معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت پنجاه :
*
فرهان با احساس نوازش شدن صورتش از خواب پرید.پلک هایش را چند بار باز بسته کرد و با دیدن صوفیا که کنارش نشسته بود،اوقاتش تلخ شد.
_اینجا چیکار میکنی؟
مچ دست صوفیا را گرفت و انداخت. لحاف را از روی تنش کنار زد ،از جا بلند شد وصاف سر جایش نشست.
صوفیا با عشوهایی که در صدا و تک تک اجزای صورتش ریخته بود گفت:
_اومدم فقط جویای احوالت بشم عزیزم.
کف دستش را روی ران پای فرهان کشید
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساناز
1💙💛🧡🤎🩶🩵💜🤍💚❤️
۲ سال پیشیگانه
1بعدشم ک گفتی آدمی مثل فرهان ک اینقدر عوضیه فرهان فقط محیط به نظر من اینجوری کرده و روش تاثیر گذاشته خودش تقصیری نداره تازه اون به قصد ک این کارو انجام نداده اما الان با عشق فرصت تغییر داره مثل لیلا
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون یگانهی عزیزم اما باید اینم در نظر داشته باشیم که لیلا خیلی بهش سخت گذشته و از درون فرهان خبر نداره.خود لیلا رو مقصر میدونیم که جلوی مادرش نایستاده اما فرهان هم همینه.بیشتر به فکر ثروتشه و چقدر
۲ سال پیشZarnaz
2ولی لیلا به بچه ات اینطوری نگو هرچی باشه اون بچه تو گناهی نداره این همه بهش بد میگی🥺🥺
۲ سال پیشZarnaz
2عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️❤️ایوللل لیلا خیلی قشنگ جواب همشون داد👏👏😍😍خوشم امد😍😍
۲ سال پیشAa
1لیلا شمشیرش از رو بسته دیگه🥴👏🌸
۲ سال پیشیگانه
0نویسنده عزیزم بابت اون کامنتی ک برام گذاشتی خواستم بگم من برای تو و قلمت خیلی احترام قائلم همین ک این قدر با استعدادی ک میتونی همچین رمان خفنی رو بنویسی
۲ سال پیش...
1لیلا جایی ک باید چیزی بگه فقط سکوت می کنه.اما الان..
۲ سال پیشم.ر
1چه جنگی بشه خدا به خیر کنه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1لیلایه عمراحساسات وخواسته هاش روسرکوب کرده والان همه ی اونافوران کردن،خداکنه اخرش اتفاق بدی نیفته