رمان من پلیسم
- به قلم سیما.الف
- ⏱️۳ ساعت و ۴۰ دقیقه
- 120.8K 👁
- 638 ❤️
- 499 💬
داستان درباره ی دختری به اسم ریحانه هسش که در یک خانواده به شدت افراطی و خشک مذهب بزرگ شده و توسط پدرش وارد نیروی پلیس میشه و به خاطر هوشش بهش ماموریتی داده میشه که...
حتى از تو عکسم برق چشاش آدمو ميگرفت...
رو عکسش استپ کردمو بهش خيره شدم...لامصب چقد خوشگل بود!
ازون تيپ پسرا که من خيلى خوشم مياد...ولى بخاطر قيافه گوريلم حتى نگاهمم نميکنن!
صورتش صيقلى و برنزه....چشماى قهوه اى و بينى سربالا و متناسب...
فک مردونش نشون از محکم بودن شخصيتش داشت...از چشاش شرارت ميباريد....
لباشم که ديگه هيچى....وااااااى....خاکتوسرم ...هوايي شدم...
سريع از عکس خارج شدم...سى دى رو در اوردم....يعنى من بايد توجه اينو جلب کنم؟؟؟
اگه منم قاطى دخترا بندازه اونور آب چى؟؟؟
نه ....سرهنگ احمدى نميزاره....
ولى من با اين قيافه گوريل انگوريم چجورى توجه اين آقا هلو رو جلب کنم...
مطمئنم انقد دختراى رنگ وار دوربرش ديده که اصن من به چشش نميام!
آهان سرهنگ گفت باىد تغيير قيافه بدم.....واى خدااااا
چقد گيج کننده شد.....ولش کن اصن.
فردارو بچسب....
خوابيدمو تا صبح ديگه نفهميدم چى خواب ديدم!!!
.رگه هارو برداشتمو چادرمو سرم کردم و با قيافه نزارى حاصل از خواب بد ديشب راهى اداره شدم....
....تو اتاق کنفرانس همه جمع بودن....منم که مثل دفعه قبل تنها زن جمع بودم...
بعد چند ديقه سرهنگ اومد....
-بسم ا... الرحمن الرحيم...سلام بهمه..
همتون با خوندن اون مطالب بايد فهميده باشيد جريان از چه قراره....
برحسب وظيفه هرکدومتون بايد تغيير قيافه بدين...
همه گريم ميشن..حتى من...چون ممکنه اونا مارو شناخته باشن...
پس فعلا تا چند ماه با اين صورتتون خداحافظى کنين...
همونطور که قبلا گفتم ستوان محمدى مهره اصلى اين برنامس....
کار و موفقيت همه ما بستگى به تلاش ايشون داره...
البته ايشون تنها کسى نيستن که مستقيما با باند رابطه برقرار ميکنن.
سروان عسگرى هم بايد وارد باند بشن....ايشونم جز مهره هاى اصلى حساب ميشن...
با اشاره دستش همه سرها به طرفى رفت که سروانه نشسته بود...اونم مث بقيه صورتش ت انبوه ريشاش گم شده بود....
-جناب سروان شما هم نقش مهمى داريد که البته تو اين بازى نقطه مقابل ستوان محمدى هستيد....
اون سروانه با اين حرف چشاشو دوخت به من...اوه اوه...چه چشايي داره..
خوبه لااقل اين چشاش يه جذبه اى داره...ولى ريشاش نميذاشت دهنشو ببينم...
دماغش ولى خوشگل بود...اونم چشاشو تنگ کرده بود و با دقت بو صورت پشمالوى من نگاه ميکرد...
اااااا گفتم پشمالو يادم نبود چه قيافه ضايعى دارم....
سريع سرمو انداختم پايين...
.
از فردا ماموريت شروع ميشه...امشب با خانواده هاتون وداع کنين....
ديگه هيچ نوع رابطه اى نبايد داشته باشين تا پايان ماموريت...
فردا همه به اداره بيايد..با لوازمتون....براى هرکس خونه اى در نظر گرفتيم.
