معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت هفتاد و سوم :
***
دست هایش را روی زانو هایش کشید.سرش را بالا آورد وقطرهی اشکی که مژه های بلندش را خیس کرده بودند،به زحمت پنهان کرد.
در خانهای نشسته بود که روزگار دوری به عنوان داماد به آن رفت وآمد داشت.
مصطفی سرش را پایین انداخته بود وملک نسا پشت آن غرور مصنوعی ونقاب حال بهم زنش تمام هراس ودل نگرانیاش را پنهان کرده بود.
اگر به او بود که اصلا حضور ماهیر را نمی توانست در خانهاش بپ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
1حالامیفهمم اگه لیلا اون مرتیکه ی روانی روکشته قبلش چی کشیده،انقد رواعصابش راه میره تا میکشتش😔😔😔
۱ سال پیشHadis
1فرهان روانیه... خدا لعنتت کنه ملک نسا
۱ سال پیشساناز
1❤️💙🩶🩵💜💚🤍🧡🤎💛
۱ سال پیشZarnaz
1آخی لیلا چقدر بد شانسه 🥺🥺عالی بود مرسی فرگل جونم 💋💋
۱ سال پیشراز
1لیلای بیچاره ببین این ب اصطلاح مادر چ بلایی بر سر این بچه ها آورد
۱ سال پیشهستی
1خدا لعنتت کند ملک نسا
۱ سال پیشاسرا
1بیچاره ماهیرشخصیت ماهیربهترین شخصیت که خلق کردی 💋
۱ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
قربونت بشم😍
۱ سال پیشA-a
1فرهان دیوونه بود بدتر شده کاش زودتر نجاتش بدن.ممنون عالی بود👌👏💐
۱ سال پیش...
1بیچاره لیلا و مشاهیر:)
۱ سال پیشم.ر
1ملک نسا آخه تو مادری حیف فقط اسمشو یدک میکشی لیلا چه میشه گفت
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ام البنین
0سلام و خسته نباشید به شما نویسنده عزیز باید بگم درد کشیدن رو خیلی عالی روی لیلا نشون دادین خدا صبر بده بهش کاش ماهیر زودتر پیداش کنه