خلاصه رمان طنز منفی چهار (4-)
زندگی بازی های زیادی برای آدم های مختلف داره، مامان همیشه میگه سرنوشت دست خداست... به این باور دارم...اما به اینم باور دارم ک من نقش موثری رو سرنوشتم داشتم. این قصه فقط قصه من نیست... ما چهار نفریم...چهار تا منفی. هیچ احساس مثبتی بینمون وجود نداره و تا حدودی از هم متنفریم. اما منفی در منفی؟ بیاید از اولش شروع کنیم...از اول اول... چهار شخصیت.... غرق دنیای خودشون... غرق اهداف خودشون... متنفر از هم... چهار تا شخصیت متفاوت دو خواهر نا تنی از قضا خبر نگار که باید برای برگشت به شغل مورد علاقشون تلاش کنن... باید بهترین خبر شهر و پیدا کنن... اما ایا با وجود نفرت و لج بازی هاشون با وجود منفی ترین و لجوج ترین های سیاره در مقابلشون...این کار راحته؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 101
نــٰهال* سرم گیج میرفت، دستم و به دیوار بند کرده بودم که نیفتم، به در بسته اتاق عمل زل زده بودم. میرای مثل جنازه ها یه گوشه افتاده و مات به زمین نگاه میکرد مامان آیلی و بابا به گوشه نشسته و بغ کرده بودن مامان آب به دست به سمتم اومد شیشه اب و بهم داد _رنگ به روت نمونده،بیا اب بخور. عصب...
بروزرسانی در : ۱۳۴۶ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 100
بعد تموم شدن کارشون، فوری به سمت شیشه علامت دادن میرای راه بیفتع میرای هم با سرعت گازش و گرفت..، سعی داشتیم به شماره دو برسیم. فقط اون مونده بود بقیه ماشینا پشت سرمون بودن با وحشت به دستگیره چسبیده بودم. دو دور و کامل چرخید تا از دور ماشین شماره دو رو دیدیم گزارش گرا با هیجان موقعیت ماشینا...
بروزرسانی در : ۱۳۴۷ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 99
با ترس و بغض نگاهش کردم خیره به چشمای اشکیم عصبی چشماش و بست صدای بوق دوم اومد… چراغ روبه رو به رنگ زرد دراومد همه شروع کردن به پر کردن گازشون میرای اما خیره به من اروم زمزمه کرد _من به خاطرت همه کار میکنم…مجبور بودم.بفهم! پوزخند زدم صدای بوق سوم و روشن شدن چراغ سبز هم زمان بود با شلیک ی...
بروزرسانی در : ۱۳۴۸ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 98
نفس نفس میزدم عصبی بودم، شایدم بدتر، داشتم از درون دردی و حس میکردم که تا حالا تجربه نکرده بودم. باورم شکسته بود، بازیم داده بود، تمام حرف هاش،کاراش فقط و فقط دروغ بود. ولی برای چی!؟ برای کی!؟ من که از اول باهاش صادق بودم، من که یه رنگ بودم… ولی حالا همه چی به هم ریخته بود دیگه رنگای اطرا...
بروزرسانی در : ۱۳۴۹ روز پیش
این رمان به اتمام رسیده است و به درخواست نویسنده به علت چاپ، امکان مطالعه آن وجود ندارد.
هانا
0عالی مثل همیشه
۲ هفته پیشاوا
در پارت 11پارته اول برام باز نشود
۱ سال پیشSa.
در پارت 22کی میتونم بخونم هیچ کدوم از پارت ها برام باز نمیکنه
۱ سال پیش...
در پارت 10کاش پارت یک بود
۱ سال پیشآلما
در پارت 20عالی بود
۱ سال پیشفاطیما
1عالیه
۱ سال پیشطاهره
در پارت 10رمانات عالین
۱ سال پیشتمنا
در پارت 10...
۲ سال پیشKimia
0از کجا باید رمانو خریداری کنیم؟ من ۲۲۰ پارت ع *** خوندم بقیشو گفتن ک فایلpdfمیزارن اما خیلی وقته ک نذاشتن
۲ سال پیشسارا
در پارت 110س
۲ سال پیشناشناس
14رمان های خانوم مرجان فریدی حره نداره واقعا ولی اگه رمان های دیگشونم مثل حکم کن ،خیمه شب بازی، پیرانا، پیانولاو... رو هم رایگان یا هم آفلاین میزاشتن عالی میشد
۲ سال پیشMAHSA
29اولا که پیانولا رایگان هم گذاشته میشه،دوما چرا باید نتیجه ی زحماتش رو مجانی بده دست همه؟صلاح می دونه که رایگان به اشتراک نذاره
۲ سال پیشAsal
19مونده بیای بزنیش
۲ سال پیشمهسا
در پارت 60خوب بود
۲ سال پیش...
در پارت 260عالی
۲ سال پیشsari
در پارت 120عالی
۲ سال پیش
مها
0عالیه مثل همه کارات