لیست کلیه پارتهای رمان معصومیت از دست رفته : پارت های 81 تا 97
تعداد کل پارت های منتشر شده : 97
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 81
**** ماهیر سرش را پایین انداخت.با پاهایش ضرب گرفت ودست هایش را در هم قفل کرد. روی صندلی پشت یک میز در کافهای نشسته بود،منتظر! منتظر زنی که نمی دانست چطور با او صحبت کند. پیشخدمت به سمت او آمد.این چهارمین بار بود. قرارشان ساعت ده صبح بود واز آن ساعت حدودا دو ساعت گذشته بود. دو ساعت تمام ماه...
بروزرسانی در : ۵۰۰ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 82
**** بیست و چهار ساعت گذشته بود و لیلا در انفرادی به سر می بُرد. خطایی نکرده بود اما مقصر شناخته شده بود.مثل همهی زندگیاش! با خودش فکر کرد که دفاع کردن از خود خطا به حساب می آید. با خودش فکر کرد و راه رفت. راه رفت وفکر کرد.زندان واقعا جای عجیبی بود.با تمام مکان های دنیا فرق میکرد. آدم های...
بروزرسانی در : ۴۹۸ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 83
اینو یادت باشه که گاهی در رسیدن به مقصد راه رفتن،بهتر از دویدنه. دویدن فقط خستهت میکنه وتمام لذتی که باید از مسیر ببری وازت می زده و انرژیت میگیره.فقط راه برو. چند ماه بعد. **** _مامان سعی نکن مانعم شی،ما تصمیممونو گرفتیم... ثریا در حالی که دستش را توی سرش می کوبید،روی زمین نشست. _م...
بروزرسانی در : ۴۹۵ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 84
**** لیلا آرام وبی صدا لبهی تخت نشست. در اتاقی که برایشان آماده کرده بودند.اسمش را ملاقات شرعی گذاشته بودند.برای زندانی هایی که نمی توانستد رنگ بیرون را ببیند ،شاید ایدهی خوبی به نظر می آمد.نگاهش را بالا کشید و از سرتا پای ماهیر گذراند. ماهیر با یک کت و شلوار مشکی رنگ و پیراهن سفید و پاپیون...
بروزرسانی در : ۴۹۳ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 85
ناامید نشو، زندگی فقط یه بازیه. وتوی بازی تا دلت بخواد برد وباخت هست ،همیشه که نمیشه برنده باشی عزیز من.(قانون نانوشته) روز اول ساعت ده صبح یک شنبه، جلوی خانهی جمشیدخان مختاری. آفتاب مستقیم به پشت کلهی ماهیر می تابید. هوای گرم شهریور واقعا اذیت کننده بود. از صبح علی الطلوع جلوی خانه...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 86
* در ساختمانی نیمه کاره دو مرد که بازو های ماهیر را گرفته بودند. ماهیر اما شبیه به یک گوسفند قربانی به نظر می رسید. همانقدر رام و البته سرکش... دندان هایش را روی هم می سایید. _شما چتونه چرا منو گرفتین؟ سوال هایی که پاسخ داده نمی شدند.وهر لحظه حرص ماهیر بیشتر در آمد. خون میان رنگ هایش...
بروزرسانی در : ۴۸۸ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 87
_ تا قبل از اینکه بیاید و اینجا روبه روم بشنید... مکث کوتاهی کرد.جمشیدخان برای لحظهای پلک هایش را روی هم گذاشت. لیلا ادامه داد: _حدودا بیشتر صد دفعه حرف هامو دوره کردم... اما بازم عاجز موندم از گفتنشون.میدونید که تو دنیا سخت ترین چیز حرف زدنه... جمشیدخان سرش را به سمت راست خودش چرخاند ...
بروزرسانی در : ۴۸۶ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 88
مطمئن باش پس از هر تاریکی ،روشنیه!(قانون نانوشته) * لیلا توی حیاط زندان یک گوشه کز کرده ،نشسته بود. بقیه زندانی ها گروهی وهر کدام مشغول بودند. عدهای والیبال بازی می کردند،و عدهای دیگر هم آهنگ می خواندند ،وجمعی دیگر حرف می زدند وبلند بلند می خندیدند.. تنها کسی که حواسش به لیلا بود ،پری بو...
بروزرسانی در : ۴۸۴ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 89
دوسال بعد. **** لیلا از فاصلهی نه چندان دور به ماهیر که رو به رویش بود ،نگاه کرد. لبخندی زد و ساک مشکی رنگ را روی کولش انداخت. بعد از رضایت جمشید ،دو سال حبس برایش بریده بودند،به خاطر جنبه عمومی جرم. وحالا روزی که تمام این دوسال در خوابش می دید،فرا رسیده بود،آزاد شده بود! چند قدم جلو برد...
