پارت چهل و یک :

چند روز بعد
*
فرهان طول و عرض اتاق را طی نمود.مادرش روی صندلی چوبی کنار پنجره نشسته بود و پرده هارا کامل کنار زده بود.آن بیرون خدمتکار ها مثل همیشه مشغول تمیز کردن حیاط باطی و وسایل دیگر بودند.آسمان ابری بود و هواشناسی با درصد کمی احتمال بارش داده بود.
مهشید بالاخره به آن سکوت غالب شده بر فضای اتاق پایان داد.دست هایش را روی دسته‌ی صندلی قرار داد وگفت:
_فرهان لطفا بس کن وبایس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    خب امیدوارم زودتر بساط عقد و عروسی راه بیوفته چون من اصلا نمیخوام ماهیر به لیلا برسه 🤷🏻 ♀️ لیاقت ماهیر بیشتر از این هاست که با این زن ازدواج کنه یه گاگول بی دست و پا. فرهان هم که دوسش داره

    ۴ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    چرا این قدر با لیلای بدبخت چپ افتادی😂

    ۴ ماه پیش
  • مادمازل

    1

    ببین اوایل دلم براش میسوخت و میخواستم با ماهیر باشه حتی میگفت کاش ماهیر اون فکر و عملی میکرد. ولی بعدش دیگه نه🤷🏻 ♀️😂 واقعا دلم نمیخواد کنار ماهیر باشه مخصوصا بعد رابطه با فرهان و حاملگی اش اگر نانزدی ساده بود یه چیزی ولی حالا.. ماهیر گناه داره چرا باید قبولش کنه ؟نمیدونم سر چی زندانه ولی حقشه 😂

    ۴ ماه پیش
  • یگانه

    1

    چرا همشون گناه دارن؟ هم ماهر هم فرهان و هم لیلا بد ماجرا و عوضی هم ملک نسا ک همشونو بدبخت کرد!

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    امیدوارم در ادامه وضعیت بدتر از اینی که هست نشه

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    زیبا بود مرسی🌹

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩵💚🤎💙❤️💛🩶💜🤍

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️❤️کاشکی حامله نبود ولی نندازش گناه داره🥺

    ۲ سال پیش
  • کُلثوم

    1

    دلم واسه لیلامیسوزه🥲فرگل توروخداخوب پیش بره رمانت

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    چی فکرمیکردیم و چی شد

    ۲ سال پیش
  • نهال

    1

    روزهای خوشت الانه لیلا جان. وقتی که فرهان باز پا پیش بذاره و ملکنسا بازم بوپول بشنوه انوقت زندگیت میشه جهنم واقعی که حتی یاد ماهیر هم نکنی 🥹

    ۲ سال پیش
  • Setayesh

    1

    فقط امیدوااارم اونجوری که فک میکنم نشههه😭😭

    ۲ سال پیش
  • ر

    0

    عالی بود عزیزم.وای لیلا عزیزم نمیدونم چی بگم آخه هنوز به بودن با ماهیر امید داره، عزیزم موقعی ک از ماهیر جدا شدی تو خواب بودی، کجایی تو؟نمیدونه چطوری از ماهیر حتی جدا شده وای ب حالت ملکنساوقتی بفهمه

    ۲ سال پیش
  • نشمین

    0

    از چیزی ک میترسیدم اتفاق افتاد حالا لیلا میخوای چکار کنه

    ۲ سال پیش
  • ...

    0

    وای نههههه:)))))

    ۲ سال پیش
کپی شد!