لیست کلیه پارتهای رمان معصومیت از دست رفته : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 97
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 61
* فرهان درب ماشین را برای لیلا باز کرد و کیفش را از دستش گرفت وروی شانهی خودش انداخت.لیلا با اندکی تأملی یک پایش را بیرون گذاشت وفرهان دستش را گرفت. _خودم میتونم پیاده شم چُلاغ که نیستم... _دور از جون عزیزم.. فرهان درب ماشین را پشت سر لیلا بست.شب بود کوچه هم به اندازه کافی روشن بود.لیلا ...
بروزرسانی در : ۵۴۷ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 62
لیلا از جمع کاملا فاصله گرفت وارد اتاقی که برای بچه آماده کرده بودند،شد ودرب را پشت سرش بست. صدا دوباره از پشت خط در گوشش پیچید.خسته،غمگین ورنجور...! _لیلا چرا هیچی نمیگی.. لیلا چند دور،دور خودش چرخید.کف دستش را وسط پیشانیاش گذاشت ورو به سمت بالا کشید.چند بار این کار را انجام داد. _باشه هی...
بروزرسانی در : ۵۴۵ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 63
ملک نسا ومصطفی از درب خارج شدند،و فرهان هم برای بدرقه کردنشان تا درب حیاط همراهیشان کرد. لیلا بلافاصله به اتاقش رفت وبدون اینکه لامپ را روشن کند،کورمال کورمال تا تختش رفت و دراز کشید. به سقفی که درست نمی دیدیش خیره شد.چند دقیقهای طول نکشید که درب اتاق باز شد و فرهان وارد اتاق شد. _شام نخو...
بروزرسانی در : ۵۴۳ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 64
لیلا و فرهان چند قدم جلو تر رفتند.همه دور میز جمع شده بودند. از جمشیدخان گرفته تا مهشید و سوفیا و سینا که حالا انگار عضو این خانواده محسوب میشد. همیشه در شادی وغم این خانواده کنارشان بود. یک موسیقی آرام بی کلام در حال پخش بود ومیز مزین به خوراک های متنوع بود.از مرغ بریان گرفته تا کوبیده وقی...
بروزرسانی در : ۵۴۱ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 65
زن کمی جلوتر آمد.پاهای فرهان لرزیدند. _البته به همه تون حق میدم نشناسید.. کلمات را شمرده و شمرده میگفت.انگار که در حال جویدن غذای مورد علاقه اش بود. نگاهی مملو از نفرت حوالهی مهشید کرد.لیلا به فرهان نگاه کرد. متعجب وپر از سوال!بعد نگاهش را روی صورت تک تک افراد دور میز چرخاند. _چه خبره اینج...
بروزرسانی در : ۵۳۸ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 66
«خب گاهی هم دیر میفهمی که همهی مدت داشتی وسط یه منجلاب دست وپا میزدی ،در حالی که تمام مدت خودت رو به یک خوشبختی پوشالی گره زده بودی» لیلا به خانه رسید،اما دیگر اینجا برایش مثل همیشه نبود. امن نبود،پر بود از دروغ ونیرنگ! از سیاهی وپلیدی،از یک خوشبختی مچاله شده. واقعیت این بود که هیچ جا ج...
بروزرسانی در : ۵۳۶ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 67
ماهیر کلید انداخت درون قفل و آن را چرخاند.درب باز شد و با کف دست به جلو هلش داد. نگاهش روی لیلا نشست وبا جلو و عقب کردن گردنش به او اشاره زد تا وارد شود. لیلا پر تردید نگاه گذرایی از لای درب به داخل خانه انداخت. _منتظر چی هستی برو داخل دیگه؟ لیلا موهای نم دارش را پشت گوش فرستاد و بعد وارد خ...
بروزرسانی در : ۵۳۴ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 68
_چرا هیچی نمیگی؟ ماهیر سرش را بالا آورد در سکوت به مردمک چشم های لیلا خیره شد. _د یه چیزی بگو.. لیلا چه انتظاری داشت؟میخواست از خود ماهیر بشنود که هیچ نفرینی در کاری نبوده. _من اگه تو رو نفرین کرده بودم الان وضع وحالم این بود؟ همین یک پرسش کافی بود تا لیلا خجالت زده سرش را پایین بیندازد. _...
بروزرسانی در : ۵۳۱ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 69
فرهان یک قدم مانده به درب کمد با حرف ماهیر متوقف شد. _پس زن تو نشده،نه؟ با متوقف شدن فرهان انگار امیدی در دل ماهیر زنده شد.بنابراین ادامه داد: _می دونستم هیچ وقت هیچ مردیو جای من نمیزاره... فرهان برزخی به سمت ماهیر چرخید.چشم هایش یک کاسه خون شده بودند. _چه گهی داری میخوری مرتیکه... ماهیر...
بروزرسانی در : ۵۲۹ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 70
"از اشتباهات گذشتهت درس بگیر وهیچ وقت یه اشتباهو دوباره انجام نده." چند ماه بعد. فرهان با عصبانیت مشت هایش را به درب می کوبید و همزمان زیر لب فحش میداد . ملک نسا و مصطفی هردو شوکه بهم نگاه کردند . مصطفی از ملک نسا پرسید: _کیه این وقت صبح؟ ملک نسا هم لب هایش را کج کرد و شانه بالا ...
