پارت صد و بیست و دوم :

اثر بی حسی تا حد زیادی از بین رفته بود و درد‌هایش تازه شروع شده بودند؛ همین چند دقیقه‌ی پیش پرستار توی سرمش مسکن تزریق کرده بود. درد داشت؛ اما به لطف همین مسکن حالا دیگر برایش قابل تحمل بود. موهای بازش را یک طرفش انداخته بود و لباس آبی رنگ بیمارستان به تن داشت. تنها مادر آن اتاق بود و تنها تخت کنارش خالی بود.
معین روی صندلی کنارش نشسته و دستش را زیر چانه زده بود. احساس خواب آلودگی شدید

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    عالی بود ازاده جون

    ۲ ماه پیش
  • مبینا

    0

    عالی بود ازاده جون

    ۲ ماه پیش
  • مبینا

    0

    عالی بود ازاده جون

    ۲ ماه پیش
  • shabi

    0

    رمان دژاوو رو بیشتر دوست داشتم اینم قشنگ بود ولی خیلی به جزییات و نکات ریز اشاره کرده بودین مثلا هرشخصیت چه لباس با چه طرحی پوشیده بود یا کجا نشسته بود یا ایستاده بود ازین جزییاتی که خیلی واجب نبود

    ۵ ماه پیش
  • انسیه

    0

    رمان خیلی زیبایی بود و ممنون از آزاده جون عزیز به خاطر قلم زیباش

    ۵ ماه پیش
  • Roghayyeh

    0

    من نمیدونم چرا دارم گریه میکنم 😢

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    احساسات مادرانه🥲

    ۲ سال پیش
  • لاکی

    0

    🥺الهی حس فریال رو میفهمم اینکه زایمان کنی بعد بچت تو بیمارستان خودت تنها بری خونه ترس، دلتنگی، تنهایی، غم دست میذاری جای خالیش رو شکمت بعدیادت میاد نی نی بیمارستانه تجربش دارم سخته🥺🥺🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    متاسفم که این تجربه رو داری💚امیدوارم خدا کوچولوتو سلامت نگه داره برات 😍

    ۲ سال پیش
  • لاکی

    0

    ان شاءالله قربانت عزیزم سلامت باشی الان دخترای گلم 👧🏻👧🏻هفت ماهشونه چهل روز بیمارستان بودن تو دستگاه هرچند سخت اما خداروشکر به خیر گذشت😍 ببین با چه مشغله ای دارم رمان هاتو دنبال میکنم😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خداروشکر که به خیر گذشت😍خدا سلامت برات نگه‌شون داره💚💚💚همراهی تک به تک شما برای من باعث افتخاره😍و کامنت هاتون خوشحالم میکنه و انرژی میده💪🏻

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرسامانی

    0

    معین به شدت آدم فهمیده و با درکی هست و چه قدر خوب که تو شرایط حاد میتونه اوضاع رو مدیریت کنه👌🏻😍 برای پیمان هم خوشحال شدم که بالاخره پیش مامانش رفت❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    معین واقعا نمونه‌اس😅 پیمانِ مهربون🥲

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    وااای تموم شد که 🥺🥺 من خیلی ناراحتم خدایی پارت آخر ازونا باش ک کیف کنیم آ مثلا فرهاد بابا شه هرچند ک گلشن الان رفته خونه تست زده دوتا خط افتاده الان میاد ب فریال میگه!!میگی ن نگا کن 😍😊

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    برای بارداری گلشن یه پارت کافی نبود🥲 ولی قطعا بچه دار میشن در آینده

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    2

    نبات خانوم و با چای بخوریم از بس شیرینه😋😂چقدرم ک طرفدار داره فسقل بچه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اتفاقا خیلی ریزه میزه‌اس توی چایی هم جا می‌شه🤭

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    سحرچقدراحساستی شدوفردا.... 🙏💋

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره🥲

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    هنوز وقت نکردم بخونم پارت جدیش حتما میخونم نظر میزارم❤️ بیا آمدی با ما نسازیا دلمون خوش کن عطا دوتا نوه گیرش بیاد لطفا 🙏😍پارت آخری بعد دوفصل یه بچه هم بزار تو دامن این دونوگل نو شکفته😍😎باتشکر بای❤

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قطعا یه روزی این زوج هم بچه دار می‌شن😍

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    معین آقا تازه کجاشو دیدی از قدیم و ندیم گفتن بچه حلال زاده به دایی اش میره شک نکن بزرگ بشه کپی در برابر دایش هرچی تو میخوای با ادب تربیتش کن پدر بزرگ و داییش کارت و برعکس انجام میدن🤣🤭😎

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    معین از یه جایی کم میاره قطعا! قیافه‌اش دیدنیه وقتی آموزش‌های نبات رو ببینه🤣

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    نمیخوامممممم چرا پارت آخر پارت آخر سه قسمت کن بزرگ برزگ بزار زیاد نزار بشه شیش قسمت 😥عالی خیلی خیلی ممنون مثل همیشه گل کاشتی 😍😍از ذوق کردن فرهاد خیلی خیلی خوشم امد 😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یعنی همه‌تون همه‌اش فرهاد... فرهاد... فرهاد😂

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    خیلی عالی، مثل همیشه💐

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت😍💚

    ۲ سال پیش
کپی شد!