لیست کلیه پارتهای رمان منفی چهار (4-) : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 101
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 1
پارت 1 تا 4 به عنوان عیارسنج رمان قرار داده شده است. پارت های بعدی فقط در صورت عضویت به شما نمایش داده میشود. «بـــــــه نـــــام خـــدا» زندگی بازی های زیادی برای آدم های مختلف داره، مامان همیشه میگه سرنوشت دست خداست... به این باور دارم...اما به اینم باور دارم ک من نقش موثری رو سرنوشتم ...
بروزرسانی در : ۱۸۵۳ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 2
بابا عصبی دادی زد ک هردوشون ترسیده ساکت شدن۔ -هیس۔۔۔صداتون و نشنوم۔۔۔نورتن فوری از خونه نازی برو بیرون۔ نورتن خانوم به سختی بلند شد و فین فین کنان از کنار بابا رد شد و از خونه رفت بیرون۔۔ آیلی پشت سر مامانش فوری دویید و از خونه رفت بیرون۔ بابا کلافه به اطراف چشم دوخت۔ -قفل بزن به خونت که اونم نیا...
بروزرسانی در : ۱۸۵۳ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 3
از ساختمون خارج شدم به فلوکس زردمون زل زدم۔ -اوی صبر کن بیام۔ آیلی در ماشین و باز کرد و درحالی که به درش تکیه میزد گفت: -با خط یازده برو۔ هم زمان به حرف بی مزش هر هر خندید۔ دهنم و کج کردم: -بیا۔۔۔بیا کف پام و بخارون یکم بخندم۔۔۔نمیری از با مزه گی۔ خندش محو شد و پوکر نگاهم کرد۔ دهنم و شیش متر باز ...
بروزرسانی در : ۱۸۵۳ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 4
بابا امشب پایین میموند پس خبری از غذا های خوش مزه و اخلاق خوب مامانم نبود۔ خب وقتی دختر یه هوو باشی چیزی بیشتر از این نصیبت نمیشه۔ مامانم برعکس نورتن خانوم داف بود۔۔۔الکی که بابام و خر نکرده بود۔ اهم اهم جملم و اصلاح میکنم الکی که بابام و به سمت خودش نکشیده بود! توی اتاقم از تخت اویزون شده و به ...
بروزرسانی در : ۱۸۵۳ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 5
با حرص کوبیدم وسط شکمش ک اخی گفت و خم شدـ فوری از کمد اومدم بیرون. چنگی به موهام زدم و نفس نفس زنون گفتم: _من و تعقیب میکنی؟ از کمد اومد بیرون و درحالی ک با اخم تی شرتش و تو تنش مرتب میکرد گفت: _خر اعتماد به نفس تورو داشت تک شاخ شده بود. را حرص دستام و به کمرم زدم: _اون وقت چرا اد سر و کلت تو این...
بروزرسانی در : ۱۸۵۳ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 6
به خودم اومدم... قبل من اون عصبی هولم داد و بلند شد. با اخم بلند شدم همه با تعجب نگاهمون میکردن. فوری به سمت در دوییدم و دخترا رو کنار زدم و از اتاق خارج شدم. با قدمای بلند عصبی به سمت آسانسور میرفتم. در آسانسور باز بود فوری سوار شدم و هم کف و زدم که دستی بین درا قرار گرفت عصبی رو دکمه بسته شدن ...
بروزرسانی در : ۱۸۴۳ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 7
با دهن باز نگاهش میکردم. خندید: _چیشد؟ پرت کردم لباس و روش و با حرص بلند شدم. _این قدر دور و برمن نباش! نیشخند زد: _وویی منم ک چه قدر دلم میخواد نزدیک تو باشم! با اخم گفت: _بشین باد بیاد بابا. با اعصبانیت غریدم؛ _برو پی کارت کله هویجی انگار چی هست حالا! با چشمای گرد شده بازوم و گرفت و گفت. _الان ...
بروزرسانی در : ۱۸۴۲ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 8
طی چند روز گذشته خیلی جاها رفته بودم. خیلی مجله و روزنامه خونده بودم. کل فضای مجازی و زیر و رو کرده بودم. ولی هیچ خبر درست و حسابی یا یه سوژه خوب پیدا نکرده بودم. درحالی که سیمیتم و دستم گرفته و روی نیم کت رو به دریا نشسته و پام و رو پام انداخته بودم زمزمه کردم. _مطمئنم اون اجنه یه خبر خوب پیدا ک...
بروزرسانی در : ۱۸۳۶ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 9
_سونیک تونست مقام اول مسابقات ماشین رانی اروپا رو به دست بیاره. همچنان بعد 5 سال چهرش و نشون نداده و هوادارانش از همه جا به دنبال کشف رمز و راز زندگی مرموز این راننده حرفه ای هستن. _تو ام طرفدارشی؟ سرم و بلند کردم و به پسر نوجون کنار دستم زل زدم. _چی؟ به روزنامه اشاره کرد: _سونیک! همه میشناسنش! چ...
بروزرسانی در : ۱۸۳۵ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 10
حس میکردم اپلاسیون کامل شدم. مردی به سمتم اومد،دستم و گرفت و بلندم کرد و ب زور من و کشوند سمت صندلی ها تا دورم کنه. روی صندلی نشستم و با بهت به اطراف زل زدم. کل موهام مث برق گرفته ها رو هوا سیخ شده بودن،مثل جنیا به دسته صندلی چسبیدم،یا ترس به اطراف نگاه میکردم. یکی از مردا که انکار از کارکنان این...
