معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت پنجاه و پنجم :
* * * * *
چند ساعت بعد در حالی که،ساعت از نیمه شب هم گذشته بود،لیلا روی تخت پهلو به پهلو میشد اما خوابش نمیبرد که نمی برد.
تمام خاطراتش از گذشتهی نه چندان دورش با ماهیر و احساسات در نوسانش نمی گذاشتند که سرش راحت بر بالین بگذارد.
پلک هایش را باز کرد و تنها نقطهی روشن اتاق آباژور کنار تخت بود.
دستش را روی دکمهی آن گذاشت وبا خاموش روشن کردن کلیدش یک سرگرمی هرچند کوچک
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانوژ
0به به جالب شد،چه رازی داره؟الان نمیدونم دلم برافرهان بسوزه یابازم کلکه
۲ سال پیشساناز
0💜🤍🩶🤎❤️💛💙💚🧡🩵
۲ سال پیشماهرخ
1خدا کنه لیلا فرهانو سر رازش اذیت نکنه
۲ سال پیشHadis
0عالیییییییی خیلی باحال شده داستان به نظرم رازش همونیه که فرهان و مامانش میگفتن در مورد خشم من از اولم فن فرهان بودم آخه بچه به این خوبی از اولشم بدم نیومد ازش فقط امیدوارم گند نزنه در اثنای رمان فقط هنوزم تو فکر دلیل زندان رفتن لیلام که چیشد که اینجوری شد هرچند کم کم بهش میرسین
۲ سال پیشZarnaz
0یعنی راز فرهان چیه که لیلا میتونه با اون فرهان بترسونه🤔🤔
۲ سال پیشZarnaz
0به نظرم خیلی بهم میان چون فرهان همش به خاطره مامانش برای ثروت پدر بزرگه همش گفته چشم لیلا همینطور برای اینکه دختر خوبی داخل چشم مامانش باشه همش گفته چشم پس خیلی بهم میان زوج خوبی میشن به نظرم پدر و مادر خوبی میشن چونکه به بچه اشون به چیزی که نخواد وادر نمیکنن❤️😍
۲ سال پیشZarnaz
2چقدر فرهان تنهاست دلم براش سوخت 🥺🥺و به نظرم واقعا عاشق لیلا شده😍😍عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️😍
۲ سال پیشم.ر
0راز فرهان جالب شد امیدوارم راست بگه ☺️
۲ سال پیش...
2فقط منم فشار میخورم که لیلا و ماهیر از هم دور شدن؟
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0ایوای فرهان *** نشو وو رازت رو نگوو