بروزرسانی در : ۴۸۱ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 90
قلبش فُشرده شد.زانوهایش شُل شدند. درب را باز کرد و ناباور به پدرش نگاه کرد. _بابا چیشده؟چه اتفاقی براش افتاده... و جواب پدرش فقط سکوت بود.این بار به ماهیر نگاه کرد. _ماهیر... مصطفی سرپایین انداخت وبا صدایی که انگار از قعر چاه بیرون می آمد،گفت: _بعد از اتفاقی که برای تو افتاد اونم این طو...
بروزرسانی در : ۴۷۹ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 91
**** زنگ خانه به صدا در آمد.لیلا توی تخت بود وخوابآلود از جایش بلند شد. صدای زنگ پشت سر هم وممتد در گوشش می پیچید. دستش را کنارش روی تخت کشید.روی جای خالی ماهیر... بعد نامش را صدا زد: _ماهیر.... پاهایش را از تخت پایین انداخت.کف پاهای لُختش زمین را لمس کردند. _کجا رفته اول صبح؟ از جا بل...
بروزرسانی در : ۴۷۷ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 92
فقط خودت میتونی حقتو بگیری، هیچکس برای تو نمی جنگه.«قانون نانوشته » لیلا توی آشپزخانه مشغول شستن ظرف ها بود که صدای باز شدن درب را شنید. ترجیح داد دلخوری از ماهیر را به صورت علنی نشان دهد. بنابراین حتی سرش را هم به سمت صدا نچرخاند. ماهیر کلید ها و کُتش را گوشهای انداخت وخودش را روی مبل...
بروزرسانی در : ۴۷۴ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 93
* * * * لیلا به گلش آب داد.کمی برگهایش را نوازش کرد و لبخندی زد. خوشحال بود ونمی خواست خوشحالیاش را هم پنهان کند. در زندان به خودش قول داده بود که اگر از آنجا پا بیرون گذاشت،نگذارد که چیزی ناراحتش کند. _لیلا آماده شدی؟ سر لیلا به سمت صدا چرخید.چشم هایش سوسو زد ودنبال ماهیر گشت. _آره آم...
بروزرسانی در : ۴۷۲ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 94
ثریا وارد اتاق شد ودرب را پشت سرش باز گذاشت. لیلا وارد اتاق شد،یک اتاق کوچک سی متری که پر از وسایل های روی هم انباشته شده بود. ثریا به درب اشاره زد. _ببندش. لیلا سریع اطاعت کرد.درب را بست و تکیه زد به درب. جایی برای نشستن نبود،وصندلی هم نبود. ثریا هم به کمد تکیه زد. _خب... نگاهی عاقل ان...
بروزرسانی در : ۴۷۰ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 95
**** دوهفته بعد. لیلا روی تخت دراز کشیده بود و فکر میکرد. دوهفته گذشته بود،چهارده روزی که لیلا دور از ماهیر گذرانده بود. البته که پیام وزنگ بینشان رد و بدل میشد اما قطعاً برای رفع دلتنگیشان کافی نبود. این طور که به نظر می رسید ماهیر هنوز نتوانسته بود مادرش را راضی کند. لیلا مردد بود! ک...
بروزرسانی در : ۴۶۷ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 96
* زنگ درب به صدا در آمد.لیلا کف دست های عرق کردهاش را به پیراهن حریر آبی رنگش کشید. مصطفی از جا بلند شد و رو به لیلا که کاملا مضطرب به نظر می رسید ایستاد: _آروم باش عزیزم. من میدونم همه چیز خوب پیش میره. لیلا لبخند آشفتهی زد. _ممنون بابا. مصطفی هم متقابلاً لبخند زد. _من دیگه برم.زیاد...
بروزرسانی در : ۴۶۵ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 97
«باید بدونی که بهترین پایان رو فقط خودت میتونی بسازی،نه هیچکس دیگه!» * شش ماه بعد. لیلا یک دور ،دور خودش چرخید. دنبال نخ یاسی رنگ بود وهر چه دنبالش میگشت پیدا نمیکرد. کلافه شده بود. _پری تو اون نخ یاسی رنگو ندیدی؟ پری آن طرف تر پشت چرخش مشغول بود وصدای چرخ باعث شد حرف لیلا را نشنود...
بروزرسانی در : ۴۶۳ روز پیش
