پارت پنجاه و هفتم :


«باور کن که هر چی هم بشه نمیتونی حدس بزنی یک ثانیه بعدت قراره چطوری بگذره‌،پس فکر کردن‌و رها کن،ترس از آینده زمان حالت رو هم زهر میکنه»
* * * * *
یک ماه بعد.

لیلا درب یخچال را باز کرد .مربا و پنیر را از آن بیرون کشید و روی میز کوچکی که وسط آشپزخانه‌ قرار داشت ،گذاشت.
نان ها را روی میز جابه جا کرد ودر همان حین فرهان در حالی که موبایل را کنار گوشش نگه داشته بود و حرف میزد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    فرهان دوباره ب لیلا ضربه میزنه ک باعث زندانی شدن لیلا میشه حالا چ جوری نمیدونم

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    امشب این دوتا همو نکشن خوبه

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    واییییییییییی خب دختر یه ذره فک نکردی چرا فرهان باید این کارو بکنه مثلا بیاد خونه نزدیک ماهیر بگیره که چی بشه نگفت شاید ماهیر دنبالشون بوده اومده اونجا خونه گرفته یا حتی اتفاقی اینجوری شده... آنقدر که نسبت به فرهان بدبینه

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩵🤍🧡💜💙🩶💚💛❤️🤎

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    3

    هردفعه غافل گیر میشم باکارای اینا،هیچ کدوم ثبات شخصیتی ندارن مثل اینکه😂

    ۲ سال پیش
  • A-a

    2

    فرگل جون عالی وزیبا سپاس فراوان👏👏👏🌹🌹🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    ماهیر خیلی دیر آمدی اون موقع که کمک خواست نکردی حالا برو به سلامت😒بی صبرانه منتظر پارت بعدیم ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    قرار خونه بره رو هوا همو میکشن ماهیر و فرهان 😲عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • ....

    0

    وایییی ماهیر دیر اومدی خیلی دیرهه

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    ممنون بانو جالب شد ببینیم لیلا اشتباه میکنه یا فرهان نقشه داره

    ۲ سال پیش
کپی شد!