پارت یازده :

صدای در زدن باعث شد توی جام بشینم. نگاهی به اطرافم کردم و یادم افتاد توی تخت خوابیدم. دوباره صدای در اومد. زیر لب گفتم:
-بر مردم آزار لعنت.
بعدش بلند گفتم:
-بله؟
حامد گفت:
-املت حاضره. بیا بخوریم که کلی کار داریم.
از روی تخت بلند شدم و وارد سرویس داخل اتاق شدم. دست و صورتم رو شستم و موهام رو شونه کردم و بستم. لباسم رو مرتب کردم و از اتاق بیرون رفتم. حقیقتا بوی املت انقدر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیست نما

    0

    خوب بود تا اینجا خوشم اومده

    ۴ ماه پیش
  • مهنازشیرادی

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!