رمان یادگار اولین مرگ
- به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
- 9 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 10.4K 👁
- 142 ❤️
- 634 💬
خلاصه رمان فانتزی یادگار اولین مرگ
در اوایل قرن گذشته، زندگی زنی جوان با خیانت همسرش و رابطهی پنهانی او با خدمتکار خانه، به فاجعهای جبرانناپذیر ختم میشود. زن که توان تحمل این زخم را ندارد، در اوج خشم، عمارت را به آتش میکشد و هر سه در میان شعلهها جان میبازند. صد سال بعد، سرنوشت آنها را بار دیگر در زندگیای تازه روبهروی هم قرار میدهد؛ اما این بار تنها زن، خاطرات زندگی گذشته را با خود به همراه دارد و دیگران هیچ نشانی از گذشته به یاد نمیآورند. او که اکنون در کالبدی دیگر زندگی میکند، بهطور اتفاقی با مردی روبهرو میشود که همان همسر خیانتکار گذشته است. این دیدار، آتش انتقامی را که یک قرن در دلش خاموش نشده، دوباره شعلهور میکند و او را در مسیری قرار میدهد که مرز میان گذشته و حال را از میان برمیدارد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان یادگار اولین مرگ - پارت 9
اما همینکه وارد خانه شد، با به کار افتادن مشامش و بوی خاص خورشت کرفس را که احساس کرد، تمام چهرهاش درهم کشیده شد. چقدر بدش میآمد از این غذا! با همان چهرهی به عزا نشسته که از بوی بد خورشت نشأت گرفته بود، ساعت مچی اسپرتش را از دورِ مچش باز کرد و همانطور که داشت به طرف آشپزخانه میرفت، صدایش را ب...
بروزرسانی در : ۴۴ دقیقه پیش
-
رمان یادگار اولین مرگ - پارت 8
خبر؟ آن هم بین او و استاد پدرام دادفر؟چه خیال خامی. جوابی به آتوسا که با نگاه مشتاقش منتظر جواب او بود نداد و دوباره معطوف استاد شد و همان دم بود که صدای خسته نباشید پدرام، خبر از تمام شدن کلاس داد.گویی از زندان آزاد شده باشد، به سرعت سر پا شد و پس از برداشتن کیف و کلاسورش، جلوتر از آتوسا عزم رفت...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان یادگار اولین مرگ - پارت 7
قاشق را برداشت و زیر نگاههای دزدکیِ عارف که دلیلِ آن همه زل زدن به خودش را نمیدانست، یک قاشق خورشت فسنجان روی برنجش ریخت و قاشق را سرجایش برگرداند. نفسهای کلافه و بیصبرش را از میان لبهای نیمه بازش بیرون فرستاد. تا آخر شام، نفهمید چه خورده و چه نخورده. به رسمیت زیر نگاههای ناتمامِ عارف، ذوب ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان یادگار اولین مرگ - پارت 6
شام میخورد؟ آن هم کنار هاتف؟ ترجیح میداد شکم گشنه سر به بالین بگذارد ولی حتی لحظهای دیگر او را تحمل نکند ولی چه کند که هنوز هم مجبور بود تن به اجبارِ حضورش دهد. بی هیچ حرفی، پشت سر هاتف حرکت کرد ولی درست حینی که هاتف اولین پله را بالا میرفت، قدمهایش را سرعت بخشید و همزمان با قدری بالا کشیدن ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان یادگار اولین مرگ
امروز پارت هدیه داریم ساعت ۲ آماده باشید😁

معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره
۶ ساعت پیشستاره
در پارت 80با اینکه ازش خوشم نمیاد ولی این پدرام ۴۰۴ گناه داره کاشکی زن نداشت فقط خدا نکنه آذر بره با داداش کوچیکه😭😂🥲
۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
گناه نداره😕
۳ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه والا گناه نداره😂
۳ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله مثل اینکه
۲ ساعت پیشفاطیما
در پارت 70کاش عارف حداقل حرفی بزنه 🥲 واایی از دست هاتف🤣 پارت عالی بود دست هر دو نویسنده درد نکنه 🥰
۳ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کاش حرف بزنه واقعا،مرسی فاطیما جان
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
❤️🌹
۲ ساعت پیشفاطیما
در پارت 80داستان خیلی قشنگ داره پیش میره عالیی بود🫶💕
۳ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم🥰
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
زنده باشی عزیز
۲ ساعت پیشساجد
در پارت 50هاتف خیلی پررو و از خود راضیه ولی از عارف خوشم اومد مشخصه پسر باادب و مهربونیه
۱۳ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همینطوره
۱۳ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره دقیقا همینطوره
۶ ساعت پیشtara
در پارت 80سلام رمان بسیار زیبایی بود واقعا لذت بردم از خوندنش ممنون از نویسنده های عزیز😍💜 فقط میشه بگین دقیقا پارت گزاری چه روزهای انجام میشه ؟
۱۵ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
سلام ممنون عزیزم، فعلا شنبه یکشنبه و پنجشنبه پارت داریم ولی قراره روزای پارتگذاری عوض بشن که اطلاع میدیم حتما
۱۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مچکرم♥️تایم پارتگذاری بزودی عوض میشه
۱۳ ساعت پیشستاره
در پارت 80امیدوارم دخترمون ازش انتقام بگیره پسره عوضیی😒
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
داریم براش وایسا حالا😁
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یه آشی براش پختیم که صد وجب روغن روشه😂🔥
۲ روز پیشزن حدیث
در پارت 80ایی خدا زن چرا من همش باید حرص بخورم از دست شما؟ حداقل کمتر اذیتشون کن🫠 نمیگم نکن جون گوش نمیدی😂
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یعنی یه خوابهایی واسه پدرام دیدیم یاسمن...
