معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت هفتاد و هشتم :
لیلا هاج و واج به فرهان نگاه کرد.صدای ماهیر از پشت درب به گوش می رسید.
فرهان غُره و پیروزمندانه به لیلا نگاه کرد.
لیلا هم به چاقوی در دست فرهان.چاقویی که جای درستی قرار نداشت.
بدون هیچ فکری رو به جلو حرکت کرد.سریع و فرز قدم برداشت.حتی دوید!
اما فرهان سریع تر از او بود.بازویش را گرفت و اورا عقب کشید.
_مثل اینکه نوبت منه.به هرحال توپ تو زمین منه.
به چاقو اشاره کرد.رن
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
1وااای خدا 😭 😭 😭 😭 😭 دختر جان داد میزدی میگفتی ماهیر فرار کنه بره چمیدونم هرچی 😭 😭 باز خداروشکر عقل اش رسید ماهیر و درگیر نکنه.... ملک خدا لعنتت کنه دخترت میتونست خوشبخت بشه الان تو خونه اش کنار شوهر فوتبالیست اش باشه اما تو با خرافات و ذهن مریض ات اون و بدبخت دو عالم کردی
۴ ماه پیشHadis
0عالی بود فرگل جان❤️ حالا مشخص شد چرا لیلا تو زندانه... اون چیزی که نباید اتفاق افتاد و وای از حال لیلای بیچاره
۱ سال پیشZarnaz
1عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️❤️❤️مثل همیشه گل کاشتی عزیزم ❤️❤️خسته نباشی ❤️❤️
۱ سال پیشنشمین
0با وجود بد بودن فرهان ولی باز دلم براش سوخت
۱ سال پیشیگانه
1کاشکی لیلا یه فرصت به فرهان میداد کاشکی...
۱ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
دیگه بیشتر از اون بهش فرصت میداد.فرهان یک هیولا بود که فرصت بهانهاش بود ولایقشم نبود .اون همه لیلا رو آزار اذیت کرد بعد مرگ بچهش
۱ سال پیشاکرم بانو
0لیلای بیچاره،چقدبد شد
۱ سال پیشم.ر
0گریه 😭😭😭😭اخ لیلا
۱ سال پیشراز
0کم کم داریم میریم زمان حال واااای من دوق زمان حال رو دارم ببینم جی بر سر لیلا میاد امیدوارم ب عشقش برسه
۱ سال پیشراز
1ای خدااااااااااا چقد این دوتا بدبختن کاشکی فرهان نمیره
۱ سال پیشآسمان
0ای خدا چقدر بیچاره هستن این دوتا 🥺🥺🥺🥺🥺
۱ سال پیشساناز
0آخه دلم برای ماهیر و لیلا خیلی گناه داشتن😭😭😭😭😭😭🩵❤️💜🧡🩶🤍🤎💙💚💛
۱ سال پیش...
1با تموم عوضی بودن فرهان بازم دلم براش سوخت:)
۱ سال پیشاسرا
2لیلاچقدرگناه داره ای مادرش بمیره برات ای مادرت تکه تکه کن🙏
۱ سال پیشاسرا
1وای اینجورمیافته زندان وماهیرمردبیچاره هیچ اززندگی خوب نفهمید🙏
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0زندگی پر از تنهایی فرهان هم تموم شد