پارت دوازده :

حامد رو به هلن گفت:
-سلام، حامد هستم دوست عرشیا و لیدا.
بعد به پهلوی عرشیا ضربه‏ای زد و گفت:
-توام سلام بده خودت رو معرفی کن.
عرشیا ضربه‏ای به پشت حامد زد و گفت:
-سلام حامد جون. بیا بریم خودم‏و معرفی کنم بهت عزیزم.
حامد مصنوعی گریه کرد، دستش رو به طرف ما دراز کرد و گفت:
-کمک...
عرشیا دست دیگه‏ش رو گرفت و دنبال خودش کشید. من و هلن با خنده به رفتار بچه‏گانه‏شون ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دتت

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • غلامی

    2

    اول همه میزارن رایگانه بعد وقتی چند پارتشو میخونی و میری تو نخش میشه وی ای پی باید هزینشو پرداخت کنی

    ۲ سال پیش
  • شیرزادی

    1

    خیلی قشنگه واقعا🥰🤩🤩

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️