لیست کلیه پارتهای رمان مثل تو مثل هیچکس : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 129
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 1
لیدا برگههای روی میز رو مرتب کردم و خودکارطلایی رنگم رو روی میز پرت کردم. هرچی به ذهن خستهم فشار میاوردم نمیفهمیدم باید از کجا شروع کنم و چی بنویسم که این فیلمنامۀ کوفتی درست از آب دربیاد! یه چیز مخاطب جذب کن میخواستم. یه چیزی که به درد بخور باشه. به صندلی تکیه دادم و حین جلو و عقب شدن...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 2
نگاهم که به عکسش افتاد همون لبخند نصف و نیمهم هم از بین رفت و جاش رو یه اخم بزرگ گرفت. گوشی رو به خودش برگردوندم و پاکت و محتویاتش رو به سمتش هل دادم. با یه صدای ضعیف گفتم: - متأسفم ولی نمیتونم بیام. ببین از بچهها اگر کسی دوست داشت با خودت ببرش. تای ابروش رو بالا داد و گفت: - چرا؟ از قیافه...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 3
حین راه افتادن گفتم: - موافقم. الآن میبرمت یه جای خوب که کیف کنی. همچین قشنگ گوشت بشه به تنت. شونه بالا انداخت و گفت: -ببینیم و تعریف کنیم. تا مقصد سکوت کردیم و از موزیک لذت بردیم. خوبی حامد این بود که مثل من از موزیکای آروم و البته سنتی لذت میبرد. بالأخره به محل مورد نظر رسیدیم. جلوی ر...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 4
حامد تک فرزند بود ولی من یه خواهر و یه برادر کوچیکتر از خودم هم داشتم. اما رابطهی بین من و حامد خیلی صمیمیتر از رابطۀ من با برادر خونیم بود. تقریبا داشتم دبیرستان رو تموم میکردم که یه روز حامد با ذوق اومد و گفت که تونسته از دانشگاه اتریش بورسیه بگیره. حامد رفت و من موندم. بعداز حامد تنها شد...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 5
حامد با دهن پر از نون گفت: - فاویف؟ خندیدم و گفتم: - حالا بلافاصله هم جواب من رو ندی اشکالی نداره، لقمه رو قورت بده که منم بفهمم چی میگی. لیوان آبش رو سر کشید و گفت: - عذر میخوام. تاجیک؟ ته موندۀ پیاله سوپم رو سر کشیدم و سرم رو به نشونۀ مثبت تکون دادم. ادامه دادم: - خودش بود. بهش پی...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 6
دستم رو روی چشمم گذاشتم و کمی سرم رو خم کردم، با حالت نجوا ولی بلند گفتم: - چشم. چقدر بهت حقوق میده؟ دستمال رو از روی یقهش برداشت و گفت: - کی؟ محتشم؟ با حالت جدی گفتم: - نه، فردوسی. متفکرانه گفت: - فردوسی کیه؟ من از محتشم حقوق میگیرم. اخم ظریفی کردم و گفتم: - دو ساعته اینجا داری ن...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 7
وارد شدیم و طبق معمول دورترین میز رو انتخاب کردم. پشت میز نشستیم. حامد منو رو بهسمت من گرفت و گفت: - تو انتخاب کن. از هر کدوم دو تا. منو رو به طرفش گرفتم و گفتم: - من تا حالا اینجا نیومدم. خودت ببین کدوم نوشیدنی و کیکش خوبه سفارش بده. از هرکدوم دوتا. منو رو گرفت و گفت: - خب... گرم یا سرد؟...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 8
حامد آب پرتقال رو بهطرفم گرفت و گفت: - بخور لیدا. حالت رو بهتر میکنه. هنوز ساعت سهئه، تا شب کلی فرصت هست واسه گفتن. به خودت فشار نیار. تشکرآمیز نگاهش کردم و با همون تنفس منقطع گفتم: - ولی آخه توام کار و زندگی داری. هم دلم نمیاد که خلاصه بگم هم دلم نمیخواد که تو رو اذیت کنم و وقتت رو حروم ...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 9
وقتی رسیدیم حامد جلوی ساختمون نگهداشت و در رو با ریموتش باز کرد. من و حامد علاوه بر دوست، همکار و همسایه هم بودیم. توی یک ساختمون، یک طبقه و واحدهای جدا زندگی میکردیم. حامد به تازگی ماشینش رو فروخته بود، برای همین هنوز ریموت پارکینگ رو داشت. ماشین رو که توی پارکینگ گذاشت، سوئیچ رو به طرفم گر...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 10
به طرف گیتار رفت. گیتار رو از روی پایه برداشت و دستی روش کشید. روی مبل روبهروی آشپزخونه نشست و گفت: -چی بزنم؟ شونه بالا انداختم و گفتم: -هرچی که شاد باشه. شروع به زدن کرد و همزمان خوند: -شب به اون چشمات خواب نرسه/ به تو میخوام مهتاب نرسه بریم اونجا، اونجا که دیگه/ به تو دست آفتاب نرسه ...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 11
