پارت شصت و سوم :

تکیه‌اش را به دیوار سفت پشت سرش داد و چشمانش را هم بست. جایی از بدنش نبود که درد نکند.نمی‌دانست چند روز است که اسیر دست‌شان شده فقط می‌دانست که زمان را گم کرده.حتی نمی‌دانست شب است یا روز.اتاقی که او و دوستانش را حبس خود داشت، حتی پنجره‌ای نداشت که متوجه روشنایی یا تاریکی هوا شوی.سرفه‌ای کرد که سکوت اتراق کرده در اتاق شکست و پشت بندش امید بود که به حرف آمد.
-اینا چرا دست از سرمون برنÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    اوه دیگه جاهای حساسه رمانه . خسته نباشی قشنگم قلمت محشره🫠

    ۳ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم🥰

    ۳ هفته پیش
  • محرابی

    0

    ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت. امیدوارم سلامت برسه اونور خداخودش کمکش کنه دست داعش نیفته زن تنها

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    منم امیدوارم طوریش نشه، قربونت مرسی عزیزم

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️