پارت صد و بیست :

فریال پوشیده در یک حوله روی تخت خوابشان نشسته بود و معین نیز روی لبه‌ی تخت و پشت سرش با حوله‌ای دیگر موهای او را خشک می‌کرد. دل فریال به پیچ و تاب افتاده بود... نگران بود که آیا دختر کوچولویش سالم به دنیا می‌آید؟ دکتر گفته بود جای نگرانی نیست و کارش را بلد است؛ اما این‌ها توی گوشِ احساس مادرانه‌اش نمی‌رفت! بوسه‌ی معین پشت گردنش نشست و بعد بلند شد تا سشوار را به برق وصل کند.
- حوصله‌Û

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Roghayyeh

    0

    🥲منم بغض کردم که

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥲

    ۲ سال پیش
  • تیدا

    0

    عالیییییییییی🤩

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی 🤩💚

    ۲ سال پیش
  • لاکی

    0

    هفت ماهه زایمان کردن خیلی سخته استرس داره بچه هم میذارن دستگاه دیگه سخت تر من به شخصه خیلی اذیت شدم بابتش 🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی خیلی سخته یه مادر بدون بچه‌اش مرخص بشه🙁 امیدوارم برای هیچکس پیش نیاد و همیشه مادر و فرزند سلامت و با هم مرخص بشن

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    وای خدا من خودم مادر هستم حس و حالشون رو خیلی دوست داشتم وکامل درک کردم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی وقت بود نبودی خوشحالم دوباره می‌بینمت🥰🥰 ما رمان رو تموم کردیم و امیدوارم ازش لذت ببری زهرای همیشه همراه😘

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    سلام آره مسافرت بودم دل تو دلم نبود زودتر بیام وبقیه رمان رو بخونم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام گلم همیشه به مسافرت💚💚 مرسی از همراهیت🥰

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرسامانی

    0

    عزیزدلممم🥺❤️چه حس قشنگی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍🥰💚

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    چه حس خوبی مادر شدن 🫠فریال مطمئن مادرخوبی میشه😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وای حتما😍از بس که مهربونه

    ۲ سال پیش
  • عشرت نجفی

    0

    عالی هست

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم😍

    ۲ سال پیش
  • شاپرک

    0

    مثل همیشه عالی😍😍😍نبات.چه اسم قشنگی.یعنی هرشب قبل خواب باید پارت جدیدوبخونم بعد لالا.

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اینجا رادیو راه شبه😅... وای یادش بخیر همیشه ساعت دوازده شروع می‌شد تا دو بامداد مجریش هم پیمان طالبی بود😭

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    واییییی چه حس خوبیییی😍😍چرا سحر نیومد یعنی حال ریحانه آنقدر بده 🤔عالی بود مرسی آزاده جونم 😍😍به به نبات گوگولی خوش آمدی 😍😍خانواده گوگولی ها جمع شد 😍یه بچه دیگه بیاد کامل ترم میشه🙈😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یه بچه‌ی دیگه که واقعا دیگه دست من نیست🙈

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    خدا کنه دکتر بگه بچه ۷ماهه دنیا اومده تا دهن نازنین بسته بشه دختره ی پفیوز هرچی به ذهن مریضش میرسه نشخوار میکنه. آهیر ببردش راحت شیم همگی بگید آمین🤲🤲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    توی کارت واکسن ثبت می شه که چند هفتگی به دنیا اومده نازنین رو ولش کن بذار هرچی دلش می خواد بگه😒

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    به به نبات خانم.قدمتون مبارک خوشگل خانم. چشمتون روشن خانواده مظفری و امینی😍😍🤩🥰💖💖

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وان تو تری فور تشکر تشکر😂

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    خیلی عجیب بود که معین با عطا هم نظر بودن. 😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره دلشون بهم راه داره😍

    ۲ سال پیش
  • حنا

    0

    یعنی من اگه فرهاد بچه دار نشه ها،رمان مهمیزه رو نمیخونم ،،همی دم گفته باشم بعدا نگین حنا کو؟چرا اینجا نیست،😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هیچوقت یه ایرانی رو تهدید نکن😂

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    به به خوشومدی نبات خانم ،میدونی چندنفرمنتظراومدنت بودن😍😍😍عطاچ اسمی گذاشت رو بچههه 🥺🥺 گلشن مادر شدن خودتو ببینیم❤️❤️مطمعنم پسر میشه بچت خدایی چقداین گوشه از دنیای رمان شور و شوق هست 🫠🫠

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فکت اینکه عطا از اونجایی که سحر رو پیش خودشون قند و نبات صدا می‌زنه این اسم رو گذاشت🙈

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    بالاخره به دنیا اومدنبات خانوم.منم یادروزی که دخترم به دنیااومدافتادم،همسرمنم گل خریده بودگذاشته بودصندوق ماشین مثلابچه به دنیااومدبرام بیاره شانسی صندوق کارداشت منم رفتم کنارش گلودیدم خوردتوذوقشپکرشد

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آخی😅 هیجان داشته فراموش کرده😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️