لیست کلیه پارتهای رمان مثل تو مثل هیچکس : پارت های 121 تا 137
تعداد کل پارت های منتشر شده : 137
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 121
بیبی پشت چشمی نازک کرد و گفت: -هی بهش میگم خرم سلطان نبین آ! کیه که گوش بده. حامد خندید و گفت: -خوشحالم که هنوز هم مثل قبل هستید. بیبی لبخندی زد و گفت: -این شوکت رو ول کن ننه، خل و چله. تعریف کن ببینم چیکار کردی؟ خوب بود؟ درس خوندی یا نه؟ دختر خوشگل پیدا کردی یا نه؟ مادرجون همونطور که دس...
بروزرسانی در : ۸۶ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 122
از جاش بلند شد و گفت: -من برم شروع کنم که تا آخر شب بتونم تمومش کنم. من هم از جام بلند شدم و گفتم: -منم میام کمکت همسایه. لبخند زد و گفت: -ممنونم. منت سرم میذاری؛ چون واقعاً به کمک احتیاج دارم. با هم به سمت خونۀ قدیمی حامد اینا رفتیم. قفل قدیمی زنگ زده رو به سختی باز کردیم و در رو هل دادیم...
بروزرسانی در : ۸۱ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 123
سرم رو تکون دادم و گفتم: -کمک نمیخواید؟ -سبدش رو توی دستش جا به جا کرد و گفت: -نه ننه، من هنوز جوونم. اگه خواستی برو کمک شوکت، بیچاره دیگه پیر شده. مادرجون بیشتر از پنجره بیرون اومد و گفت: -خودت پیری، عمهت پیره، عمۀ عمهت پیره. من در حالی که داشتم از خنده ریسه میرفتم وارد خونه شدم. کمی ب...
بروزرسانی در : ۷۹ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 124
حامد به پهلو چرخید و گفت: -بهش بگو خوش اومدی. ضربهای به شونهشش زدم و گفتم: -چرا چرت و پرت میگی؟ پاشو اوس احمد اومده دیوار رو برداریم. با صدای خواب آلود گفت: -نه برندار سنگینه. بیخیال چونه زدن با حامد شدم و خودم در رو باز کردم. اوس احمد وارد شد و بعداز بررسی دیوار گفت: -اگر بخوایم کل دیوا...
بروزرسانی در : ۷۴ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 125
بیبی به پشتی تکیه داد و گفت: -اومدیم ببینیم حاصل تلاش این چند روزتون به کجا رسیده. مادرجون هم کنارش نشست و گفت: -به چیزای خوبی رسیدن انگار تاجی. از جام بلند شدم و گفتم: -من برم یه چیزی بیارم بخوریم. به آشپزخونه رفتم و با چندتا چایی و بیسکوئیت برگشتم. کمی با هم وقت گذروندیم و بعدش هرکسی به ...
بروزرسانی در : ۷۲ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 126
. گرچه اگر به من بود هنوز هم دوست داشتم کنار بیبی و مادرجون باشم و توی همون خونه زندگی کنم. ولی به قول حامد: «آب که یه جا بمونه میگنده.» توی همین ایام بود که مادرم باهام تماس گرفت و خبر ازدواج لیام رو داد. البته لطف کرده بودن و من رو هم برای تالار دعوت کرده بودن. کادوی مناسبی تهیه کردم و رفتم ...
بروزرسانی در : ۵۹ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 127
و من تنها یک جمله توی سرم تکرار شد: -چقدر شبیه بابا شدی لیام! اما جرات به زبون آوردن نداشتم! شب نسبتاً خوبی رو سپری میکنیم. سعی میکنم رفتار لیام رو نادیده بگیرم و روی بیبی و مادرجون تمرکز کنم. با اینکه فقط چند روز از آخرین دیدارمون گذشته ولی به شدت دلتنگشون شده بودم. بیبی به سمتم خم شد و گف...
بروزرسانی در : ۵۸ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 128
دوش گرفتم و لباس مناسبی تنم کردم. کلید خونه رو برداشتم و از خونه بیرون زدم. در واحد حامد رو زدم و چند دقیقه بعد در باز شد. حامد درحالی که پیشبند بسته بود و قاشق دستش بود در رو باز کرد و گفت: -خوش اومدی. خندیدم و گفتم: -ممنون. حالا چرا با قاشق اومدی دم در؟ نگاهی به قاشق توی دستش کرد و گفت: -ت...