بروزرسانی در : ۱۸۲۹ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 11
با سرعت به سمت همون گاراژ دوییدم ک پر لاستیک و ماشین و ابزار بود. نفس نفس زنون وارد گاراژ شدم و پشت ماشین مسابقه ای زرد رنگ قایم شدم. نفس نفس میردم. با زانو رو زمین نشستم،دستم و روی قلبم گذاشتم. قلبم تو دهنم میزد. وای چه گندی زدم.این کی بود دیگه تو ماشین. وای خدا قلبم! اروم دستام و رو لبه در ماش...
بروزرسانی در : ۱۸۲۲ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 12
خندید: _بیخیال کوچولو یه دوربینه! با بغض سرم و بلند کردم و نگاهش کردم. _میدونی چه قدر کار کردم تا خریدمش؟ میدونی چه قدر این دوربین و دوست داشتم؟ عصبی داد زدم: _آره من خبرنگارم! برای مسابقه کوفتی با چند تا گوساله باید رقابت کنم تا بتونم بهترین خبر دفتر و پیدا کنم. که چی؟ بیا برو شکایت کن. تقصیر من...
بروزرسانی در : ۱۸۲۱ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 13
ماشین که از جاش کنده شد. نفس راحتی کشیدم. خدارو شکر.سرم و چرخوندم و از پشت شیشه بهش زل زدم. از دور همچنان با نیشخند نگام میکرد. دراز بیشعور!. **** *نـــــهال* روی کانتر چهار زانو زده و با سر رفته بودم تو کتاب آشپزی. خب تف به هرچی غذای خوبه،همش گوشت و سس و کوفت میخواست. من آشپزی بلد نیستم خب،اینم ...
بروزرسانی در : ۱۸۱۵ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 14
نفس نفس زنون داد زدم: _مامان منو سگ نکن میگم مهمه در و باز کن. صداش و شنیدم: _حیوون که هستی ولی خری نه سگ ...الانم دارم میرم آرایشگاه بابات امشب پیش اون چاقالوعه تو ام بشین تو اتاقت راجب کارای زشتت فکر کن. با چشمای گرد به در زل زدم. دهنم و به موازات گوشام باز کردم و نعره زدم. _نـــــــــــه! صداش...
بروزرسانی در : ۱۸۱۴ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 15
دستاش دور کمرم و زیر زانوم حلقه شد. محکم گرفتم لحظه آخر سرم محکم خورد به سرش که آخی گفت. تعادلش و از دست داد،با هم محکم زمین خوردیم. اخی گفتم و دستم و روی سرم گذاشتم. سرم خورده بود به زمین،خیلی درد میکرد. با چشمای چین خورده به اطراف نگاه کردم. اولین چیزی ک دیدم موهای قهوه ایش بود. تکونی خورد و دس...
بروزرسانی در : ۱۸۰۵ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 16
فقط لبام و رو لباش گذاشته بودم همین! با این وجود قلبم داشت میپوکید. حس میکردم کل بدنم سر شده و الانه که جلو اون همه آدم پخش زمین شم. از همین الان پشیمون بودم... غرورم... آردا ام خشکش زده بود. فوری یقش و رها کردم و هولش دادم. درمقابل نگاهای حیرون و فضول بقیه با سرعت چرخیدم و دوییدم اون سمت خیابون....
بروزرسانی در : ۱۸۰۱ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 17
آیــــــلـی روی تخت دراز کشیدم،سرم داشت میترکید. از صبح دنبال یه عکس از صورت، یه اسم از سونیک بودم. اما هیچی نبود! ولی تو همه عکسایی ک ازش پیدا کردم با کلاه کاسکتش کنار همون پسر بود. همون پسری که دوربینم و شکوند. رسانه ها میگفتن بادیگارد شخصیشه و به خاطر اون هیج کس نتونسته به سونیک نزدیک شه. دیگه...
بروزرسانی در : ۱۸۰۰ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 18
با دهن باز به سمتش چرخیدم. چشمام اندازه توپ تنیس شد _تــــــو! چشمکی زد و کلاهم و بالا اورد و نشونم داد. _من گفتم بهت زنگ بزنن! به سمتش رفتم،عصبی دستام و به کمرم زدم. _بده کلاهمو! سرش و کج کرد و با انگشت سبابش کلاه و رو هوا گرفته بود به سمتش .قدم برداشتم که یک قدم عقب رفت _کلاهت و میخوای؟ چشمام و...
بروزرسانی در : ۱۷۹۴ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 19
زیر لب همون طور که از درد نفسم بالا نمیومد گفتم: _ت...تف ب...ب کله ات م...موتوریـ حس میکردم دورم شلوغ شده. رو به شکم افتاده بودم. چیزی و نمیدیدم. به زور دستام و رو زمین گذاشتم. پهلوم درد میکرد.ولی باقی اعضای بدنم انگار سالم بودن. شایدم داغم نمیفهمم! به سختی نیم خیز شدم. دستای کسی دور کمرم حلقه شد...
بروزرسانی در : ۱۷۹۳ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 20
همون طور که بی توجه به تقلا های بی جون و همراه با آخ و نالم منو میکشوند سمت ماشینش گفت. _تقصیر خودته. چشمام و لوچ کردم تا چیزی بگم که ماتهتش بسوزه که زود تر در و باز کرد و سرم و گرفت و خم کرد تا سوارشم رسمافت خفه شم! بیشعور. سوار شدنم با پیچیدن درد زیادی تو پهلوم هم زمان اتفاق افتاد با درد به په...
بروزرسانی در : ۱۷۸۷ روز پیش
