دوست داشتی؟
رمان دربست تا عاشقی اثر marii72

رمان دربست تا عاشقی

  • به قلم marii72
  • ⏱️۳ ساعت و ۶ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 90.6K 👁
  • 403 ❤️
  • 252 💬

خلاصه رمان طنز دربست تا عاشقی

فاطمه و صدرا ، دانشجوی باستان شناسی هردو شیطون و زبون دراز با این تفاوت که فاطمه یه دختر چادری و محجبس و شیطون اما .... صدرا یه پسر ازاد و با هردختری گرم میگیره و شیطون.. از طرف دانشگاه راهی سفر فرهنگی و تحقیقی میشن که .... این دوتا از قطار جا میمونن و ....

قسمتی از متن رمان دربست تا عاشقی

تا خواست حرفی بزنه استاد اومد تو
رویا : خدایا مخمو به تو سپردم
من : اهههه ایول تو مخم دارییی .... جلل خالق
با این حرفم نسیم زد زیر خنده
استاد : به مام بگید بخندیم
رویا که مثلا میخواست مارو بچزونه گفت : خلن دیگه , نمیشه کاریشون کرد واسه خودشون میخندن
من : نه استاد , راستش خانم احمدی ( رویا ) مسئله ای رو که من خیلی دنبالش بودم برام روشن کرد مام از خوشحالی خندیدیم
استاد : چه جالب .... چه مسئله ای ؟
کاملا با اعتماد به نفس و جدی گفتم: اینکه دلفین ها هم پرواز میکنن
نسیم که خبر از ماجرا داشت پقی زد زیر خنده و رویا هم عین زودپز فقط نفسشو فوت میکرد بیرون
استاد : متوجه نمیشم و بهتر بیخیال بشیم و به درسمون برسیم
نسیم : تو کی و چی رو متوجه میشی اونو بگو
صالحی شروع کرد به تدریس
تدریسی که خیلی پر بار بود
طوری که خودکارامون نمینوشت و به احترام بار علمی صالحی , سکوت کرده بودن ...بعلللهههه :|||
وسط کلاس ان ترکی داد و رفتم بیرون تا اب بخورم
از اونجایی که دانشگاه ما خیلی مجهز بود تا کمر رو شیر اب سرد کنی خم شدم بلکه خدا قبول کنه و یه قطره اب بره تو دهنم
بعد از کلی جانفشانی یه قلوپ اب خوردم و یه پارچ اب رفت تو استینم ...
خداوکیلی موندم اون شهریه هایی که ما میریزیم کجا میره که دوتا دونه لیوان نمیزارن بلکه مثل ادم اب بخوریم .
با همون مقنعه و چادر خیس رفتم سر کلاس
صالحی تا منو دید گفت : خانم محمدی شنا رفته بودید ؟
اومدم جواب بدم که اون پسره گفت : نه استاد فکر کنم دهنش پارس و هرچی اب میخورده ریخته رو لباسش
سمتش برگشتم
با پیروزی نگاهم میکرد
هه ... بدبخت خاک برسر عقده ای
پشت چشم نازک کردم و رفتم نشستم سرجام
رویا : چی شدی ؟
من : میگم یهت
چهل دقیقه اخر کلاس هم
با مسخره بازی های این پسره تموم شد .
تا یه چی نمیگفت دخترا قاه قاه میخندیدن
من نمیدونم چی چی این گو نوید شیرین و بامزه بود که اینا واسش روده میبریدن
والا به خدا ...
جزوه خوشگلمو تو کیفم گذاشتم و تو دلم گفتم نشونت میدم دهن پاره کیه
با نسیم و رویا رفتیم سلف
سلف دانشگاهمون طوری بود که از وسط پارتیشن میخورد و دخترها و پسره ها رو از هم جدا میکرد
و از اونجایی که خودشون زده بودن خواهران برادران ...ما عشقی مینشستیم
خو ادم که از برادرش فرار نمیکنه ... میکنه ؟؟؟
نسیم و رویا نشستن و من رفتم خوراکی بخرم بخوریم
اینم بگما , من هیچ وقت خوراکی نمیخریدم و اون دوتا میرفتن و الانم برای عملیات قبول کردم
صدرا کنار دخترا وایستاده بود و میخندید
پسره چندش حال بهم زن
ولی خدایی دروغ نگم , سرش به تنش می ارزید
بد نبود چهرش و نصف دخترا واسه قیافه و زبونش دورش بودن
چهارتا لیوان ابمیوه و کیک خریدم
گذاشتم رو میز
خوشبختانه اونجا کسی نبود و میتونستم راحت کارمو بکنم
نگاهی به خودکار خوشگلم کردم و بعد از وداع جانسوز , سرشو کندم و جوهرشو فوت کردم تو ابمیوه ...
و خودکار بعدی ...
در اخر برای خوش بو شدن معجونم , شیظه عطر نازنینمو خالی کردم توش
باشیشه خودکار به طور یکنواخت همش زدم ...
اومممم ... به به , چه رنگی , چه عطری
سمت میز خودمون رفتم
رویا خواست اون معجون رو برداره که گفتم : این مال یکی دیگس
معجون رو برداشتم و سمت صدرا رفتم
صداش زدم و گفتم بیاد
بعد از خداحافظی با اون دخترا سمتم اومد
صدرا : هان چیه ؟
هان و مرض پسره بی تربیت


