خلاصه رمان نهان
داستان از دلبستگیای آغاز میشود که بیصدا در دل بیتا ریشه دوانده و هرگز فرصتی برای بیان پیدا نکرده. نقطهی مقابل او، مردیست که او هم دلبستهی بیتاست ولی ترس از یک طرفه بودن علاقهاش، او را به سکوت وا داشته.هر دو، در سوءتفاهمی طولانی گرفتارند، یکی گمان میکند دیده نمیشود و دیگری جرأت اعتراف ندارد. در همین میان، فشار خانواده و تصمیمی تحمیلی، زندگی بیتا را به مسیری دیگر میکشاند.او میان خواستهی قلبیاش و اجبار پدرش برای پذیرفتن خواستگارش گرفتار میشود ولی در نهایت قلبش پیروز میدان میشود و او را به پیوند با میثم میکشاند. هنوز این پیوند به آرامش نرسیده که حادثهای همهچیز را از ریشه میلرزاند و میثم به اجبار و برای حفظ زندگیشان، در بحبوحهی حضور داعش در سوریه، به عنوان عکاس خبری پا به آن سرزمین میگذارد و در نهایت، فاصله، خطر و بیخبری میان آن دو قد میکشد. از تهران تا سرزمین گلوله و خاکستر،بیتا به دنبال مردی میرود که نمیداند زنده است یا نه. آیا زندگی که به تازگی آغاز شده، میتواند از دلِ ویرانی، جان سالم بهدر ببرد؟ یا سرنوشت، این پیوند را در نقطهای تاریک و بیبازگشت رها خواهد کرد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نهان - پارت 54
دستش را روی دست عاطفه گذاشت و جملهاش را پی گرفت. -میدونم میتونی درکم کنی. لبخند کم جانی زد و همزمان با فشاری که به دست او میداد، گفت: -بابت کمکت یه دنیا ازت ممنونم عاطفه. عقب کشید و با دو قدم از او فاصله گرفت تا زودتر با اویی که عاطفه شمارهاش را داده بود تماس بگیرد.شماره را کپی کرد و روی صفحه ...
بروزرسانی در : ۶۰ دقیقه پیش
-
رمان نهان - پارت 53
کلافه از دیوانگیِ او، شمارهاش را گرفت بلکه بتواند مجابش کند به منصرف شدن ولی بیتا که تماسش را رد کرد، موبایلش را پایین آورد و دستش را رها کنار بدنش نگهداشت. میترسید، از عاقبت تصمیم او واهمه داشت، آن هم با وضعیتی که بیتا داشت و طفلی که به شکم میکشید. *** هانیه را آرام روی تختِ بیتا گذاشت و کمر...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان نهان - پارت 52
میثم از او خواسته بود برود و به دنبالش بگردد ولی میتوانست؟او توان رفتن به چنین سفر خطرناکی را داشت؟اصلا لازم بود به خوابش تا این حد ارزش دهد؟خواب بود دیگر، مثل هزاران خواب دیگری که دیده بود و از نگرانی و آشفتگیاش نشات گرفته بود و نیازی به اهمیت دادن نداشت ولی اینطوری که مشخص بود بیتا قصد نداشت ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان نهان - پارت 51
سلانهسلانه و بیتوجه به کارمندانی که بابت صدای بلند آنان، متعجب و پرسشی نگاهش میکردند، از دفتر روزنامه خارج شد و قدم به پیادهرو گذاشت.داشت بیهدف و بیآنکه بداند کدام سمتی میرود حرکت میکرد که بلاخره عاطفه بازویش را گرفت و او را سمت خودش چرخاند. چهرهی خیس از اشکش را که دید، درهم و گرفته از ا...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان نهان
برای مطالعهی رمان نهان:
کافیه روی گزینهی درخواست عضویت کلیک کنید و بعد وارد پیامی که از طرف پشتیبانی میاد بشید، مبلغ رو واریز کنید، موارد خواسته شده رو برای پشتیبانی بفرستید و بعد منتظر بمونید تا عضویتتون تائید بشه
اینطوری پارتای قفل براتون باز میشه و هر وقت خواستید دوباره میتونید رمان رو مطالعه کنید
برای مطالعه با سکه هم، کافیه تعداد سکهای که برای باز شدن هر پارت لازمه، پرداخت بشه تا بتونید پارت رو بخونید🥰
ممنون از همراهیتون عزیزای من

معصومه علیایی | نویسنده رمان
متلک نندازه نمیشه😂قربونت عزیزم
۱۴ دقیقه پیشفاطیما
در پارت 530عجب اوضاعیه 🫠 امیدوارم آخرش بلایی سره اون نی نی کوچولو نیاد، خدا قوت نویسنده گلل💕❤️
۲۵ دقیقه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
