دوست داشتی؟
رمان دانلود رمان عاشقانه مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی در دنیای رمان

رمان مونالیزا

  • زبان فارسی
  • 512.8K 👁
  • 3.6K ❤️
  • 7.6K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه مونالیزا

عشق هرگز با حساب و کتاب وارد زندگی آد‌م‌ها نمی‌شود. گاهی سروکله‌اش زود پیدا می‌شود و گاهی هم دیر... گاهی هم که میان اختلافات بسیار! فریال مظفری دل به مردی داده که اختلافات فرهنگی بسیاری میان خانواده‌هایشان است؛ اما با این حال این دو عاشقانه یک‌دیگر را دوست دارند و به هیچ‌کدامِ این تفاوت‌ها اهمیتی نمی‌دهند. حالا فریال هرچند که از واکنش خانواده‌اش می‌ترسد؛ اما زمانش رسیده که با آن‌ها در این مورد صحبت کند. توجه: «مونالیزا» با اینکه قصه‌ی جدیدی نسبت به رمان «در رویای دژاوو» داره، اما می‌تونه جلد دومی برای این رمان به حساب بیاد چون تعدادی شخصیت‌های مشترک داره و قصه تقریبا بعد از دژاوو اتفاق می‌افته! بنابراین خوندن رمان دژاوو پیش از مونالیزا الزامی نیست ولی خوندنش قطعا جذابیت مونالیزا رو برای شما دو چندان می‌کنه!

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

مقدمه:
دوستان لطفاً توجه داشته باشید که حدود ده پارت اولیه رمان مونالیزا با رمان در رویای دژاوو همزمان هستش تا شما متوجه بشید که قصه‌ی زوج جدید ما، دقیقا از کجای دژاوو شکل گرفته!
وگرنه ما اینجا یه قصه ی کاملا جدید داریم!
همچنین توجه داشته باشید که صحبتم اصلا به این معنا نیست که از خوندن ده پارت اول منصرف بشید! بلکه برای آشنایی با کاراکتر مرد قصه، اتفاقا حتما باید بخونید.
کاراکترهای رمان در رویای دژاوو به دلیل نسبت های خانوادگی و فامیلی که با فریال دارن، حضورشون در این رمان هم کاملا طبیعیه!
____________
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها...
فصل اول
حالا نوبت به دامنش می‌رسید! دستش را زیر چانه‌اش گذاشت و کمی فکر کرد. نتیجه گرفت اگر به دامن پیراهنش کمی چین بدهد احتمالا بهتر است. طبق شناختی که از مشتری‌هایش داشت حتما می‌پسندیدند!
آن‌قدر غرق طراحی‌اش بود که صدای باز شدن در هم باعث نشد حواسش پرت شود. دستی روی میزش آمد و همین که می‌خواست فنجان و نعلبکی را کنارش بگذارد، کمی لغزید و تمام نسکافه‌ی درونش روی کاغذ طراحی ریخت...
دختر جیغی کشید و حیرت زده گفت:
- ببین چی‌کار کردی...
نگاهش را بالا داد و مهسا را بالای سر خودش دید. دخترک مو نارنجی که خال سیاهی کنار لبش داشت و چشمان متاسف و سیاهش را روی او می‌گرداند.
- وای ببخشید فریال جون!
فریال که همان لحظه بی اختیار از جای برخواسته بود نفسش را حرص خورده بیرون فرستاد. موهای رنگ شده و شکلاتی‌اش را پشت گوشش فرستاد. دختر مو نارنجی باز هم متاسف گفت:
- خیلی معذرت می‌خوام واقعا!
فریال چند بار سرش را بالا انداخت و با تاکید گفت:
- عیبی نداره... مهم نیست! تو ببخشید مهسا جون به خاطر من تا این ساعت موندی... من که گفتم برو خونه.
حالا مهسا از اینکه لحن صاحب کارش ناگهان تغییر کرد و به همان دختر مهربان همیشگی تبدیل گشت، رنگ به گونه‌هایش برگشت. دسته‌ی باریک موهایش را پشت گوش فرستاد و گفت:
- اشکالی نداره عزیزم. الان دیگه می‌رم؛ خدانگهدارت.
فریال لبخند مهربانی زد و پاسخش را داد. موهای بلندش که تا کمرش می‌رسیدند را با یک کش مو بالای سرش جمع کرد. لوازم آرایش توی کیفش را دراورد و روی میزش خالی کرد چون باید از اول خودش را تر و تازه می‌کرد.
مقابل آینه قدی سمت راستش ایستاد و مقداری میسلارواتر روی پنبه ریخت و به پوستش کشید تا اول تمام میکاپش را پاک کند. فضای مزون کمی سرد بود ولی او عاشق همین سرمای زمستانی بود تا بتواند لباس‌های گرم و پشمی بپوشد.
کف کتانی سفیدش را روی پدال سطل زباله فشرد و پنبه‌ی کرمی رنگ را به درون آن پرتاب کرد. حالا باید به سرویس بهداشتی خارج از اتاقش می‌رفت و صورتش را می‌شست و خشک می‌کرد... و همین کار را هم کرد. باز هم به اتاقش برگشت و میکاپ تازه‌ای به روی صورتش نشاند. پوست بی عیب و نقصش که هزینه‌ی زیادی بابتش پرداخته بود را رنگ و لعاب تازه بخشید و رژ قرمزی روی لب‌های خوش حالتش نشاند. مادربزرگ مادری‌اش همیشه به او هشدار می‌داد از خدمات زیبایی کمتر استفاده کند و او می‌گفت جوان است و دوست دارد خوشگل باشد و از همین حرف‌ها!
در آخر هم لنزهای آبی‌ را خیلی با دقت روی مردمک‌های قهوه‌ای رنگش گذاشت و ابروهایش را با سر انگشتانش مرتب کرد. شکت چهارخانه‌ی کرم و بنفشش را روی بادی یقه اسکی سفیدش پوشید. موهایش را باز کرد و با انگشتانش شانه کرد. کلاه ساده و سفیدش را روی موهایش کشید و کیف دستی کرم و بزرگش را به دست گرفت تا از اتاق خارج شود.
مهسا رفته بود و او آخرین نفر بود. نگاهی به فضای مزون نسبتا کوچک اما لوکسش انداخت. تمام دکوراسیون آن‌جا را با وسواس تمام انتخاب کرده بود. آن‌قدر توی اینترنت و به نزد طراحان داخلی ایده‌های متفاوت را دیده بود که در آخر ساده ترین‌شان را انتخاب کرد. ترکیبی از رنگ‌های کرم، صورتی و طلایی و کمی هم مشکی. این‌جا را واقعا مدیون پدرش بود!
چراغ‌ها را یکی پس از دیگری خاموش کرد و در آخر در لمسه دار و مشکی را قفل کرد و حفاظ آکاردئونی را هم بست. خود را توی آسانسور انداخت. پدرش حامی مالی خیلی خوبی برای او بود و فریال می‌دانست اگر کمک او نبود قطعا به آرزویش یعنی داشتن یک مزون موفق نمی‌رسید. پول همیشه و هر کجا حرف اول را می‌زند. همان‌طور که به سمت چری آریزوی پارک شده‌ی کنار خیابان می‌رفت، شماره‌‌ی یکی از مخاطبینش را گرفت و گفت:
- الو عزیزم کار من تموم شده؛ تو چطور؟
صدای مردانه‌ای از آن سوی خط پاسخ داد:
- خسته نباشی قربونت برم!
لبخندی روی لب‌های دختر آمد. پشت رول نشست و ماشین را به راه انداخت.
- مرسی عزیزم. خودت هم همین‌طور!
- عکست که روی گوشیم افتاد خستگیم رفت.
موبایلش را هولدر نگه داشته بود و صدای مرد توی کابین ماشین می‌پیچید. فریال فرمان را پیچاند تا از خیابان مزون خارج شود. برای دیدنش هیجان داشت... مثل همیشه! شنیدن صدایش یک جورایی باعث آرامش قلبش می‌شد و هر زمان که او را می‌دید درخشش چشمانش را هم خودش احساس می‌کرد.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