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دربست تا عاشقی
  • رنیسا

    0

    قشنگ خیلی قلم قوی نداشت ولی خیلی زیبا بود .احساس میکنم یکم یهویی و زود عاشق شدن ولی قشنگ بود.نویسنده خسته نباشید 🌱💗

    ۱ ماه پیش
  • دیانا

    0

    کاش یکم زیاد بود خیلی زود تموم شد

    ۲ ماه پیش
  • Mobina

    0

    خیلی رمان قشنگی بود من خودم به شخصه خیلی دوستش داشتم من این رمان چند ماه پیش خوندم .ولی خیلی عالی بود حتما بهتون پیشنهاد میکنم بخونید. رمانش هیجان انگیز بود ولی کاش اینقدر ساده و بدون چالش بهم نمی رسیدند

    ۲ ماه پیش
  • لیلا

    1

    رمان خوبی بود ولی رویا چی شد کاش میگفت و زود تموش شد

    ۳ ماه پیش
  • Nilmah

    0

    ای جاااانم....خیلی داستان فانتزی بود...منم پر از احساس.....قشنگ یادمه دوران دانشجویی ام افتادم...از اون داستانا ک هر کی تجربه اش کرده ...قشنگ بود

    ۴ ماه پیش
  • آرام

    1

    خوب بود ارزش یه بار خوندنو داشت و میشه بهش گفت یه داستان کوتاه نه یه رمان به هرحال دست نویسنده دردنکنه🩷

    ۴ ماه پیش
  • مهر

    16

    من کلی داستان توی این سایت خوندم تقریبا همشون تو یه غالبن بعضی موقع ها شک میکنم میگم شاید یه نویسنده داره اینا رو مینویسه با اسامی مختلف بیرون میده ، همه بچه پولدار ، خوشگل خوشتیپ ماشینهای انچنانی همه عشق اولی یه سری مرفه بی درد فقط منتظرم این جنگ تموم شه برگردم به زندگی عادی

    ۴ ماه پیش
  • یکی

    0

    به نظر من رمان خوبو قشنگی بود و ارزش خوندن داره .فقط یه مشکلی داشت از نظر من اونم این بود که خیلی راحت بهم رسیدن و چالشی نداشت .

    ۵ ماه پیش
  • رها

    0

    رمانش آبکی بود ،خیلی بچگانه و مسخره بود

    ۵ ماه پیش
  • .....

    1

    خوب بود من دوس داشتم

    ۶ ماه پیش
  • مهرسانا

    2

    خوب بود دوست داشتم عالی

    ۶ ماه پیش
  • حنا

    2

    به عنوان یه داستان کوتاه میشه گفت خوب بود ولی به عنوان یک رمان نه بنظرم جای پیشرفت داشت اگه یکم هیجان داشت

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    4

    من فقط این شیوه نوشتنو توهین به قشر مذهبی میدونم

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات

    2

    دقیقا میشه بگی کجاش توهین بود 😐🤔

    ۶ ماه پیش
  • دخترک رمان خون

    0

    حدود9 ماه پیش خوندمش ارزش خوندن داره

    ۶ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    قشنگه ها من اوایل که رمان میخوندم حدود پنج یا شیش سال پیش خوندمش

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!