فردا تو خونه خودتون که مستقر شدين گريم ميشين....از شب ماموريتتون شروع ميشه....
حالا همه مرخصيد....ميتونيد بريد خونه....ممکنه ديگه برنگرديد....!!!!
يا خدا...يعنى شهيد ميشم؟؟؟
نه بابا...منو چه به شهادت!
نه بابا!!!اين حرفاى سرهنگ چقد تاثير گذار بوده ما خبر نداشتيم!!!!!
-لبامو با زبونم خيس کردم و با صدايى که بهت توش کاملا پيدا بود,گفتم:منم دلم تنگ ميشه مامان.
-رئيست ميگفت ماموريتت خيلى مهمه!
قراره کشورتو نجات بدى ...خيلى خوشحالم که دخترم قهرمان شده..
سعى کن اين يکى ماموريتتو مثل قبلى خوب انجام بدى...
رئيست گفت اگه موفق بشى ارتقاء درجه ميگيرى...
حقوقتم ميره بالا....خوبه حداقل اينجورى کمک پدرت ميکنى...
بدبخت ديگه جون نداره بره بازار و بياد....
بلکه بازنشسته بشه بياد پيشم...منم از تنهايى در ميام!!!!
آهااااااان.....حالا فهميم اين دلتنگيه قضيش چيه!
-جناب سرهنگ ديگه چى گفت؟
-ميگفت يهچند ماهى نبايد ببينيمت...ممکنه شناسايي بشى....
تازه بايد گيريمتم بکنن...
گفت بخاطر ماموريت مجبورى قيافتو تغيير بدى....
من که زياد راضى نبودم ولى سرهنگه گفت بايديه!
وگرنه ميشناسنت واسه ماهام خطرناک ميشه!!!
فری
0خوب بود من دوست داشتم
۴ ساعت پیشSafa
1خوب بود طنزم بود عال
۲ هفته پیشریحانه
1عااااااااااااااالیهههههه
۳ هفته پیشرها
1من قبلنم این رمان و خونده بودم اینجا بازخوندمش داستانش جذابه ولی یکسری اشکال داره از نظر درجات نظامی و....درکل خوب بود چاشنی طنز هم داشت،نویسنده می تونست بیشتربهش شاخ وبرگ بهش بده ومهیج تربشه.شخصیت ارمیاروریحانه روخیلی دوست داشتم.
۳ هفته پیشبانو
0از همون اول که شروع کردم به خواندن آنقدر غلط املایی داره اصلا ادامه ندادم
۳ هفته پیشمهستا
0عالی بود خیلی دوستش داشتم
۳ هفته پیشسهیلا
0جذاب و گیراست غلط املایی داره نقطه ها روی بیشتر کلمات گذاشته نشده ولی ممنون از متفاوت بودن داستان با بقیه
۱ ماه پیشرمان خیلی خوبی بود
1خیلی ممنونم ازت خیلی قشنگ بود
۲ ماه پیشفاطمه
0خیلی خیلی خیلی مسخره بود اینم چون بیشتر از ده تا کلمه باید مینوشتم خیلی خیلی خیلی اضافه شد ورگرنه مسخره بود کافیه 🥴
۲ ماه پیشایدا
3خیلی قشنگه✨ موفق باشی گلم
۲ ماه پیشمحدثه
0مزخرفترین رمان
۲ ماه پیشملکا
0عالیییی بود شخیصت ریحانه رو خیلی دوست داشتم
۳ ماه پیشyekta
0سلام نویسنده عزیز، رمانت بد نبود ولی خوب اگر عاشقانه تر میکردی بهتر میشد، بازم دمت گرم بهت که همیچین رمانی نوشتی.
۴ ماه پیشNarjes
2رمان خیلی قشنگ و عالی بود ولی اگه معلوم میشد ریحانه با امیر یا همون ارمیا ازدواج میکنه یا نه خیلی بهتر بود ولی به هر حال رمان خیلی قشنگی بود از نویسنده این رمان تشکر میکنم و پیشنهاد میدم این رمان رو بخونید
۴ ماه پیش
زهرا
0عالیییییییییییییییی بود