پارت چهارم :
نه اشکام بند میاومد و نه دلم آروم میشد.
آخرش با پشت دست صورتم رو پاک کردم.
دیگه بس بود.اگه قرار بود از همون روز اول توی این خونه زندگی کنم، نمیشد تا صبح با لباس عروس گوشهی پذیرایی بشینم.
...در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
