معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت پنجاه و ششم :
فرهان با نوک انگشت اشاره اش قطرهی اشکی از گوشه چشم لیلا پاک کرد.
_چیزی بهت میدم که بتونی نابودم کنی اون وقت شاید بتونم اعتمادتو به دست بیارم..
لیلا گیچ ومستاصل به نظر می رسید اما سوالی که در ذهنش می چرخید را به زبان آورد:
_چرا میخوای اینکارو بکنی به چه قیمتی؟
فرهان پلک های خستهش را روی هم گذاشت و به ثانیه نکشیده بازشان کرد.
_خودت چی فکر میکنی؟
لیلا شانه بالا
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فرگل حسینی | نویسنده رمان
نههههه نمیگیره الکی حرص نخور😂😂😂
۴ ماه پیشمادمازل
1ببین حرصی که سر رمان تو خوردم سر هزاران کتابی که خوندم نخوردم😤 دیوانه ام کردی 😭 نه میتونم دل بسوزونم نه میتونم کامل متنفر بشم. بچه ام ماهیر 😭 اینجور که تو مهره هات و چیدی واقعا نمیفهمم قراره چه بلایی سرمون بیاری
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
خب شخصیت هام اکثرا خاکسترین سفید محض نیستن😁🤭 وای عزیزم حالا حرص نخور همون چیزهایی که میخوای میشه🙂↔️
۴ ماه پیشمادمازل
0امیدوارم 😂 😭 😭 الان از این پارت جلوترم و فقط فهمیدم که فرهان همچنان همون آدم عوضی و دروغگو هست حالا چیرایی که میخوام زیاده امیدوارم یکی یکی پیش بیاد😂 😂
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
خب شخصیت هام اکثرا خاکسترین سفید محض نیستن😁🤭 وای عزیزم حالا حرص نخور همون چیزهایی که میخوای میشه🙂↔️
۴ ماه پیشاکرم بانو
4بااینکه ماهیررو دوست دارم ولی نمیدونم چرا از این اتحادخوشحال شدم
۲ سال پیشZarnaz
0چه شرط های خوبی داره برای فرهان میزار واقعا نیاز که این کار هارو بکنه البته اگه بابا بزگش بزاره از این خونه برن😑😒 به نظرم لیلا میتونه پدر بزرگ رو راضی کنه😍
۲ سال پیشZarnaz
1عالی بود مرسی فرگل جونم مثلا همیشه گل کاشتی عزیزم 😍❤️هورااا بالاخره بکم نرم شد لیلا لطفا بچه اتم دوست داشته باش گناه داره 😍اگه نمیخوای بچه اتو بده من چون من عاشق بچه هام❤️😍
۲ سال پیشساناز
1💙🤍🧡🏵💜🩵🩶💚❤️🤎💛
۲ سال پیشزهرا
0هرانسانی یه روز توزندگیش معصوم بوده این خودخواهی وزیاد خواهی آدماکه انسان رابه گناه میکشه
۲ سال پیشم.ر
0راز ش چیه ممنون فرگل جان😊😊
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1هیچی اینجور که معلومه ماهیر سمانه رو میگیره این دوتا هم با هم میمونن؟ 🤦🏻 ♀️ خوشم نیومد