پارت پنجاه و یک :


****
لیلا با دست هایی پر از پاکت خرید،درب را به سختی باز کرد و وارد اتاق شد.
فرهان مقابل تلویزیون نشسته بود و فوتبال می دید.همین که متوجه حضور لیلا شد به طرف او چرخید وگفت:
_اوه چه خبره؟البته قبل از تو پیامک هاش اومد...
لیلا خرید ها را روی زمین گذاشت وگفت:
_شاید باورت نشه ولی واقعا حس خوبی داشت.تازه هنوز مونده باید برم بیارم.
فرهان از جا بلند شد وگفت:
_تو چرا ؟پس ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    مرسی فرگل جون عالی بود ومن این لیلاروبیشتردوست دارم واگرازهمون اول این جوری ازحقش دفاع می کرد آلن وعضش این نبود

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی فرگل جونم 😍❤️ایول لیلا حالا که مخ جمشید خان رو زدی همه چی دست تو😉😎👏

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی👏👏👌🌸

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩶🩵🤎❤️💛💙💚🤍💜

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    0

    آفرین لیلا داره خوب جلو می ره

    ۲ سال پیش
  • نشمین

    0

    لیلا داره یواش یواش حقشو میگیره اونم با سیاست آفرین

    ۲ سال پیش
  • دنیز

    0

    لیلا داره با پنبه سرمیبره تا به خواسته برسه.افرین👐

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالی ممنون نویسنده جونم خسته نباشی با این قلم زیبات🌹🌹💞💞

    ۲ سال پیش
  • ....

    0

    مهربونی لیلا برای فرهان درک نمیکنم.

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    به به لیلا دوئل شروع شد

    ۲ سال پیش
کپی شد!