پارت نود و هشتم :

نفس نفس میزدم
عصبی بودم، شایدم بدتر، داشتم از درون دردی و حس میکردم که تا حالا تجربه نکرده بودم.
باورم شکسته بود،
بازیم داده بود، تمام حرف هاش،کاراش فقط و فقط دروغ بود.
ولی برای چی!؟
برای کی!؟
من که از اول باهاش صادق بودم، من که یه رنگ بودم…
ولی حالا همه چی به هم ریخته بود
دیگه رنگای اطراف و تشخیص نمیدادم
حس میکردم غرورم شکسته…
دلم و شکونده بود.
ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nfss

    0

    فاکینگگگگ عالی ینی مرجان اصن نمیدونم چی بگمممم عررررر ذهن مریضم چرا این فکر اومد توش ک مثلا تصادف کنن میرایم کلاه نداره و میمره و ایلی میمونه و چیزایی ک نمیدونه و اشک خودمم دراورد🙂بیشعورم واقعا😂

    ۴ سال پیش
  • ....

    4

    اصلا غیر قابل پیش بینی بییییییدددد🤧🤧🤧🤧🤧کیف کرررردممممم❤

    ۴ سال پیش
  • Hana

    4

    من الان دیدم پارت اضافه داریم🥺🥲 مرسی مرجان خسته نباشی💗🫂 مثل همیشه عالی بود✨️

    ۴ سال پیش
  • Baram

    3

    واییی خداااا خیلیییی اصلا هنگ کردم😭😂 خیلیییی خوبهههه هیجوره نمیشد حدسشم بزنم

    ۴ سال پیش
کپی شد!