نظرات رمان مونالیزا
  • Anna

    در پارت 1230

    از نظر من آدما مثل یه پازلن ، که تو مسیر زندگیشون تیکه هاشونو پیش خاطره ها به جا میزارن تا به وقتش خاطرهاشون کنار هم اون فرد رو تکمیل کنن . و بدون شک ، رمان منالیزا یکی از اون رمانایی که من بخشی از خودمو بهش بخشیدم. مرسی از نویسنده عزیزم که با هر رمانش منو دلبسته خوندن میکنه❤️💖🫂

    ۲ روز پیش
  • مرضیه

    0

    آقای اسکوبار رو کجا میتونم پیدا کنم انگار شخصیتهای رمانت جزیی از زندگیم شدن🥲

    ۳ هفته پیش
  • مبینا

    در پارت 1220

    عالی بود ازاده جون

    ۴ هفته پیش
  • مبینا

    در پارت 1220

    عالی بود ازاده جون

    ۴ هفته پیش
  • مبینا

    در پارت 1220

    عالی بود ازاده جون

    ۴ هفته پیش
  • ......

    در پارت 10

    همه چی از یک پدر خوب شروع پی شود

    ۱ ماه پیش
  • فروغ

    در پارت 1230

    قلمتون مانا بانو منتظر جلد بعدی هستیم🥰

    ۲ ماه پیش
  • سیندرلا

    0

    آزاده جان عزیزم میشه بگید فصل سوم رمان رو کی مینویسید مشتاقم بخونمش

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    آزاده جان، من تقریبا همه رمان هاتو خوندم و دارم رمان جدیدت هم میخونم ولی خودت گفتی ، بعد مونالیزا، آقای اسکوبار رو مینویسی ... چرا پس حذفش کردی ؟؟😭

    ۳ ماه پیش
  • مژی

    در پارت 1230

    اوخییییی نه چراتمام شد،حیف شد که🥲دلم واسه همشون تنگ میشه🫠

    ۳ ماه پیش
  • مژی

    در پارت 1040

    واییییی میگه خط رو خط نشده مادر😂خدا نکشتت آزاده چقد بامزه ای😂

    ۳ ماه پیش
  • Sayeh

    در پارت 11

    الان فصل سوم دژاوو هستم و منتظرم زودتر تمومش کنم بیام سراغ این(میدونم طاقت نمیارم و باهم میخونمشون😂😂)

    ۳ ماه پیش
  • مژی

    در پارت 620

    پع معلوم نیس این نازنین خواهره یا دشمن

    ۳ ماه پیش
  • مژی

    در پارت 590

    یکی نیس به خانواده معین بگه شل کنید بابا😂

    ۳ ماه پیش
  • مژی

    در پارت 590

    چقد این خانواده ی معین عقده این،فقط رضا و معین خوبن بقیه همه عقده ای

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