بروزرسانی در : ۵۳ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 129
اخم کرد و گفت: -نه بابا اتاق تاریک بود اینم سرمهایه هیچ ندیدم. مادرجون اخم تصنعی کرد و گفت: -بسه دیگه انقدر به شلوار من تو هین نکنین. حامد با چشمهای گرد شده گفت: -جان؟ یعنی الآن شلوارتون از من حساستره؟ و دوباره خندههای ما اوج گرفت. دلم رو گرفتم و روی زمین ولو شدم: -وای! تو رو خدا بسه. ...
بروزرسانی در : ۵۱ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 130
کنارش نشستم و گفتم: -رمان؟ سرش رو بالا انداخت و گفت: -نه، شعر نوشته. از گوشۀ چشمم نگاهش کردم و گفتم: -دوست شاعرم داری و من خبر نداشتم. سرش رو بالا انداخت و گفت: -بیشتر کرسی شعر مینویسه تا شعر. از وقتی شروع کرد شعر نوشتن تن حافظ و سعدی و خیام و مولانا و دیگر شاعران بزرگ این مرز و بوم رفته ر...
بروزرسانی در : ۳۲ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 131
مادرجون خندید و گفت: -چه کولیای هستی تو بچه! به طرف اتاقش رفت و گفت: -من میرم بخوابم، لطفاً بیدارم نکنید. و جملۀ آخر رو کشیده و با تأکید گفت. به حیاط رفتم و گفتم: -سلام مادرجون، صبح به خیر. مادرجون به طرف من برگشت: -سلام به روی ماهت مادر. عاقبتت به خیر عزیزم. توأم نخوابیدی؟ سرم رو بالا ...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 132
دماغش رو بالا کشید و گفت: -فکر میکنم حق با تو باشه آبجی. چشمام رو محکم بستم و دوباره باز کردم: -پروانه جانم، مطمئن باش اگر ذرهای به لیام امید داشتم، یا حتی میدونستم تو هم یکی هستی لنگۀ لیام هرگز پیشنهاد طلاق رو نمیدادم؛ ولی تو معصومی، تو پاکی، به خدا تو حیفی! دوباره گریه کرد و گفت: -آخه ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 133
نفسم رو با حرص بیرون دادم و از جام بلند شدم. تصمیم گرفتم کاری کنم تا حواسم از اتفاقات اخیر پرت بشه. لپتاپم رو باز کردم و مشغول نوشتن رمان جدید شدم. ********* زمان حال لوسی رو توی بغلم جابهجا کردم و گفتم: -دیگه بقیهشم که خودت میدونی. حامد سرش رو تکون داد و گفت: -همون جریان مهمونی و اینا!...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 134
حمید ابرو بالا انداخت و گفت: -او! پس نسل به نسل رفاقت کردین! حامد سر تکون داد: -آره. این سگ مال لیداست و مدتی ازش دزدیده بودنش. تازه پیداش کردیم. آوردمش هم از لحاظ سلامت بررسیش کنی، هم یه مدت پانسیونش کنی. هزینهش هم... حمید وسط حرف حامد پرید: -فحشت میدم آ! پول چیه؟ آدم مگه از داداشش پول میگ...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 135
کیلید رو از دستم گرفت و گفت: -باشه. پس تو برو تا من بیام. وارد واحد شدم و در رو بستم. برای چند لحظه به در تکیه دادم و چشمام رو بستم. نفس راحتی کشیدم و زیر لب گفتم: -خدایا تو پناهم باش. جلوتر رفتم و نون رو تا کرده و داخل جانونی روی اپن گذاشتم. چرخیدم که برم توی اتاق که دود ضعیفی نظرم رو جلب کر...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 136
جلوی در مزون پارک کردم و پیاده شدم. زنگ سالن رو زدم و چند دقیقه بعد صدای هلن به گوشم خورد: -کیه؟ سعی کردم به خودم مسلط باشم: -منم هلن، عرشیا هستش؟ هلن با خوشرویی گفت: -سلام حامد چطوری؟ آره هستش بیا تو. و در رو باز کرد. تشکر کردم و وارد شدم. عرشیا جلو اومد و با لبخند گفت: -بهبه ببین کی اوم...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان مثل تو مثل هیچکس - پارت 137
با صدای جر و بحث کسی از خواب بیدار شدم. اتاق تاریک بود. نگاهی به دستم کردم که روش چسب زده بودن. چسب رو کندم و خون زیرش رو با پنبهای که وسط چسب بود پاک کردم. از جام بلند شدم و در رو باز کردم. چیزی که میدیدم رو باور نمیکردم! دختری که اون شب مهمونی با حامد دیده بودیمش، حالا وسط اتاق با چشم گریون ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
