معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت شصت و چهارم :
لیلا و فرهان چند قدم جلو تر رفتند.همه دور میز جمع شده بودند.
از جمشیدخان گرفته تا مهشید و سوفیا و سینا که حالا انگار عضو این خانواده محسوب میشد.
همیشه در شادی وغم این خانواده کنارشان بود.
یک موسیقی آرام بی کلام در حال پخش بود ومیز مزین به خوراک های متنوع بود.از مرغ بریان گرفته تا کوبیده وقیمه فسنجان و هر غذایی که لیلا دوست داشت.
همه چیز عیانی بود،حتی رومیزی قرمز رنگ !
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
فخری
1عالی بود مرسی از رمان خوبت نویسنده عزیز پایدار باشید
۱ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسی فرگل جونم مثلا همیشه گل کاشتی عزیزم ❤️❤️💋💋به نظرم لیلا خیلی قشنگ داخل *** جمشید خان وایستاد ایول👏👏
۱ سال پیشساناز
0❤️💛💜💙💚🩵🤍🧡🩶🤎
۱ سال پیشراز
1راز فرهان چیه یاسمین رو چکار کردن با مهشید اصلا چ اتفاقی برا لیلا میفته ک میره زندان اینا همش گذشته لیلا هست
۱ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
بله گذشته هست عزیزم
۱ سال پیشدنیز
0من کاملا گیج شدم این راز چیه که فراهان ازش می ترسه یعنی لیلا میره زندان؟ اینا همی این پارتا گذشته که اتفاق افتاده؟ اینارو لیلا داره تعریف می کنه؟ من کاملا گیج شدم میشه یکی توضیح بده .
۱ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
بله عزیزم اینا گذشته هست اول رمان هم گفته شده یک سال ونیم قبل
۱ سال پیشماهرخ
0چه جای حساسی تموم شد . خداقوت
۱ سال پیشهستی
0بازهم یه پارت هیجانی ورازپنهان شده
۱ سال پیشم.ر
0بلاخره دست فرهان داره رو میشه
۱ سال پیشزهرا
0چرا الان باید تموم شه
۱ سال پیشAban
3باز هم یه راز دیگه از فرهان🧐🧐
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0عجب جایی تموم شد،این دختره دیگه کیه ازکجاپیداش شد