رمان مدیر معاون ( آوارگان عشق )
- به قلم نسترن قره داغی
- 87 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 893.3K 👁
- 5.1K ❤️
- 4.2K 💬
خلاصه رمان مدیر معاون ( آوارگان عشق )
یه مدیـــر! شر و شیطون و پایه... یه معـــاون! آروم و مظلوم و ساده... یه دبیرستان پسرونه و کلی خراب کاری، اما بعد از اومدن خانم معاون مستبد و سخت گیری هاش... همه چی به این جا ختم نمیشه تازه داستان از اون جایی شروع میشه که خانم ادیب بد عنق و دیکتاتور، برای آدم کردن پسرا یه اردو راهیان نور ترتیب میده ولی اونجا خودش و آقایون مدیر معاون به طور خیلی اتفاقی وسط میدون جنگ گم میشند و... مقدمه : «توجه توجه! صدایی که میشنوید آژیر خطر یا همان وضعیت قرمز است؛ لطفا همگی سر جای خود بنشینید تا درخواست کمک کنیم... . . . اِهم اِهم با سلام و عرض ادب خدمت آموزش و پرورش عزیزم. به این وسیله به اطلاع میرسانم که دبیرستان ما با کلیه اساتید و دانشآموزان و از جمله خود بدبختم مورد حمله تروریستی معاونی دیکتاتور قرار گرفتهایم؛ بعد دریافت این پیام لطفا با تمام نیرو به کمک ما بشتابید! با تشکر مدیریت مدرسه... »
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان مدیر معاون ( آوارگان عشق ) - پارت 87
دیدم همه در حال جنب و جوش هستن تا پیاده بشن. با کمک ثمر از جام بلند شدم و آروم از ماشین پایین اومدم و به دور و بر زل زدم که با دیدن دو تا گند طلاییه نه چندان دور، لبخندی روی لبم نقش بست. بالاخره رسیده بودیم! با دستی که روی شونهام قرار گرفت و پشت بندش صدای ثمر، نگاهم رو از گنبدها گرفتم و به چشم...
بروزرسانی در : ۱۹۱۲ روز پیش
-
رمان مدیر معاون ( آوارگان عشق ) - پارت 86
بی حرف از جاش بلند شد و خواست به سمت تخت بره که وسط راه متوقف شد و در نهایت با صدای کم جونی پرسید: هنوزم عاطفه رو دوست داری؟ لبخند روی لبم رو پررنگتر کردم و همون طور که توی جام دراز میکشیدم لب زدم: فکر کن یه درصد! اصلا از اولم نداشتم؛ منتها چون اولین دختریی بود که به چشم دیگه ای دیدمش، فکر کردم...
بروزرسانی در : ۱۹۱۳ روز پیش
-
رمان مدیر معاون ( آوارگان عشق ) - پارت 85
به میثم تقریبا از حال رفته روی تخت گوشهی اتاق خیره شدم و با نیم نگاهی به تخت دیگهی اونور اتاق توی جام جابهجا شدم. مثل اینکه امشب رو باید روی کاناپه بخوابم؛ اونجا هم بمونه برای نیاز که از حموم اومد بخوابه. با نیم نگاهی به لباسهای تمیزی که سمیر برامون گرفته بود، سرم رو خسته تکون دادم و زیر لب...
بروزرسانی در : ۱۹۱۴ روز پیش
-
رمان مدیر معاون ( آوارگان عشق ) - پارت 84
هنگ کرده فقط نگاهش کردم که چشمهاش رو باز کرد و با نیم نگاهی بهم با همون لحن گفت: تمومش کن نیاز! سعی نکن وانمود کنی که دوستم داری. سرم رو به چپ و راست تکون دادم و همونطور که آب دهنم رو سخت قورت میدادم گفتم: این طوری نیست میث... میون حرفم پرید و یکم تن صداش رو بالاتر برد و گفت: همین طوریه! نیاز...
بروزرسانی در : ۱۹۱۵ روز پیش
میم
در پارت 20تازه شروعش کردم ولی خوشم اومد ازش از همین الان😂
۸ ماه پیشMaryam
در پارت 551خواهرش میثم و معراج برادرن از مادر
۱ سال پیشنفس
در پارت 653انگار نویسنده رمان از شهدا و کسایی که خون دادن ولی خاکشون رو ندادم میونه خوبی نداره شاید باورش سخت باشه اما گاهی آدم هایی که امروز اسم شهید رو مسخره می کنن، فردا پشت عکس همون ها پناه می گیرن
۱ سال پیشارمین
در پارت 650رمان داره هیجانی میشه بریم ببین پارت بعدیو
۱ سال پیشارمین
در پارت 630این پارت خیلی عصاب خوردکن بود 😈😈😈😈😒😒😒😒😈😈😈😈
۱ سال پیشارمین
در پارت 590بسیار عالی بود
۱ سال پیشارمین
در پارت 560آره نظرم ب خود جلب کرد😍😍♥♥♥♥♥♥
۱ سال پیشارمین
در پارت 400این پارت خیلی خوشم اومد 😒😒😒😒😍😍😍❤❤❤❤❤
۱ سال پیشارمین
در پارت 521این پارت خیلی خندار بود که میترکم😒🥺😈
۱ سال پیشارمین
در پارت 360خیلی رمانتون دوست دارم
۱ سال پیشارمین
در پارت 20خیلی خوب است
۱ سال پیشارمین
در پارت 440معراج جذاب تر بود 😘♥♥♥❤❤❤❤
۱ سال پیشارمین
در پارت 420از این پارت خوشم اومد❤❤❤❤❤❤😍🥺
۱ سال پیشارمین
در پارت 420از این پارت خوشم اومد❤❤❤❤❤❤😍🥺
۱ سال پیش

نیلوفر آبی
در پارت 872خانم نسترن قره داغی لطفا راهنمایی کنید جلد سوم نمیتونم پیدا کنم باید از کجا مطالعه ش کنم هردوجلد عالی بود