صدای در زدن باعث شد توی جام بشینم. نگاهی به اطرافم کردم و یادم افتاد توی تخت خوابیدم. دوباره صدای در اومد. زیر لب گفتم: -بر مردم آزار لعنت. بعدش بلند گفتم: -بله؟ حامد گفت: -املت حاضره. بیا بخوریم که کلی کار داریم. از روی تخت بلند شدم و وارد سرویس داخل اتاق شدم. دست و صورتم رو شستم و موها...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 12
حامد رو به هلن گفت: -سلام، حامد هستم دوست عرشیا و لیدا. بعد به پهلوی عرشیا ضربهای زد و گفت: -توام سلام بده خودت رو معرفی کن. عرشیا ضربهای به پشت حامد زد و گفت: -سلام حامد جون. بیا بریم خودمو معرفی کنم بهت عزیزم. حامد مصنوعی گریه کرد، دستش رو به طرف ما دراز کرد و گفت: -کمک... عرشیا ...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 13
درحالیکه بلندبلند میخندیدم گفتم: -خیلی بیشعوری حامد. لبخند دندوننمایی زد و گفت: -میدونم. بعد رو به هلن گفت: -لطفا همه رو فاکتور کنید، میبریم. هلن لبخند زد و گفت: -بله، البته. و بعد از اتاق خارج شد. حامد دستی دور دهنش کشید و گفت: -لیدا... ام... موافقی بریم کافه؟ مشکوک نگاهش کرد...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 14
گارسون کاسۀ سوپ رو وسط گذاشت و برای هر کدوممون کاسه، قاشق و دستمال گذاشت. کمی سرش رو خم کرد و گفت: -امر دیگهای نیست؟ حامد نگاهی به من کرد: -چی میخوری؟ شونه بالا انداختم و گفتم: -هرچی خودت خوردی. رو به گارسون گفت: -چلو میکس و مخلفات لطفا. البته با نوشابه مشکی. گارسون چشمی گفت و رفت....
بروزرسانی در : ۶۸۶ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 15
هنوز هم دلم راضی به رفتن نبود، اما عقلم بهم میگفت اگر نرم ممکنه تاجیک نقشۀ کثیفتری بکشه. حتم دارم نگارش و تألیف این کتاب هم کار خودش نیست. باید کتاب رو گیر میاوردم که بتونم رمزگشاییش کنم. صد درصد پیام خاصی توی اون کتاب لعنتی هست که من ازش بیخبرم. البته فعلا! آرایش مختصری کردم و لباس رو پوشیدم...
بروزرسانی در : ۶۸۴ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 16
بالأخره به آدرس مزخرفی که توی اون دعوتنامۀ مسخره بود رسیدیم. داشتم ماشین رو پارک میکردم که کسی به شیشه ضربه زد. شیشه رو پایین کشیدم و گفتم: -بله؟ با لبخند سرش رو به نشونۀ احترام خم کرد و گفت: -سلام. خیلی خوش اومدین. شما جزو مهمانان ویژه هستین، لطفا تشریف بیارید داخل باغ. برای ماشین شما جا ...
بروزرسانی در : ۶۸۱ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 17
با میوههای توی بشقاب بازی میکردم که دستی روی شونهم نشست. قبلاز هر حرکتی که بخوام برای دفاع از خودم انجام بدم صدای حامد به گوشم رسید: -میبینم که ببر ماده ما هوس شکار کرده؟ سرم رو به طرفش چرخوندم: -کنایه میزنی؟ شونه بالا انداخت و گفت: -نه. ولی تعجب کردم. انتظار داشتم بری آخرین ردیف بشی...
بروزرسانی در : ۶۷۹ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 18
دستبهسینه نگاهش کردم و گفتم: -خب؟ دستهاش رو توی جیبش گذاشت و گفت: -تو با این بچه ژیگول سر و سری داری؟ چشمهام رو ریز کردم و گفتم: -به شما ربطی داره؟ یا براتون اهمیتی داره؟ یه قدم نزدیکتر شد و گفت: -من نگرانتم لیدا. این واسه تو شوهر میشه آخه؟ یه نگاه به اطرافت بکن! قطعا کیسای بهتری بر...
بروزرسانی در : ۶۷۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 19
رو به گارسون گفت: -یه کوکتل حلال لطفا. با اخم ظریفی گفتم: -کوکتل حرومم داریم؟ بلند قهقهه زد و گفت: -حلال یعنی بدون الکل. فکر کنم حرومم میشه الکل دار. لبخند زدم و گفتم: -ببین وضع مهمونی چقدر خرابه که توام به فکر حلال و حرومی. بعداز گرفتن نوشیدنیِ حامد، به طرف اولین میز رفتیم و روی صند...
بروزرسانی در : ۶۷۲ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 20
سکوت بینمون حاکم شد و من دوباره ماشین رو به حرکت درآوردم و به سمت خونه رفتم. گهگاهی از آئینه به پشت سر نگاه میکردم. احتمال خیلی زیاد تاجیک میخواست بفهمه که من با حامد به یه خونه میرم یا نه! بالأخره به خونه رسیدم. ماشین رو توی پارکینگ پارک کردم، کتاب رو از روی داشتبورد برداشتم و وارد آسانسور...
بروزرسانی در : ۶۷۰ روز پیش
