دوست داشتی؟
رمان آیلین بانوی من اثر فریده بانو

رمان آیلین بانوی من

  • زبان فارسی
  • 91.1K 👁
  • 300 ❤️
  • 200 💬

خلاصه رمان عاشقانه آیلین بانوی من

داستان رمان راجع به دختری هست که در خانه‌ی پدرخوانده اش زندگی می کند. پدرخوانده او یک پسر دارد که پس از ۱۲ سال می خواهد از انگلیس به کشور بازگردد. از جایی که دختر داستان ما از این پسر متنفر هست، حالا باید این پسر را تحمل کند یا…؟!

قسمتی از متن رمان آیلین بانوی من

گاز موتور گرفتیم .....
و اون زودتر از من حرکت کرد
منم به دنبالش گازشو دادم
من باید می بردم .... ....
اصلا دلم نمی خو است بازنده باشم...
باید می بردمش تا جایی که می تونستم به گاز موتور فشار آوردم....
در اخرین دقايق ، كمي زودتر از رانیک موتور رامتوقف کردم....
صدای دست و جیغ بچه ها بلند شد
از موتور پریدم پاین و با خوشحالي کلاهمو برداشتم
با صورتي خندان و برق چشماني كه پيروز ميدان بود نگاهي به همه انداختم وگفتم : حالا نوبت اجرا کردن شرطه...
سه تایی نگاهی بهم انداختن
- چیه تا حالا همو ندیدین یا می خواین زير شرط بزنین؟
مسعود - اما ما پيرژامه تنمون نیست
مونیکا با پرويي گفت : خوب لخت برو آقا
هممون از این حرف مونیکا زیر خنده زديم
محیا - میگم بچه ها اینا با این تیپ و قیافه این موتورا بخوان با لباس زیر تا خونه برن چی فیلمی میشن چقدر ملت بخندن
- به ما ربطی نداره تا تو دید ما هستین باید با لباس زیر برین , یالا
با حرص لباساشونو در آوردن
سوار موتوراشون شدن گازشو دادن از دید ما ناپدید شدن...
جیغی کشیدیم دستامونو بهم کوبیدم ...
~~~~~~``
ماشین و توی پارکینگه آپارتمانمون پارک کردم ...
سوار آسانسور شدم
و به طبقه خودمون رفتم
کلید راانداختم در و باز کردم
صدای آهنگ و جیغ و رقص نور کل سالن و بر داشته بود
پوزخندی زدم پیش خودم گفتم : به من میگه دیر میام بعد اقا براي خودش پارتی تشکیل داده...
نگاهی به دوستای علاف تر از خودش انداختم که داشتن در آغوش هم می رقصیدن
بین جمعیت نگاهی به رانیک کردم که با یه دختره توی بغل هم می رقصیدن
سری تکون دادم طی این دو سه سال که از اشنایی و ازدواجمون میگذشت
البته بعد از ازدواجمون فهمیدم که این چه مار خوش خط و خالیه
بی توجه بهشون از کنارشون رد شدم رفتم سمت اتاق خواب . انگار اصلا نفهمیده بود که من اومدم
لحظه ای اخر که خواستم وارد اتاق بشم نگاهم به رانیک و اون دختر توی بغلش افتاد که می خواستن از هم لب بگیرن
دستمو مشت کردم تا به اعصابم تسلط داشته باشم ....
وارد اتاق شدم در و محکم کوبیدم. ....
به سمت تخت رفتم و خسته و با با همون لباس ها خودم را روي تخت پرت كردم ...
الان که به روزهای گذشته فکر میکنم
می بینم كه ...
باید حرف مامان و گوش میکردم یه دختر بچه ای 17 ساله از عشق و عاشقی چی سرش می شه که ادعای عاشقی میکردم....
دوباره فكر و ذهنم به گذشته پرت شد....
~~~~~~~
بعد از اون مسابقه دیگه اون پسرها رو ندیدم و کلا از خاطرم رفته بودن..
بچه ها پایه اید بعد از ظهر بریم اسکی؟
مونیکا گفت : من نمی تونم .
قراره با مامان جایی برم.
- خوب مونیکا خانم که نمیاد
مهتاب و محیا شما دوتا چی ؟؟
محیا - ناف من و تو رو که بهم بستن عزیزم هر جا بری باهاتيم
مهتابم گفت : منم پایم
بعد از کلی اصراربه مامان موفق به و راضی کردنش شدم
بعد از ظهر با بچه ها به اسکی رفتیم.
بعد از کلی بازی هر سه تامون خسته
توی کافی شاپ نشسته بودم .
منتظر سفارشتامون...
که یه جوون اومد طرفمون
گفت : اجازه هست ؟
روی صندلی مقابلمون نشست ..
مهتاب - هوي آقا ،ما هنوز اجازه ندادیم که نشستی
نگاه دقیقی به چهره ای پسره انداختم


بیشتر بخوانید
نظرات رمان آیلین بانوی من
  • سودا

    0

    رمان خیلیییییییی قشنگی بود ممنون از نویسنده 🤗💜💐💐🏵️

    ۱ ماه پیش
  • نسرین

    0

    واقعا عالی بود دست نویسنده درد نکنه

    ۱ ماه پیش
  • یاسمین

    0

    خیلی رمان زیبایی بود من که خوشم اومد

    ۲ ماه پیش
  • بیتا

    1

    رمان جالبی نبود اصلا. نمیدونم چرا هر رمانی میخونم شبیه رمان قبلی یه😹یه بعضی جاها آیلین یادش میرفت که حافظشو از دست داده😹خدا وکیل چند سالتونه ک رمان مینویسین؟همون بهتر ک کوتاه بود، وگرنه با خوندنش فقط وقتمو هدر میدادم

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    خوب بود🎀 ولی خیلی زود گذشت. مثلا الان تینا این وسط چیشد مگه دوست دختر ایلیا نبود؟؟ بعضی جاها باید درسا بشه ممنونم از نویسنده عزیز 🌹

    ۳ ماه پیش
  • الهام

    1

    به نظرم رمان خوبی نبود کل کل کردن الکی زیاد داشت.

    ۳ ماه پیش
  • فروز

    0

    داستان قشنگی بود💐

    ۳ ماه پیش
  • Fate

    0

    خوب بود ارزش یبار خوندن داشت

    ۳ ماه پیش
  • مهناز

    0

    سلام خوب بود

    ۴ ماه پیش
  • سارا

    1

    عالیییی بود مخصوصا وقتی رفتن کردستان 😍

    ۴ ماه پیش
  • مبینا

    5

    اگه خیلی رمان خون هستید دنبال رمان های خیلی جذاب میگردید نخونید واقعا

    ۵ ماه پیش
  • مبینا

    6

    قسمت اول رو فقط تا پارت ۸۷بزور خوندم رمان خیلی سریع پیش می رفت اصلا نمیتونستی باهاش انس بگیری کل کل های الکی خیلی کوتاه بود داستان واقعا خوشم نیومد

    ۵ ماه پیش
  • Nazi

    0

    قشنگ بود دوستش داشتم

    ۶ ماه پیش
  • NARGRS

    0

    سلام خسته نباشید خدمت نویسنده. رمان قشنگی بود برای یک بار خوندن ارزشش داشت.

    ۶ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    رمان بسیار زیبایی بود و عالی خیلی قشنگ بود دست نویسنده درد نکنه خیلی زحمت کشیده عالی

    ۶ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!