خلاصه رمان :
لیدا دختر مظلوم و درونگراییست که اسیر دست علی تاجیک با بیماری روانی خاص میشود. قهرمان داستان (حامد) از آنسوی مرزها میرسد تا همچون شوالیه مسیر گریز را برای لیدا هموار سازد ولی...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 142
یه بالشت از روی تخت برداشتم و گذاشتم روی پاش. محل قرارگیری بچه رو تنظیم کردم و داشتم برای شیدا توضیح میدادم که چطور به بچه شیر بده که در با صدای بدی به دیوار خورد. با تعجب به پشت سرم نگاه کردم و با دیدن چهرۀ عبوس تاجیک ناخودآگاه اخمام رفت توی هم. شیدا با ترس گفت: -سلام، ببخشید. ولی من با پررو...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 141
خودم هم رفتم توی آشپزخونه و مشغول کاچی درست کردن شدم. هوا کمکم داشت روشن میشد. تاجیک وارد آشپزخونه شد و گفت: -صبح شد! نمیخوای بخوابی؟ آرد رو توی قابلمه ریختم و حین هم زدن گفتم: -دارم برای شیدا کاچی درست میکنم. اگر تو هم میخوری بیشتر درست کنم. دست به سینه شد و گفت: -شدی دایۀ مهربانتر از...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 140
از دستش گرفتم و گفتم: -خیلی خب، برو بیرون. نشست روی تخت و گفت: -بیرون؟ میخوام زایمانش رو ببینم. با تعجب گفتم: -ببینی که چی بشه؟ شونه بالا انداخت و گفت: -خب تا حالا زایمان ندیدم، میخوام ببینم چه شکلیه. با حرص گفتم: -بحث با تو یاسین تو گوش خر خوندنه. به سمت شیدا رفتم و اول جاش رو مرتب ...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 139
شیدا با یک تشت آب وارد شد و تاجیک پاهاش رو توی اون گذاشت. تازه فهمیدم که تشت و آب ولرم به چه دردشون میخوره. با حالت انزجار به تاجیک چشم دوختم و گفتم: -اونوقت فکر کردی من بهت بله میگم؟ با دست اشارهای به تشت و شیدا کردم و گفتم: -اون هم با این وضعیت؟ دستاش رو از هم باز کرد و سرش رو به اطراف چ...
بروزرسانی در : ۳۳ روز پیش
نیست نما
در پارت 110خوب بود تا اینجا خوشم اومده
۷ ماه پیشپندار
0علی تاجیک واقعاااا رو اعصابه
۱ سال پیشروژان
0خیلیی قشنگ بود
۱ سال پیششادی
1مرسی ازت مهسا جونی* رمانت خیلی قشنگه افرین میگم بهت با این ذهن خلاقت گل من .
۱ سال پیشفاطمه
0سلام شما که خواندید رمان رو تموم شده یا هنوز ادامه داره ؟؟؟
۱ سال پیش
مهسا خدایی | نویسنده رمان
ممنونم از شما شادی عزیزم 😍❤
۱ سال پیشفاطمه
0سلام رمان تمام شده یا هنوز ادامه داره ؟؟
۱ سال پیش
مهسا خدایی | نویسنده رمان
نه عزیزم هنوز ادامه داره. فردا دو پارت قرار میگیره
۱ سال پیشA-a
در پارت 760چی گفت؟🥴🥴ممنون زیبا بود
۱ سال پیشفاصله
در پارت 71چرامین خوب بود
۱ سال پیشفاطمه
در پارت 30چرامین خوب بود
۱ سال پیشA-a
در پارت 750ممنون زیبا بود خسته نباشید👏👏👏💐💐💐
۲ سال پیشماهرخ
در پارت 710عالی خدا قوت
۲ سال پیشماهرخ
در پارت 680چقدر خوب ک مادرانی خوشگلی ک پا به سن میذارم رو اینطوری با انرژی نشون میدید
۲ سال پیشA-a
در پارت 700ممنون زیبا بود خسته نباشید👏👌💐💐💐
۲ سال پیشA-a
در پارت 690آخه عزیزم اشک منم در اومد خیلی سخته.ممنون مهسا جون زیبا بود پیشاپیش سال نو مبارک سالی پر از سلامتی وشادی برای شما آرزومندم🙏🌹🌹🌹
۲ سال پیش
مهسا خدایی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم که انقدر انرژی مثبت بهم میدی. سال نوی شما هم مبارک. امیدوارم سالی پر از شادی و سلامتی برای شما و خانوادۀ محترمتون باشه.
۲ سال پیشA-a
در پارت 660چه خوب شد اومد پیش مادر بزرگاش ی نفس راحت میکشه از دست باباش .عالی بود خسته نباشید👌👏💐🌸
۲ سال پیش

لنا
در پارت 70داستان جذابیه وموضوع جدید وغیر تکراری