پارت پنجاه و سوم :

_نیازه که تعارف کنم؟
شیرین معذب سرش را پایین انداخته بود.ملک نسا در حالی که سنگینی ساک را روی دستش حس میکرد از کنار فرهان عبور کرد و وارد اتاق شد.
شیرین هم پشت سر ملک نسا وارد اتاق شد.فرهان درب اتاق را تا نیمه به طرف خودش کشید به لیلا نگاهی انداخت ودرب را محکم بست و رفت.
ملک نسا ساک را وسط اتاق روی زمین گذاشت و لیلا را مخاطب قرار داد:
_واقعا نمی‌خوای یه خوش آمد به مادرت بگی؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    یاسمین دیگه کی بوده یعنی تو زندگی فرهان یکی دیگه بوده🤔عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    آره قبلا

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالی ممنون بابت پارت طولانی آفرین من این لیلا رو میخوام خوب کرد مادرشو آدم حساب نکرد

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    و مرسی بابت پارت طولانیت عزیزم ❤️💋لیلا خیلی قشنگ داره مادرشو میزاره کنار و واقعا حقشه خیلی بدی کرده درحق لیلا بدبخت😭🥺

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💛💙❤️🤎💚🤍💜🩵🩶

    ۲ سال پیش
  • ?Aa?

    1

    ممنون عالی بود خسته نباشید👏👏👏🌸🌿🌸

    ۲ سال پیش
  • دنیز

    0

    من تمامن گیج شدم اصلا هیچی نمی فهمم..

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    ازکدوم خشم حرف میزنن؟فرهان چه مشکل دیگه ای داره؟

    ۲ سال پیش
کپی شد!