پارت پنجاه و هشتم :

* * * * *
صدای چرخش کلید وباز شدن درب برای لیلا خبر وارد شدن فرهان به خانه را می داد.
زیر غذایش را کم کرد وپیشبندش را باز کرد وکنار سینک گذاشت.از آشپزخانه خارج شد و به سمت درب ورودی منزل حرکت کرد.
صدای تق تق کفش های پاشنه دار او را میانه‌ی راه متوقف کرد.
وپشت بندش این جمله:
_صاحب خونه کجایی ؟
را شنید.زنی که اصلا حضورش یک جور انرژی منفی به او میداد.
لیلا همانجا ایستاد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی فرگل جونم مثلا همیشه گل کاشتی عزیزم عزیزم 💋❤️بی صبرانه منتظر پارت بعدیم خیلی جای حساسی تموم شد🥺

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    چقدر همه چی پیچید بهم تا الان که ملک بود هی حرصمون میداد الانم این مهشید *** فک کنم تهش فرهان یا ماهیر یکیشون باید بمیره تا این قضیه تموم بشه 😶💔

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💛🤍🩵🤎💙💜🩶💚🧡❤️

    ۲ سال پیش
  • راز

    1

    خدا ازت نگذره ماه نسا لیلا و فرهان و ماهیر همشون گناه دارن درسته فرهان به لیلا بد کرد ولی تمام سعیش رو میکنه ک لیلا دوسش داشته باشه بخشیده بشه واااااای این سه نفر چقد براشون ناراحتم

    ۲ سال پیش
  • راز

    0

    ای وای چه شیر تو شیری شد اینام ک ماستا رو ریختن تو قیمه ها یعنی کی چاقو میخوره ک لیلا بد بخت میره زندان.

    ۲ سال پیش
  • Aban

    0

    ممکنه هم ماهیر بکشه و لیلا گردن بگیره

    ۲ سال پیش
  • ...

    0

    چطوری تا شنبه صبر کنمم

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    ای وای چقدر تلخ مادر فرهان عجب ادمی

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    واسه لیلا اتفاقی نمیفته فرهان یا خودشو می کشه یا لیلا میزنه میکشتش که اول داستان لیلا تو زندان بود ولی خدا مهشیدو لعنت کنه قلمت مانا نویسنده توانا

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    3

    بد شد که،این وسط لیلا ی بیچاره اتفاقی واسش نیفته

    ۲ سال پیش
کپی شد!