معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت هفتاد و یک :
*
لیلا چشم هایش را باز کرد.سقف سفید رنگ ابتدا برای او حس غریبی ایجاد کرد.
پلک هایش را بست دوباره باز کرد.گردنش را کمی کج کرد وچشم چرخاند به دور و اطرافش.
روی تخت بیمارستان بود وهیچکس هم اطرافش نبود.برای چند لحظه ذهنش را جستجو کرد وبعد شوکه دستش را روی شکمش گذاشت.
اما شکمی نبود.هراسان سرش را تکان داد.
_وای...
جیغ کشید .با تمام وجود جیغ کشید.
چند دقیقه بعد درب باز ش
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
1آخی🥲من یه جا نوشتم نوردخت برگرد بهشت ولی اینکه به دنیا اومد و مُرد گناه داشت ولی بازهم تو این خانواده دیوانه همون بهتر که زنده نموند.الان همه ترس من از این دیوانه است این که لیلا رو ول نمیکنه.امیدوارم لیلا باز پانشه باهاش بره هرطور شده ازش دور باشه شکایت کنه.واقعا هم باماهیر نبود. دردسر نشه براش😥
۴ ماه پیشنشمین
0وای از این می ترسیدم ک بچشون بمیره حالا فرهان با لیلا چکار می کنه
۱ سال پیشام البنین
0وای فرهان داره چیکار می کنه لیلا بیچاره که از همه بیشتر سختی کشیده چه خوب میشه الان کسی که فرهان رو عقب میکشه ماهیر باشه
۱ سال پیشZarnaz
1عالی بود مرسی فرگل جونم 💋💋مثل همیشه گل کاشتی عزیزم ❤️❤️
۱ سال پیشساناز
0🩵💚💙❤️🧡🤍💛🤎🩶💜
۱ سال پیشاکرم بانو
2ای وای اصلاانتطارنداشتم بچش بمیره
۱ سال پیشهستی
2ای کاش زمان پارت بیشتر کنید واقعا خیلی کمه آدم نمیتونه منتظربمونه
۱ سال پیشم.ر
2نویسنده تحمل دیگه نداریم لیلا لیلا😭😭😭
۱ سال پیش....
2واییییییییی چطوری باید صبر کنم تا پارت بعدی:)))واییییی کاشک فرهان گمشه بره وای.
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0ای بابا چرا هی بدتر میشه🥲