معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت چهل و پنجم :
بعد انگار که یک جریان الکتریکی از درون تمام سلول های بدنش عبور کرده باشد،با سرعت پله ها را بالا رفت.نزدیک درب کمی مکث کرد و مادرش متوجه حضورش شد.درب نیمه باز را کامل باز کرد و روبه روی مادرش ایستاد.سوالی که در سرش جولان میداد را به زبان راند:
_لیلا حاملهست از من؟
مهشید شانه هایش را به معنای نمی دانم بالا انداخت.فرهان که جواب سوالش را نگرفت از کنار مادرش عبور کرد و به ملک نسا ن
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آسمان
0آدم تا پایان پارت از تپش قلب میمیره تا ببینه چی میشه
۱ سال پیشZarnaz
0واییییی فرهان فهمید😮😮اگه مامان منم بودی برام میموردی ملک ونسا 🤬😡عالی بود مرسی فرگل جونم 💋❤️
۲ سال پیشاکرم بانو
0بازهم ملک نسا
۲ سال پیشر
0من چند بار هر پارت رو میخونم
۲ سال پیشر
0ولی ی چیزی فرگل جون کاشکی پارت هدیه میدادی
۲ سال پیشر
0عالی نوشتی موفق باشی دلم برا لیلا میسوزه
۲ سال پیشساناز
0💚💛🩵🤍💜💙💙🧡🤎🏵🩶
۲ سال پیشهستی
0ممنون از قلم زیبایت فرگل جون هرسری هیجان ش برای خواندن رومان بیشتر میشود
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
قربونت لطفته عزیزم🤍🤌
۲ سال پیشAa
0مادرش اومد زرنگی کنه خرابکاری کرد
۲ سال پیشنهال
0لیلا🥹🥹
۲ سال پیشم.ر
0ملک نسا گند زد😭😭😭
۲ سال پیش،زهرا
1چقدر غم انگیز
۲ سال پیش....
1وایییی:)))
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1آخیش حرف دل من و زدی خوشم اومد همین و میخواستم که بگی مادرم مُرد و دیگه مادر ندارم. همیشه که والدین آق نمیکنن حالا ملک آق شد. بابای گاگول تر از خودش هم که هیچ وقت نیست.لیلا به باباش رفته پخمه و بی خاصیت. آفرین لیلا زندگی و برای همه جهنم کن بچه رو هم بُکُش نزار کسی به خواسته اش برسه🤗آی اَم کینه ای