لیست کلیه پارتهای رمان معصومیت از دست رفته : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 97
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 41
چند روز بعد * فرهان طول و عرض اتاق را طی نمود.مادرش روی صندلی چوبی کنار پنجره نشسته بود و پرده هارا کامل کنار زده بود.آن بیرون خدمتکار ها مثل همیشه مشغول تمیز کردن حیاط باطی و وسایل دیگر بودند.آسمان ابری بود و هواشناسی با درصد کمی احتمال بارش داده بود. مهشید بالاخره به آن سکوت غالب شده بر فضای...
بروزرسانی در : ۵۹۲ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 42
ملک نسا لیلا را روی مبل نشاند لیلا در بغل ملک نسا تقریبا آرام شده بود.دیگر گریه نمیکرد و از آن واکنش های چند دقیقه قبل خبری نبود.ملک نسا بی مقدمه گفت: _تو فکر میکنی ماهیر بازم فرصتی بهت بده؟ لیلا خودش را از بغل مادرش بیرون کشید و به گوشهی مبل خزید. _میدونستم حتی الان هم طرف من نیستی! ...
بروزرسانی در : ۵۹۰ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 43
ناگهان انگار یک شوک الکتریکی به ماهیر وارد شد.خودش را عقب کشید ودست هایش را بالا بُرد.دست هایی که می لرزیدند.لیلا هم مبهوت سرجایش خُشکش زده بود.لب هایش را چند بار باز و بسته کرد تا بالاخره توانست کلمات را از آن بیرون بفرستد. _ماهیر چیزی شده؟ صورتش رنگ غم به خود گرفت.ماهیر سرش را پایین انداخت ...
بروزرسانی در : ۵۸۸ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 44
***** لیلا مثل موش آب کشیده از پله ها بالا رفت.هر قدمی که برمی داشت یک مشت آب از لباس هایش روی سطح کاشی ها می ریخت! خسته بود،بسیار خسته واندوهگین!انگار کسی تمام روح وجسم اورا گرفته بود وتا سر حد مرگ کتک زده بود. به درب خانه که رسید اصلا نه نا نداشت که دست ببرد توی کیفش وکلید را بیرون بکشید ن...
بروزرسانی در : ۵۸۵ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 45
بعد انگار که یک جریان الکتریکی از درون تمام سلول های بدنش عبور کرده باشد،با سرعت پله ها را بالا رفت.نزدیک درب کمی مکث کرد و مادرش متوجه حضورش شد.درب نیمه باز را کامل باز کرد و روبه روی مادرش ایستاد.سوالی که در سرش جولان میداد را به زبان راند: _لیلا حاملهست از من؟ مهشید شانه هایش را به معنای ...
بروزرسانی در : ۵۸۳ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 46
**** ماهیر فنجان خاکستری رنگ را پر از قهوه کرد و دست ماهین داد.ناخوداگاه یاد لیلا وآن شب افتاد.البته که از آن شب تا به الان برای یک لحظه هم لیلا از فکرش بیرون نرفته بود. ماهین صندلی پشت اُپن را عقب کشید.ماهیر با صدای کشیده شدن صندلی به خودش آمد. ماهین روی صندلی نشست و همزمان پرسید: _راستی گفت...
بروزرسانی در : ۵۸۱ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 47
**** لیلا زیپ چمدانش را کامل باز کرد.لباس هایش را تماما از کمد در آورد و روی زمین ریخت.ملک نسا به درب تکیه زده بود و تماشایش میکرد. لیلا نگاهش را بالا کشید .سرد بود و هر موجودی را می رنجاند . _خسته نشدی از اینجا وایستادن؟ از لحنش انگار زهر می چکید.تصمیم گرفته بود این طوری پیش برود. مانتوهایش...
بروزرسانی در : ۵۷۸ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 48
_ خانوم لیلا صمدی آیا به بنده وکالت می دهید شمارا به عقد دائمی فرهان مختاری در بیاورم ؟ صدای عاقد در فضا می پیچید.ملک نسا روی صندلی جا به جا شد.پیراهن بنفش رنگ ساتنی با آستین های کوتاه پایینش یک چاک تا زانو و طرح یقهاش مربعی بود.مهشید این پیراهن را برایش فرستاده بود و تاکید کرده بود که غیر از...
بروزرسانی در : ۵۷۶ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 49
* لیلا وارد اتاقی که ظاهراً برای او آماده کرده شد.لامپ اتاق را روشن کرد. اتاق کاملا بزرگ و مجهزی بود.یک تخت دو نفرهی بزرگ با رو تختی های بنفش رنگ،پنجره های بزرگ با پرده های یاسی، یک تلویزیون بزرگ دیواری و چند مبل مشکی رنگ چرمی،حمام و توالت و یک اتاقک تعویض لباس هم بود. لیلا دست نگاه کردن به...
بروزرسانی در : ۵۷۴ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 50
* فرهان با احساس نوازش شدن صورتش از خواب پرید.پلک هایش را چند بار باز بسته کرد و با دیدن صوفیا که کنارش نشسته بود،اوقاتش تلخ شد. _اینجا چیکار میکنی؟ مچ دست صوفیا را گرفت و انداخت. لحاف را از روی تنش کنار زد ،از جا بلند شد وصاف سر جایش نشست. صوفیا با عشوهایی که در صدا و تک تک اجزای صورتش ریخت...
