منفی چهار (4-) به قلم مرجان فریدی
پارت نود و هشتم :
نفس نفس میزدم
عصبی بودم، شایدم بدتر، داشتم از درون دردی و حس میکردم که تا حالا تجربه نکرده بودم.
باورم شکسته بود،
بازیم داده بود، تمام حرف هاش،کاراش فقط و فقط دروغ بود.
ولی برای چی!؟
برای کی!؟
من که از اول باهاش صادق بودم، من که یه رنگ بودم…
ولی حالا همه چی به هم ریخته بود
دیگه رنگای اطراف و تشخیص نمیدادم
حس میکردم غرورم شکسته…
دلم و شکونده بود.
ب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Nfss
0فاکینگگگگ عالی ینی مرجان اصن نمیدونم چی بگمممم عررررر ذهن مریضم چرا این فکر اومد توش ک مثلا تصادف کنن میرایم کلاه نداره و میمره و ایلی میمونه و چیزایی ک نمیدونه و اشک خودمم دراورد🙂بیشعورم واقعا😂