منم امیدوارم، میثم و بیتا و بچشون سالم بمونن و برگردن سر خونه زندگیشون
۱۶ دقیقه پیشفاطیما
در پارت 490خیلی شیرینه که آدم تو بدترین موقعیت زندگیش یکی رو داشته باشه که همه جوره مواظبش هست مثل بیتا و عاطفه🥺 خسته نباشی عزیزم💕
۱۰ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عاطفه برای بیتا درست مثل خواهر نداشتشه
۲۲ دقیقه پیشفاطیما
در پارت 500تنها امید بیتا هم تبدیل به نا امیدی شد که🥲 خسته نباشی نویسنده گل ❤️
۱۰ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خیلی تلخه واقعا
۲۲ دقیقه پیشفاطیما
در پارت 510رفتن بیتا شروع ماجراست🥲 خسته نباشی عزیزم پارت عالیی بود✨️
۹ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دقیقا، بخش تازهی زندگیشون شروع میشه، قربونت عزیزم
۲۳ دقیقه پیشفاطیما
در پارت 520خسته نباشی نویسنده گلم 💕✨️ کاش بیتا تنها نره گناه اون بچه چیه🥲
۳۴ دقیقه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عاشق که این حرفا حالیش نیست
۲۵ دقیقه پیشمحرابی
در پارت 530ممنونم عالی مثل همیشه. دوتاشون حق دارن هم عاطفه که نگرانشه چیزی بشه هم بیتا که نمیتونه بیکاربشینه تا اتفاقی برای میثم بیفته ویک عمرخودشو سرزنش کنه که چرا نرفتم دنبالش
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عاطفه طفلی خیلی دلواپسه بیتاست اونم با وضعیتی که بیتا داره
۲۳ ساعت پیشمحرابی
در پارت 520ممنونم عالی مثل همیشه امیدوارم اتفاق بدی براش نیفته آخه بری *** بااون وعضت وازهمه بدتر قاچاقی آخ چی بگیم که هرچیم بهش بگن الان گوش نمیده فقط میخواد بره پیش یارش
۴ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دقیقا الان به حرف هیشکی گوش نمیده و وضعیت خودشم براش مهم نیست🥲🤦♀️
۳ روز پیشمحرابی
در پارت 510ممنون زیبا ودوست داشتنی بود خدا قوت. وای خدایا حالا میخواد بره قاطی داعشیا دنبال میثم با اون وضعیتش خدایا بخیر بگذرون
۶ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
و این شروع ماجراهای بعدیه، قربونت برم عزیزم مرسی ازت
۵ روز پیشمحرابی
در پارت 490ممنونم عالی مثل همیشه. آخی میثم طفلی خداکمکش کنه. بیتا هم ازاون بدتر خدا به داد دوتاشون برسه
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
جفتشون تو بدترین موقعیتن🥲مرسی عزیزم
۱ هفته پیشمحرابی
در پارت 480ممنون خداقوت عالی بود. الهی بیچاره بیتا ازدوری داره زجر میکشه ومیثم طفلی زیر شکنجه ها. باز خداروشکر زنده ست
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره بگردمشون از هم دور افتادن🫠
۲ هفته پیشفاطیما
در پارت 480بیتا چه غمی رو تحمل میکنه 🥲 ، خسته نباشی عزیزم پارت عالی بود😉❤️
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره بچم داره خیلی اذیت میشه🫠
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 470منونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت. ای بابا بیچاره مامانه مونده بین پدرو دختر. بگردم بیتا رو واقعا سخته بیخبری و دوری ازیار
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره طفلی نیره نمیدونه کدوم سمتو بگیره، قربونت عزیزم مرسی ازت
۲ هفته پیشفاطیما
در پارت 460امیدوارم بلایی سرش نیومده باشه🥲 ، مرسی عزیزم قلمت موندگار 💓
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
منم امیدوارم🥲
۲ هفته پیشفاطیما
در پارت 470این لجبازی امیر زیاد از حده توی این وضعیت که میثم نیست اون باید کنار دخترش باشه 🥲، خسته نباشی عزیزم 🥰
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
امیره دیگه، نمیخواد کوتاه بیاد،فدایت عزیزم مرسی
۲ هفته پیش

فاطیما
در پارت 540امان از زبون تیز عاطفه😅 ، مشتاق پارت بعدی هستمم خسته نباشی نویسنده عزیزم✨️❤️