌺 واقعا خوندنش رو پیشنهاد میکنم از همون پارت اول که میخونید درگیرش میشید. انقدر قشنگ بود که نتونستم یک لحظه چشمم رو از صفحه بردارم و الان ساعت ۳ صبحه ولی باز میخواستم تا آخر بخونم🥹