خلاصه رمان عاشقانه مونالیزا
عشق هرگز با حساب و کتاب وارد زندگی آدمها نمیشود. گاهی سروکلهاش زود پیدا میشود و گاهی هم دیر... گاهی هم که میان اختلافات بسیار! فریال مظفری دل به مردی داده که اختلافات فرهنگی بسیاری میان خانوادههایشان است؛ اما با این حال این دو عاشقانه یکدیگر را دوست دارند و به هیچکدامِ این تفاوتها اهمیتی نمیدهند. حالا فریال هرچند که از واکنش خانوادهاش میترسد؛ اما زمانش رسیده که با آنها در این مورد صحبت کند. توجه: «مونالیزا» با اینکه قصهی جدیدی نسبت به رمان «در رویای دژاوو» داره، اما میتونه جلد دومی برای این رمان به حساب بیاد چون تعدادی شخصیتهای مشترک داره و قصه تقریبا بعد از دژاوو اتفاق میافته! بنابراین خوندن رمان دژاوو پیش از مونالیزا الزامی نیست ولی خوندنش قطعا جذابیت مونالیزا رو برای شما دو چندان میکنه!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان مونالیزا - پارت 123
امین وسط حیاط خانه ایستاده بود و با توپ فوتبالش روپایی میزد. مرتضی یک سوت پلاستیکی میان لبهایش نگه داشته و شیش دانگ حواسش پی امین بود. هر زمان که توپ روی زمین میافتاد سوتی میزد و شمردن را از سر میگرفت. رکورد روپایی امین عدد هشت بود که باید آن را بیشتر میکرد و به نظرش برای یک فوتبالیست خیلی ...
بروزرسانی در : ۶۸۶ روز پیش
-
رمان مونالیزا - پارت 122
اثر بی حسی تا حد زیادی از بین رفته بود و دردهایش تازه شروع شده بودند؛ همین چند دقیقهی پیش پرستار توی سرمش مسکن تزریق کرده بود. درد داشت؛ اما به لطف همین مسکن حالا دیگر برایش قابل تحمل بود. موهای بازش را یک طرفش انداخته بود و لباس آبی رنگ بیمارستان به تن داشت. تنها مادر آن اتاق بود و تنها تخت کن...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مونالیزا - پارت 121
ساعت هشت و نیم صبح مرتضی با چهار نان سنگک داشت پلههای هتل را بالا میرفت. درهای اتوماتیک با ورود او از هم باز شدند و سرمای صبحِ پاییزی توی لابی خزید و دخترهای پشت پیشخوانِ فرانت آفیس را کمی به لرزه انداخت. - صبح بخیر خانومها! آقایون صبح بخیر! پر انرژی جوابش را دادند و چند نفری هم خواب آلود بو...
بروزرسانی در : ۶۸۸ روز پیش
-
رمان مونالیزا - پارت 120
فریال پوشیده در یک حوله روی تخت خوابشان نشسته بود و معین نیز روی لبهی تخت و پشت سرش با حولهای دیگر موهای او را خشک میکرد. دل فریال به پیچ و تاب افتاده بود... نگران بود که آیا دختر کوچولویش سالم به دنیا میآید؟ دکتر گفته بود جای نگرانی نیست و کارش را بلد است؛ اما اینها توی گوشِ احساس مادرانها...
بروزرسانی در : ۶۸۹ روز پیش
مرضیه
0آقای اسکوبار رو کجا میتونم پیدا کنم انگار شخصیتهای رمانت جزیی از زندگیم شدن🥲
۳ هفته پیشمبینا
در پارت 1220عالی بود ازاده جون
۴ هفته پیشمبینا
در پارت 1220عالی بود ازاده جون
۴ هفته پیشمبینا
در پارت 1220عالی بود ازاده جون
۴ هفته پیش......
در پارت 10همه چی از یک پدر خوب شروع پی شود
۱ ماه پیشفروغ
در پارت 1230قلمتون مانا بانو منتظر جلد بعدی هستیم🥰
۲ ماه پیشسیندرلا
0آزاده جان عزیزم میشه بگید فصل سوم رمان رو کی مینویسید مشتاقم بخونمش
۳ ماه پیشنگار
0آزاده جان، من تقریبا همه رمان هاتو خوندم و دارم رمان جدیدت هم میخونم ولی خودت گفتی ، بعد مونالیزا، آقای اسکوبار رو مینویسی ... چرا پس حذفش کردی ؟؟😭
۳ ماه پیشمژی
در پارت 1230اوخییییی نه چراتمام شد،حیف شد که🥲دلم واسه همشون تنگ میشه🫠
۳ ماه پیشمژی
در پارت 1040واییییی میگه خط رو خط نشده مادر😂خدا نکشتت آزاده چقد بامزه ای😂
۳ ماه پیشSayeh
در پارت 11الان فصل سوم دژاوو هستم و منتظرم زودتر تمومش کنم بیام سراغ این(میدونم طاقت نمیارم و باهم میخونمشون😂😂)
۳ ماه پیشمژی
در پارت 620پع معلوم نیس این نازنین خواهره یا دشمن
۳ ماه پیشمژی
در پارت 590یکی نیس به خانواده معین بگه شل کنید بابا😂
۳ ماه پیشمژی
در پارت 590چقد این خانواده ی معین عقده این،فقط رضا و معین خوبن بقیه همه عقده ای
۳ ماه پیش

Anna
در پارت 1230از نظر من آدما مثل یه پازلن ، که تو مسیر زندگیشون تیکه هاشونو پیش خاطره ها به جا میزارن تا به وقتش خاطرهاشون کنار هم اون فرد رو تکمیل کنن . و بدون شک ، رمان منالیزا یکی از اون رمانایی که من بخشی از خودمو بهش بخشیدم. مرسی از نویسنده عزیزم که با هر رمانش منو دلبسته خوندن میکنه❤️💖🫂