پارت هشتاد و چهارم :

هنگ کرده فقط نگاهش کردم که چشم‌هاش رو باز کرد و با نیم نگاهی بهم با همون لحن گفت: تمومش کن نیاز! سعی نکن وانمود کنی که دوستم داری. 
سرم رو به چپ و راست تکون دادم و همون‌طور که آب دهنم رو سخت قورت می‌دادم گفتم: این طوری نیست میث...
میون حرفم پرید و یکم تن صداش رو بالاتر برد و گفت: همین طوریه! نیاز تو من رو دوست نداری؛ انقدر به خودت تلقین نکن که باید با من باشی. تو یکی دیگه رو دوست داری! معØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سعید

    0

    رمان قشنگی بود و خستگی امتحانات رو از تنم در آورد ایشالا بعد از اینکه بقیه امتحاناتم تموم شد فصل دوم رو شرع میکنم

    ۵ سال پیش
  • @

    1

    چه رمان بی مزه ای 🙄😕😏😏

    ۵ سال پیش
  • (。◕‿◕。)

    5

    چرا دارن برمیگردن 😐😐😐😐

    ۵ سال پیش
  • بارانا

    7

    پس انتظار داری بمونن پیش داعشیا خب میخوان برگردن پیش خوانواده هاشون

    ۵ سال پیش
  • رز

    6

    چرا رمان اینقد بی مزه شده

    ۵ سال پیش
  • بارانا

    4

    آره دیگه مثل قبل هیچ هیجانی برای خوندنش ندارم😕

    ۵ سال پیش
  • ...

    4

    بنظرم باید ماجرا جوری میشد که معراج و میثم واسه نجات نیاز اسلحه دست میگفرتن و با داعشیا میچنگیدن ... چون معراج دفاع از *** و کشور رو باور نداشت ...

    ۵ سال پیش
  • رکسانا

    4

    الهی واقعا این حق میثم نبود گناه داشت چقدر مردونگی خرج کرد و خودش و کنار کشید تا اینا بهم برسن🙂🙂🙂🙂همچین مردایی الان کمن😔درضمن همه مثل هم نیستن دست خود نیاز نبود🤗🤷 ♀️

    ۵ سال پیش
  • M

    7

    به نظر من هم دختر،پسر با معرفت هست،هم بی معرفت🙂نمیشه گفت همه ی پسرا یا همه ی دخترا نامرد و بی معرفتن

    ۵ سال پیش
  • ریحانه

    3

    میگما اینا ک یجورایی قاچاقی اومدن این ور بد براشو مشکل نشه ؟

    ۵ سال پیش
  • متین

    20

    اهههه حالا ثمر گند نزن تو کاری که کردی خوبه خب اون حسی هم که میگی حس عاشقیه گلم 😆💗 امید وارم معراج به نیاز میثم به ثمر نیما به شیما مهرسام به هامین برسننننننننننن💙💙🎉🎤💐✨

    ۵ سال پیش
  • یه بنده خدا

    12

    همه رو مزدوج کردی ها دستت تو کار خیره😂🤣

    ۵ سال پیش
  • Mehdi(ادامه نظرم)

    21

    چه خوش گفت شاعر نسبت به دخترای بی معرفتی مثه نیازکه کنترل نفس ندارن:من از تو یه بارم محبت ندیدم توشایدندونی که من چی کشیدم من اونقدغریبم که گفتن ندارم توخوش باش عزیزم تو و من نداره...علی عبدالمالکی 😞

    ۵ سال پیش
  • ^_^

    7

    به قول دوستمون داداش همه دخترا بی معرفت نیستن شاید بعضیاشون اما نه همشون درضمن یه طرفه به قاضی نرو شاید شرایطش اینطوری ایجاب می کنه😞😞🥺😢😢😢

    ۵ سال پیش
  • ℳムみעム

    4

    ب نظر من ک هنوز بر نمیگردن ایران چون گیر داعشیا میفتن ک رمان کمی هیجانی باشه ایشالا نیاز و معراج بهم برسن اینجا ماجرای میثم مشکوکه نویسنده جان اگه بشه کمی از ماجرای میثمم و ادم و نزار ت خماری ممنان

    ۵ سال پیش
  • ...

    6

    همه دخترا بی معرفت نیستن

    ۵ سال پیش
  • Fairy

    2

    تشکر بابت طولانی بودن پارت ها

    ۵ سال پیش
  • Mahdi

    16

    چرا نویسنده به جای(وگرنه)مینویسه مگرنه؟!مگه گوشی دست میثم نبود؟چراباز از میثم شماره پرسیده میشه؟!!😑🤦شایدم من حساسم🙁 نظر دیگمم بخونین اگه دوس داشتین بلایکین. دوستون دارم🙁♥️ ببخشید یکم غمگینم،😞

    ۵ سال پیش
  • آریل

    4

    دم میثم گرم مردونگی کرد ولی رمان یه جوری شد البته تا به تهران برسن درست میشه.....

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️