بروزرسانی در : ۵۷۱ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 51
**** لیلا با دست هایی پر از پاکت خرید،درب را به سختی باز کرد و وارد اتاق شد. فرهان مقابل تلویزیون نشسته بود و فوتبال می دید.همین که متوجه حضور لیلا شد به طرف او چرخید وگفت: _اوه چه خبره؟البته قبل از تو پیامک هاش اومد... لیلا خرید ها را روی زمین گذاشت وگفت: _شاید باورت نشه ولی واقعا حس خوب...
بروزرسانی در : ۵۶۹ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 52
«تاسرحد مرگ بجنگ ،اما اگه دیدی ارزشش نداره وفقط خودت آسیب میبینی،جنگیدنو رها کن.اینم یه قانون نانوشته ست» * لیلا با حالت تهوعی که اسیرش کرده بود ،خودش را درون توالت حبس کرده بود ودائم عُق میزد. فرهان پشت درب بود ونگران.اما این نگرانی هایش ذرهایی هم برای لیلا اهمیت نداشت جوابش را نمی داد. با...
بروزرسانی در : ۵۶۷ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 53
_نیازه که تعارف کنم؟ شیرین معذب سرش را پایین انداخته بود.ملک نسا در حالی که سنگینی ساک را روی دستش حس میکرد از کنار فرهان عبور کرد و وارد اتاق شد. شیرین هم پشت سر ملک نسا وارد اتاق شد.فرهان درب اتاق را تا نیمه به طرف خودش کشید به لیلا نگاهی انداخت ودرب را محکم بست و رفت. ملک نسا ساک را وسط اتا...
بروزرسانی در : ۵۶۴ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 54
* * * * ماهیر سرش را پایین انداخته بود و با انگشتانش بازی میکرد.زنی که مقابلش نشسته بود از سکوت ماهیر کلافه به نظر می رسید. و بالاخره سکوت را با یک سوال شکست: _نمی خواید چیزی بگید؟ ماهیر نگاهش را بالا کشید.وتک تک اجزای صورت زن مقابلش را بررسی کرد.چشم های درشت ومشکیاش،مژه های بلندش،ابروهای ...
بروزرسانی در : ۵۶۲ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 55
* * * * * چند ساعت بعد در حالی که،ساعت از نیمه شب هم گذشته بود،لیلا روی تخت پهلو به پهلو میشد اما خوابش نمیبرد که نمی برد. تمام خاطراتش از گذشتهی نه چندان دورش با ماهیر و احساسات در نوسانش نمی گذاشتند که سرش راحت بر بالین بگذارد. پلک هایش را باز کرد و تنها نقطهی روشن اتاق آباژور کنار تخت ...
بروزرسانی در : ۵۶۰ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 56
فرهان با نوک انگشت اشاره اش قطرهی اشکی از گوشه چشم لیلا پاک کرد. _چیزی بهت میدم که بتونی نابودم کنی اون وقت شاید بتونم اعتمادتو به دست بیارم.. لیلا گیچ ومستاصل به نظر می رسید اما سوالی که در ذهنش می چرخید را به زبان آورد: _چرا میخوای اینکارو بکنی به چه قیمتی؟ فرهان پلک های خستهش را روی ...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 57
«باور کن که هر چی هم بشه نمیتونی حدس بزنی یک ثانیه بعدت قراره چطوری بگذره،پس فکر کردنو رها کن،ترس از آینده زمان حالت رو هم زهر میکنه» * * * * * یک ماه بعد. لیلا درب یخچال را باز کرد .مربا و پنیر را از آن بیرون کشید و روی میز کوچکی که وسط آشپزخانه قرار داشت ،گذاشت. نان ها را روی میز جاب...
بروزرسانی در : ۵۵۵ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 58
* * * * * صدای چرخش کلید وباز شدن درب برای لیلا خبر وارد شدن فرهان به خانه را می داد. زیر غذایش را کم کرد وپیشبندش را باز کرد وکنار سینک گذاشت.از آشپزخانه خارج شد و به سمت درب ورودی منزل حرکت کرد. صدای تق تق کفش های پاشنه دار او را میانهی راه متوقف کرد. وپشت بندش این جمله: _صاحب خونه کجایی ...
بروزرسانی در : ۵۵۳ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 59
لیلا جسور وبدون ترس لبهی تیز چاقو را میان انگشتانش گرفت ومُشتش را محکم بست.انگار که سعی داشته باشد یک شی گران قیمت را درون دستش از دید دیگران پنهان کند. نگاه فرهان ولب هایش هردو می لرزیدند.زیر لب اسم لیلا را زمزمه کرد. _لیلا... فرهان احساس کرد که تحمل ایستادن روی پاهایش را ندارد.بدنش به یک ...
بروزرسانی در : ۵۵۰ روز پیش
-
رمان معصومیت از دست رفته - پارت 60
چندماه بعد. « عمر خوشبختی اندازهی روشن تا خاموش شدن یک چوب کبریته؛ازش لذت ببر هرچند کوتاهه!» لیلا به اشیای درون اتاق کوچک زل زده بود.ستاره وماه های طلایی رنگ که به سقف و دیوار اتاق چسپانده شده بودند. تخت کوچک ،پتو و حوله و سیسمونی که تهیه کرده بودند.فقط مانده بود لباس که آن هم گذاشته بو...
بروزرسانی در : ۵۴۸ روز پیش
