پارت بیست :

سکوت بینمون حاکم شد و من دوباره ماشین رو به حرکت درآوردم و به سمت خونه رفتم. گه‏گاهی از آئینه به پشت سر نگاه می‏کردم. احتمال خیلی زیاد تاجیک می‏خواست بفهمه که من با حامد به یه خونه می‏رم یا نه!
بالأخره به خونه رسیدم. ماشین رو توی پارکینگ پارک کردم، کتاب رو از روی داشتبورد برداشتم و وارد آسانسور شدم.
از آسانسور که پیاده شدیم حامد به‏سمت واحد خودش رفت و من هم بی‏کلام به سمت واحد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!