دیروززن حدیث
در پارت 80زن دلمو آب نکن دیگه 😂🥺
دیروززن حدیث
در پارت 80پدرام زن داره😐💔😂
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بله😁
۲ روز پیشزن حدیث
در پارت 80خاک تو سرش😐😂
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤣🤣
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره
۲ روز پیشزن حدیث
در پارت 80شانس منه🤦🏻 ♀️😂
دیروززن حدیث
0ولی شخصیت کیان بازیگر مورد علاقمه چرا سهیل نشد پدرامم🫠💔
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چراااا پدرام که جذابتره
۲ روز پیشزن حدیث
0اره خوبه ولی سهیل بهتر بود🫠
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻
دیروزآتانازدلارام
در پارت 80پدرام زن داره 😐عووق حالم به هم خورد چه خانمم خانمیم میگه چندش 🤮
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره😂🤦🏻
دیروزNargess
در پارت 80همه چیز خیلی قشنگه هم شخصیت ها و هم موضوع رمان خیلی این رمان دوست دارم😍🥰😘
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی نرگس عزیز، خوشحالم اینجا هم میبینمت🥰
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خداروشکر که به دلت نشسته نرگس جان❤️
دیروزناز بانو
0دوسی جونم میشه تعداد پارتهارو ببری بالا اینجوری از یکشنبه تا پنج شنبه ما کهیر میزنیم از فضولی تا پارت بعدی بیاد خواهش میکنم
دیروز
معصومه علیایی | نویسنده رمان
روزای پارتگذاری عوض بشن احتمالا، اینطوری فاصله بین پارتا کمتر میشه
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
روزهای پارت گذاری به زودی عوض میشه
دیروزNEGAR
در پارت 80از دو تا نویسنده هنرمند واقعی کمتر از این انتظار نمیره عالیی بود💗💗😍 من عاشق معمام این رمانم واقعا خودش یه معماس بی صبرانه منتظر پارت های بعدی هستم💖😍
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنون از همراهیت نگار جانم♥️
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی ازت عزیزم🥺
دیروزNEGAR
در پارت 70قهرم باهات حدیث جونم😔اگه فقط نگار فارسی تا ابد پس منه نگار انگلیسی چی میشم؟ 😞😂😂
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نگار انگلیسی هم تا ابد🙃❤️
۲ روز پیشNEGAR
در پارت 70سلام خوشگله آره دیگه دیدم اسمتو داشتم کامنتا رو میخوندم واسه همین انگلیسیش با حروف بزرگم کردم که قاطی نشیم البته از حق نگذریم تو فعال تر از منی و زود تر اومدی میشه گفت نگار یک تو نگار دو من😂😂😍
۲ روز پیشنگار
در پارت 80خیلی پارت جذابی بود و یکی از رازهای رمان تقریبا حل شد مثلا جابه جایی روح آذر با کیمیا از همین کما شروع شده میشه بگید کیمیا الان دچار دو گانگی شخصیت شده یا کلا آذر به جسمش اومده🤔هاتف هم هم آذر رو یادش هست اونم دچار دوشخصیتی شده یا کلا خود هاتفه که تو جسم پدرام🤔ولی خیلی خوب بود مرسی ازتون💙💙
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
جواب سوالاتت در پارتها آینده😁
۲ روز پیشنگار
در پارت 80بی صبرانه منتظر پارت های بعدی هستم البته اگه تا اون موقع از فضولی نمردم باشم 😄💙💙
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خدا نکنه
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عزیزم🩷
۲ روز پیشنگار
در پارت 80خیلی گلی تو دختر🥰💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یکم بریم جلوتر همه چیز واضح میشه
۲ روز پیشنگار
در پارت 80اره منم وااقعا منتظرم این سوالای تو ذهنم با خوندن پارت های بعدی به جواباشون برسم💙💙
۲ روز پیش
سارا
در پارت 80واقعا پدرام زن داره؟