معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت هشتاد :
*
لیلا روی تخت نشست.توی سلول اون حدودا شش تخت وجود داشت.اون با پنج زن غریبه که هیچ شناختی ازشون نداشت قرار بود روز وشب هایش را سر کند!
_پس تو هم منو رها کردی آقا ماهیر....
زمزمه کرد و سرش را به دو انگشتش تکیه داد.
_ترک شدی؟
صدای زنی از تخت بالایی توجهش را جلب کرد.نگاهش را همراه با سرش بالا برد.
بدون هیچ حرفی زُل زد به زن.
چهار زن دیگه مشغول پاسور بازی بودن وهر ا
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آسمان
0آفرین لیلا از خودت محافظت کن عزیزم ماهیر هم پیداش میشه 👏👏👏
۱ سال پیشZarnaz
0ایوللللل لیلا ااا خب حلش دادی خوشم امد💃💃💃💃حالا چاقوی که دست خانم بود جایش نرفته باشه😱
۱ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسی فرگل جونم مثلا همیشه گل کاشتی عزیزم ❤️❤️❤️
۱ سال پیشHadis
0خوبه حداقل تو این موقعیت فهمید باید از خودش دفاع کنه و ترسو بودن به کارش نمیاد هرچند دیر ولی خب بازم خوبه جلو ضررو از هرجا بگیری منفعته
۱ سال پیشساناز
0💚🤍💜💛🩶💙🤎❤️🩵🧡
۱ سال پیشاسرا
0ماهیردیونه نشده خیلی🙏
۱ سال پیشاکرم بانو
0ماهیر کجایی،بیاتالیلا چیزای بدتری رو تجربه نکرده
۱ سال پیشراز
0لیلای بیچاره
۱ سال پیشهستی
2آفرین به لیلا گاهی باید گرگ باشی تاطعمه نشی
۱ سال پیشم.ر
1چه جسور شده آدمی چیزی برای از دست دادن نداره
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1نمیدونم چرا حس خوبی به پری ندارم یهو این همه *** و گوشی دادن. خدا کنه لیلا حرفی از حقیقت و ماجرا نزنه. ماهیر هم شاید باز گیر خانواده است تحت فشار اون هاست