معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت شصت و ششم :
«خب گاهی هم دیر میفهمی که همهی مدت داشتی وسط یه منجلاب دست وپا میزدی ،در حالی که تمام مدت خودت رو به یک خوشبختی پوشالی گره زده بودی»
لیلا به خانه رسید،اما دیگر اینجا برایش مثل همیشه نبود.
امن نبود،پر بود از دروغ ونیرنگ!
از سیاهی وپلیدی،از یک خوشبختی مچاله شده.
واقعیت این بود که هیچ جا جز این خانه را نداشت.
وارد اتاقی که فرهان برای بچهی به دنیا نیامدهش آ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
بنفش علی
0و در آخر عشق برنده میشود🥲
۷ ماه پیشاکرم بانو
0اینجوری ک بدمیشه بره خونه ماهیر😥😥
۱ سال پیشساناز
0💜🩵❤️🧡💛🤍💙🩶🤎💚
۱ سال پیشZarnaz
0ماهیر و لیلا قشنگ فهمیدن بدونم هم نمیتونن زندگی کنن حالا ببینم این رمان جذاب مارو به کجا مییره❤️😍
۱ سال پیشZarnaz
0ای جانننن دوکفتر عاشق بهم رسیدن 😍😍عالی بود مرسی فرگل جونم مثلا همیشه گل کاشتی عزیزم 💋💋
۱ سال پیشهستی
0هروز آدم توی منگنه میمونه باکار های اینا
۱ سال پیشراز
1نمیدونم این قصه سر دراز دارد
۱ سال پیشم.ر
0فرهان بعد از ماجرا *** باهاش خوب بود یعنی اینجوری نشون میداد
۱ سال پیشم.ر
1بدتر شده که فرهان قاطی میکنه
۱ سال پیش...
3وایییی کاشک با ماهیر بمونه دیگ جدا نشه:)
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1وای اینجا دلم برای فرهان سوخت 🥲 ولی گناهش نابخشودنیه چون تمام این مدت شکنجه اش میکرده یعنی یک اتفاق در گذشته نبوده. فرگل جان داری چیکار میکنی 😭 الان بره پیش ماهیر که دردسر بیشتر میشه اتفاقی بیوفته پای ماهیر و آینده حرفه ای اش هم وسط میاد. لیلا هم جایی نداره بره... پوف دیگه نمیدونم چی بگم 🤦🏻 ♀️