بروزرسانی در : ۵۲۷ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 71
* لیلا چشم هایش را باز کرد.سقف سفید رنگ ابتدا برای او حس غریبی ایجاد کرد. پلک هایش را بست دوباره باز کرد.گردنش را کمی کج کرد وچشم چرخاند به دور و اطرافش. روی تخت بیمارستان بود وهیچکس هم اطرافش نبود.برای چند لحظه ذهنش را جستجو کرد وبعد شوکه دستش را روی شکمش گذاشت. اما شکمی نبود.هراسان سرش را...
بروزرسانی در : ۵۲۴ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 72
*** فرهان بازوی لیلا را گرفت ودنبال خودش کشید. _دور روز استراحت واست زیادی هم بوده.... درب را باز کرد و لیلا را داخل خانه انداخت. لیلا روی زمین افتاد.جای بخیه هایش تیر کشید،مثل اینکه دو روز استراحت زیادی نبود،کم بود! لیلا چشم چرخاند.یک خانهی دیگر و البته درد های بیشتر... خانهای که خالی بو...
بروزرسانی در : ۵۲۲ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 73
*** دست هایش را روی زانو هایش کشید.سرش را بالا آورد وقطرهی اشکی که مژه های بلندش را خیس کرده بودند،به زحمت پنهان کرد. در خانهای نشسته بود که روزگار دوری به عنوان داماد به آن رفت وآمد داشت. مصطفی سرش را پایین انداخته بود وملک نسا پشت آن غرور مصنوعی ونقاب حال بهم زنش تمام هراس ودل نگرانیاش ...
بروزرسانی در : ۵۲۰ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 74
« فقط تحمل کن؛ این یه قانونه» * * * * یک ماه بعد. درب اتاق با شدت باز شد و لیلا سرش را از روی زانوهایش بلند کرد. نگاهش را بالا کشید و بهت زده به فرهانی که کت و شلوار آجری رنگ به تن کرده وحسابی به سر وضعش رسیده بود،نگاه کرد. فرهان دست هایش را در جیبش فرو برد و به دیوار تکیه زد. _بیدار شدی...
بروزرسانی در : ۵۱۷ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 75
* * * * * _متاسفم اما هیچ خبر خوبی ندارم بهت بدم. زنه فقط از خونهاش گاهی میره به هتل ،بیشتر وقتا تو مرکز خریده و گاهی هم استخر... هیچ نشونهایی از اینکه پسرشو ببینه نیست. ماهیر آهی از سر ناامیدی کشید ودست هایش را در هم قفل کرد وگفت: _آخ مهدی آخ...چیکار کنم من؟ چیکار کنم بدون لیلام..کاش م...
بروزرسانی در : ۵۱۴ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 76
* مُشت اول را به درب کوبید.نفسش را در سینه حبس کرد وبعد رها کرد. پیشانیاش را به درب تکیه داد و دستگیرهای فلزی را میان انگشتانش نگه داشت. _میشه درو باز کنی فرهان؟اون جایی؟ پاسخی از فرهان دریافت نکرد.نقشهایی که توی ذهنش برنامهریزی کرده بود را دوباره مرور کرد. قدم اول این بود که ؛نباید خشم...
بروزرسانی در : ۵۱۲ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 77
لیلا بلافاصله وبدون اینکه روغن داغ شود،تخم مرغ را شکست. فرهان وارد آشپزخانه شد.تن وبدن لیلا می لرزید وکف دست هایش عرق کرده بود. _اینجا چیکار میکنی؟ لیلا دستپاچه قاشقی برداشت وتخم مرغ درون ماهیتابه را بهم زد. _چون گشنهم شده بود..... لیلا بی هدف تخم مرغ را هم میزد.فرهان از پشت به او چسپید و...
بروزرسانی در : ۵۱۰ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 78
لیلا هاج و واج به فرهان نگاه کرد.صدای ماهیر از پشت درب به گوش می رسید. فرهان غُره و پیروزمندانه به لیلا نگاه کرد. لیلا هم به چاقوی در دست فرهان.چاقویی که جای درستی قرار نداشت. بدون هیچ فکری رو به جلو حرکت کرد.سریع و فرز قدم برداشت.حتی دوید! اما فرهان سریع تر از او بود.بازویش را گرفت و اورا...
بروزرسانی در : ۵۰۷ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 79
* زمان حال زندان. زن کلافه نفسش را بیرون فرستاد.چند نفر شانه های او را گرفته بودند و به زور وادارش کرده بودند ،زانو بزند. _اسمت چیه؟ ابتدا به چشم های زن رو به رویش خیره شد .قصد نزاع نداشت و باید مدت حبسش را آرام وبی سرو صدا می گذراند. _لیلام. شمس دستش را بالا آورد و همین اشارهی کوچک کا...
بروزرسانی در : ۵۰۵ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 80
* لیلا روی تخت نشست.توی سلول اون حدودا شش تخت وجود داشت.اون با پنج زن غریبه که هیچ شناختی ازشون نداشت قرار بود روز وشب هایش را سر کند! _پس تو هم منو رها کردی آقا ماهیر.... زمزمه کرد و سرش را به دو انگشتش تکیه داد. _ترک شدی؟ صدای زنی از تخت بالایی توجهش را جلب کرد.نگاهش را همراه با سرش ب...
بروزرسانی در : ۵۰۳ روز پیش
